Yearly Archiv: 2018

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 6

خواهد کرد. از آن پس جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران به جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران تغییر نام یافت(گزارش سازمان هلال احمر، 1370).

امدادگری
حوادث به طور گسـترده اي زنـدگي فـردي واجتماعي افـراد بشـر را در سرتاسـر جهـان تحت تأثير قرار مي دهد و سالانه بودجة قابل توجهي از سوي نهادهاي دولتي و غيردولتي صرف پيشگيري، آمادگي و امداد و نجات در مواجهه با حوادث مي گردد. تلاش هاي زيادي صــورت مــي پــذيرد تــا برنامــه ريــزي و استراتژي هاي مؤثر و كارآمدي با توجـه بـه نيازهاي جامعه تدوين و به كار گرفتـه شـودتا شايد بتواند اثرات اين حوادث را در ابعـادانساني و مادي تحـت كنتـرل در آورده و تـاحد امكان كاهش دهند. در اين خصوص همة كشــورها بــه موضــوع آمــوزش از لحــاظ همگاني و تخصصي نگـاه ويـژه اي داشـته ودارند(بیرکمن ، 2006).
جمعيت هلال احمر يكي از نهادهـاي عمـومي است كه بر اساس وظـايف تعريـف شـده دراساسنامه اش، امر امداد و نجات در حـوادث و ســوانح غيرمترقبــه و براســاس برنامــه چهارم و پنجم توسعه امر آموزش همگاني و تخصصــي امــداد و نجــات را در راســتاي آمـادگي و كـاهش اثـرات نـامطلوب حـوادث غيرمترقبه برعهـده دارد و تـلاشهـاي قابـل توجهي صورت مي گيـرد تـا از نظـر كمـي وكيفي در ارائـه خـدمات، رضـايتمندي اقشـارآسيب ديده را جلب نمايد رسيدن به ايـن مطلــوب را بــا تــلاش بــراي حفــظ و ارتقــاء آمـادگي خـود از راه بـه روز كـردن علـم و تكنولوژي و تربيت امدادگران آگاه، با درجـه مهـارتي بـالا مـي دانـد(خنجری وهمکاران، 1389).

پیشینه پژوهش در داخل ایران
سلمانی و همکاران(1393) در پژوهشی با عنوان بررسی نقش صفات شخصیتی در رفتارهای پرخطر به این نتیجه رسیدند که که بین هیجان خواهی و رفتارهای پر خطر رابطه مثبت معناداری و بین سازگاری و وظیفه شناسی ورفتارهای پر خطر رابطه منفی معنی داری وجود دارد. و تحلیلرگرسیون نشان داد که ابعاد شخصیتی سازگاری و وظیفه شناسی پیش بینی کننده معنادار رفتارهای پر خطر هستند.
تحقیقات محمود علیلو و اسمعیلی(1386) نشان دادند که رفتارهای پر خطر با نمرات بالا در بعد روان رنجور خویی همبسته است.
محمود علیلو و همکاران(1388). در پژوهشی با عنوان “بررسی نوروز گرایی، برونگرایی، تکانش ورزی و هیجان خواهی در معتادان دارای رفتارهای پر خطر در مقایسه با معتادان دارای رفتار های کم خطر و افراد سالم” به این نتیجه دست یافتند که ویژگی روان رنجورخویی بالا با هیجان خواهی بالا همبسته است.
دهقان(1381) در پژوهشی با عنوان ” رابطه بین سبک های دلبستگی، اعتیاد و نیمرخ روانی افراد معتاد در مقایسه با افراد غیر معتاد در استان بوشهر” نشان داد که بین سبک های دلبستگی و رفتارهای پر خطر همچون اعتیاد رابطه وجو دارد.
مهرابی زاده هنرمند و همکاران(1387) در تحقیقی با عنوان “بررسی افسردگی، هیجان خواهی، پرخاشگری، سبک های دلبستگی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی به عنوان پیشبین های وابستگی به مواد مخدر در نوجوانان پسر شهر اهواز” به این نتیجه دست یافتند که سبک های دلبستگی قادر است رفتارهای پرخطر و با هیجان خواهی بالا مثل وابستگی به مواد مخدر را پیش بینی کند و با آن رابطه معناداری دارد.
گرامی اصل، بدری و زینالی(1388) در تحقیقی نشان دادند که تیپ های شخصیتی مثل هیجان طلبی، تجربه جویی، تنوع طلبی، ماجراجویی و نمره کل هیجان خواهی رابطه معناداری وجود دارد.
بهاری و شیر خانی(1388) در تحقیقی با عنوان ” رابطه ویژگیهای شخصیتی، سبک های دلبستگی با خطر جویی در جوانان” به یافته دست یافتند که ابعاد پنج گانه ویژگیهای شخصیت و سبک های دلبستگی واریانس رفتار های خطر جوی جوانان را تبیین می کنند و تاثیر پیش بینی کنندگی معنی داری روی میزان خطر جویی دارند.
فتحی و مهرابی زاده هنرمند (1387) افسردگی، هیجان خواهی، پرخاشگری، سبک¬های دلبستگی و وضعیت اقتصادی- اجتماعی را به عنوان پیش بین¬های وابستگی به مواد مخدر در نوجوانان مورد بررسی قرار دادند. یافته¬های تحقیق ایشان نشان داده است که وابستگی به مواد مخدر و رفتارهای پر خطر را می¬توان بر اساس متغیر¬های افسردگی، هیجان خواهی، پرخاشگری، سبک¬های دلبستگی و وضعیت اجتماعی- اقتصادی پیش بینی نمود.
بشارت، کریمی و رحیمی نژاد(1385). در پژوهشی با عنوان ” بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ابعاد شخصیت” نتیجه گرفتند که مدل های درونکاری ایمن و ناایمن از خود و دیگران، که در چارچوب روابط دلبستگی نوزاد- مادر تشکیل می شوند، شکل گیری صفات شخصیت را تحت تاثیر قرار می دهند

پیشینه پژوهش در خارج از کشور
میلر، زیمرمن، لوگان، لیوکفلد و کلایتون (2004) در پژوهشی دریافتند که از بین پنج عامل شخصیت، دو عامل گشودگی نسبت به تجربه و برون گرایی زیاد به طور معناداری با هیجان خواهی زیاد ارتباط دارد.
کوپر، گوجا و شلدون(2000) در پژوهشی نشان دادند کهنمرات بالا در مقیاس روان رنجور خویی با رفتارهای پر خطر همبستگی مثبت دارد.
مارکی، مارکی و تینسلی (2003) نیز در پژوهش خود نشان دادند افرادی که در سازگاری ووظیفه شناسی نمرات بالاتری گرفته بودند، با احتمال کمتری در رفتارهای پر خطر شرکت می کردند.
هیل و اسمیت (2009). در یک بررسی نشان داددند که بین ویژگی های هیجان خواهی، الگوهای رفتاری تیپ A و برون گرایی همبستگی مثبت معناداری نشان داده اند. یعنی افرادی که پر جنب و جوش بوده و در یک محیط بی ماجرا به سر می برند، هیجان را بیشتر در محیط های پرماجرا ترجیح می دهند. از طرفی، تفاوت ها در سطوح هیجان خواهی و در زمینه شغلی برای فردی که قادر نیست خود را با کارهای یکنواخت سازگار کند، مشکلاتی پدید می آورد.
پژوهش کاسل، واردل ورابرتس (2007) نشان می دهد که بین سبک های دلبستگی ناایمن و رفتارهای پرخطر مثل مصرف مواد و الکل رابطه تنگاتنگی وجود دارد. در واقع این یافته ها به اهمیت سبک های دلبستگی در بزرگسالی به عنوان عامل خطری برای رفتارهای پرحطر اشاره می کنند.
تحقیقات کیم (2005) نشان داده که دلبستگی ایمن با هوش هیجانی رابطه مثبت دارد و دو سبک دیگر دلبستگی، یعنی اجتنابی و دو سوگرا با هوش هیجانی دارای رابطه ای منفی هستند.
پژوهش های میکولینسر و همکاران (1998) در تحقیقی با عنوان ” سبک دلبستگی بزرگسالان و تاثیرات آن بر هیجان خواهی ” نشان دادند که سبک دلبستگی اجتنابی با حفظ فاصله هیجانی از دیگران و دوری از مواجهه با استرس ها مرتبط است. جهت گیری مضطرب دو سوگرا با فرار هیجانی در تعاملات هیجانی و احتیاط مفرط در مقابل منابع استرس زا رابطه دارد.
ویلیامز و کلی(2005) در تحقیقی نشان دادند افراد با دلبستگی نا ایمن مشکلات رفتاری بیشتری را نشان دادند
سکال-کاتز و همکاران(2003) در یک مطالعه ارتباط ویژگی های خانوادگی(دلبستگی به والدین و ساختار خانواده) با رفتارهای پرخطر و سطح هیجان خواهی بالا شامل بزهکاری، مصرف مواد و سیگار در نوجوانان را مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که ارتباط معنی داری بین دلبستگی والدین و هر کدام از رفتارهای با هیجان خواهی بالا وجود دارد.

طرح تحقیق
نوع مطالعه اين پژوهش از نوع طرح تحقيق توصيفي ـ همبستگي است. که ویژگی های شخصیت و سبک های دلبستگی جزو متغیر های مستقل و هیجان خواهی متغیر وابسته در این تحقیق می باشد.
جامعه آماری
جامعه آماري این پژوهش شامل کلیه امدادگران هلال احمر شهرستان کنگاور كه در سال 94-93 مشغول به فعالیت و آموزش بوده و تعداد آنان 700 نفر است ، می باشد.
حجم نمونه و روش نمونه گیری
روش نمونه گيري در اين پژوهش روش نمونه گیری هدفمند بود؛ بدین صورت که به صورت تصادفی 248 نفر از امدادگران كه با استفاده از جدول مورگان با توجه به حجم جامعه بدست آمده و حجم نمونه ما را تشکیل می دهند انتخاب شدند و پرسشنامه های هیجان خواهی، سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی بین آن ها توزیع و در پایان پس از هماهنگی های لازم پرسشنامه ها جمع آوری شدند.

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 5

عامل گشودگی
1- تخیل: به افکار، تصورات و تخیلاتی گفته می شود که افراد در دنیای درونی خود دارند.
2- زیباپسندی: به درک عمیق از هنرها و زیبایی ها، شعر و موسیقی گفته می شود.
3- احساسات: به تجارب و ادراک افراد از هیجانهای درونی خود اشاره دارد.
4- اعمال: تلاش و فعالیتهای تازه و متنوع را شامل می شود.
5- عقاید: به کنجکاوی ذهنی و علاقه به عقاید جدید اشاره دارد.
6- ارزش ها: به آمادگی برای امتحان ارزشهای مذهبی، سیاسی و اجتماعی اشاره دارد.
عامل روان رنجورخویی (N)
این عامل که اساس آن را تجربه هیجانات منفی و نامطلوب تشکیل می دهند، از تعداد صفاتی مانند: اضطراب، افسردگی، آسیب پذیر بودن و بی ثباتی هیجانی تشکیل شده است. یکی از مشخصه های اصلی این عامل ناسازگاری و عواطف منفی است. یعنی افرادی که در این عامل نمره بالایی بدست می آورند با محیط بیرونی سازگاری کمتری دارند و اغلب دچار عواطف منفی می شوند. برعکس افرادی که در این عامل نمره پایینی می آورند با محیط سازگاری بیشتری دارند و از لحاظ عواطف و هیجانات در سطح مطلوبی قرار می گیرند.
صفات روان رنجورجویی
1- اضطراب: ترس، نگرانی، استرس و انگیختگی بیشتر را شامل می شود.
2- پرخاشگری: به خصومت وخشم افراد نسبت به یک چیز یا یک شخص گفته می شود.
3- افسردگی: به خلق پایین و عواطف منفی و یاس و ناامیدی اشاره دارد.
4- کمرویی: به حالاتی مانند شرم و خجالت گفته می شود و گاهی اوقات ممکن است به ترسهای مرضی از اجتماع نیز منجر گردد.
5- تکانشوری: به رفتارهای انفجاری و تکانشی که نسبتاً غیرارادی هستند و بدون فکر کردن و تصمیم گیری انجام داده می شوند، گفته می شود.
6- آسیب پذیری: یعنی افراد در برابر فشارها و استرس ها آسیب های روانی و جسمی بیشتری را متحمل می شوند.
عامل برونگرایی (E)
این عامل دربرگیرنده صفاتی همچون جامعه پذیری، معاشرتی، سلطه جویی، هیجان خواهی، فعال بودن، پرحرف بودن، پرانرژی بودن، قاطعیت و … را شامل می گردد. افرادی که در این عامل نمره بالایی بدست می آورند بسیاری از صفات فوق در آنها دیده می شود. برای مثال، آنها مهارتهای اجتماعی زیادی دارند و دائماً در جنب و جوش هستند و به ریسکهای زیادی در زندگی خود علاقه نشان می دهند. افرادی که در این عامل نمره پایینی بدست می آورند، صفتها و ویژگیهایی همچون کم حرف بودن، کم فعال بودن و غیرمعاشرتی بودن در آنها دیده می شود.
صفات برونگرایی
1- گرمی: این صفت به میزان صمیمیت بین افراد و نیز روابط فرد با دیگران اشاره می کند.
2- قاطعیت: این صفت به قاطع بودن و جرأت و رک گویی افراد اشاره دارد.
3- فعالیت: این صفت بیانگر تحرک، قدرت و انرژی در افراد است.
4- هیجان خواهی: یعنی فرد دائماً در جستجوی تحرک و هیجان است.
5- هیجانهای مثبت: یعنی افراد به هیجانهای مثبت و لذتبخش مانند خنده، شادی و عشق گرایش دارند.
عامل وظیفه شناسی (C)
این عامل میزان وظیفه شناسی و احساس مسئولیت و همچنین نیاز به پیشرفت را معین می سازد. افرادی که در این عامل نمره بالایی بدست می آورند در جنبه های دیگر زندگی شان نیز پیشرفت زیادی دارند و به عنوان اشخاص با وجدان، با اراده و مصمم شناخته می شوند.
صفات عامل وظیفه شناسی
1- کفایت: یعنی شایستگی و قابلیت افراد نسبت به مسائل زندگی
2- وظیفه شناسی: یعنی احساس مسئولیت داشتن
3- نظم و ترتیب: به هماهنگی و برنامه ریزی درست در زندگی اشاره می کند.
4- خویشتن داری: توانایی کنترل رفتارهای تکانشی
5- تلاش برای موفقیت: به انگیزه پیشرفت بالا برای موفق شدن و پیروز شدن اشاره می کند.
عامل توافق (A)
این عامل میزان اعتماد، همکاری، هم حسی و توافق با دیگران را می سنجد. افرادی که در این عامل نمره بالایی کسب می کنند به دیگران اعتماد دارند و حس همکاری در آنها زیاد است. و افرادی که نمره پایینی در این عامل بدست می آورند نسبت به دیگران بدبین و بی اعتماد هستند و با دیگران هیچگونه توافق و همکاری ندارند.
صفات عامل توافق
1- اعتماد: به تکیه کردن و واگذاری کارها به دیگران اشاره می کند.
2- رک گویی: صداقت و بی ریایی را شامل می شود.
3- نوع دوستی: یعنی توجه زیادی به دیگران داشتن و میل مساعدت به آنها
4- همنوایی: فرد با دیگران همنوایی می کند و به دیگران احترام می گذارد.
5- تواضع: فروتن و بدون غرور بودن.
6- دلرحمی: افراد نسبت به دیگران گرایش داشته و تصمیم آنها از روی احساسات می باشد.
مک کری و کاستا (1996)، اساساً پنج عامل را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه زیستی دارد، معرفی کرده اند، یعنی تفاوت های رفتاری مربوط به پنج عامل به ژن ها، ساختار مغز و مانند آن برمی گردد. این تمایلات اساسی، آمادگی های عمل و احساس به نحوی خاص است و به طور مستقیم تحت تاثیر محیط قرار ندارد. با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن تمایلات اساسی، و مطالعاتی که در سایر فرهنگ ها و انواع موجودات شده است، مک کری و کاستا معتقدند که شخصیت از یک رسش درونی منشاء می گیرد. این تمایلات در طول زندگی فرد، بر ویژگی های مربوط به سازگاری که شامل نگرش ها، اهداف شخصی، باورهای خودکارآمدی، صفت سازگاری و انطباق و هم عوامل محیطی بیرون از فرد (مثل فرصت ها، هنجارها و محرومیت ها)، انتخاب ها و تصمیم هایی را که فرد در زندگی اتخاذ می کند، تحت تأثیر قرار می دهند، و در زندگی نامه واقعی وی منعکس می شوند، که رفتار فرد را شکل می دهند. این عوامل همچنین در خود پنداره فرد، یعنی جایی که وی به ساختن داستان زندگی و باورهای خود می پردازد نیز اثر گذارند (جان و همکاران، 2008).
جدول 1-1- با ذکر چند مثال از ارتباط بین تمایلات اساسی با ویژگی های سازگاری و زندگی نامه واقعی درک مطالب ذکر شده را روشن تر می نماید. جدول شامل سه ستون می باشد، که ستون اول مربوط به تمایلات اساسی است (پنج عامل بزرگ شخصیت)، در ابتدای هر عامل نمره ایی قرار دارد که نشان دهنده نمره فرد در آن عامل می باشد. مثلاً A4 یعنی فرد در عامل توافق نمره 4 گرفته است. بعد از آن توضیحی در مورد صفت مربوطه در همان ستون ارائه می گردد. در ستون دوم که مربوط به ویژگی های سازگاری است، تلاش ها و نگرش های فرد در ارتباط با آن صفت مورد توجه قرار می گیرد. در ستون آخر، زندگی نامه واقعی فرد، با ذکر نام مراجعه کننده (آزمودنی) و در داخل پرانتز بالا یا پایین بودن نمره فرد در آن عامل ذکر می گردد. و متعاقب آن واکنشهای عاطفی و رفتاری آزمودنی بیان می گردد (جان و همکاران، 2008).
جدول 1-2 مثال هایی از الگوی نظری پنج عامل بزرگ (جان و همکاران، 2008)
تمایلات اساسی ویژگی های سازگاری زندگی نامه واقعی
روان رنجورخویی:
N3: افسردگی (تمایل برای احساس غمگینی، ناامیدی و احساس گناه) عزت نفس پایین، غیرمنطقی، باورهای کمال گرایانه و نگرش های بدبینانه بتی (خیلی زیاد N3) احساس گناه در مورد پایین بودن اعتبار شغلی خودش (بروهل، 2002)
برون گرایی:
E2: اجتماعی بودن (یک میل برای شرکت در فعالیتهای اجتماعی) مهارتهای اجتماعی، دوستان فراوان شرکت در تیم های ورزشی، عضو باشگاه، علاقمند به سفر روزیو (خیلی کم E2) پاریس را فقط برای حومه شهر ترک می کند (مک کری، 1996)
گشودگی:
O4: فعال (نیاز مبرم برای تنوع، تازگی و تغییرات) علاقمند به سفر، داشتن علائق متفاوت اکرمن (زیاد O4) گشت های دریایی به قطب جنوب (مک کری، 1994)
توافق:
A4: فروتن (رضایت فروتنانه به دیگران در پی تعارضات بین فردی) نگرش های بخشندگی، اعتماد به همکاری و تشریک مساعی آزمودنی 3 (خیلی کم A4) در هنگام دعوا با شوهرش چیزهایی به سمتش پرتاب می کرد (مک کری، 1992)
وظیفه شناسی:
C4: انجام دادن کارها با کوشش (احساسی قوی برای انجام دادن هدف و داشتن سطوح آرزوهای بالا) مهارت های رهبری، برنامه های دراز مدت، شبکه حمایتی سازمانی نیکسون (خیلی زیاد C4) تلاش برای ریاست (کاستا و مک کری، 2005)

ثبات و تغییر در شخصیت
آیا سطوح کلی پنج عامل شخصیت در خلال بزرگسالی ثابت است یا این که تغییراتی کلی با توجه به سن در آنها به وجود می آید؟ بعضی از تحقیقات اولیه در آمریکا نشان می دهد که تاثیرات سن اگرچه کم، ولی معنی دار است. به خصوص، نمرات بزرگسالان مسن تر به طور معنی داری در روان رنجورخویی، برون گرایی، و گشودگی پایین تر و در توافق و وظیفه شناسی بالاتر از بزرگسالان و جوانان بزرگسال اوایل سنین بیست سالگی است (کاستا و مک کری، 1994؛ به نقل از گوهری، 1393). معمولا نوجوانان ظاهرا در معرض اضطراب بیشتری قرار دارند و نگران مورد قبول قرار گرفتن و عزت نفس خود هستند (یعنی نمره بالا در عامل روان رنجورخویی)، وقت بیشتری را صرف مکالمات تلفنی و فعالیت های اجتماعی با دوستان می کنند (نمره بالا در عامل برون گرایی)، نسبت به انواع تجارب و تجربه گری پذیراتر هستند (نمره بالا در عامل توافق)، و در عین حال، نسبت به بعضی از افراد به طور خاص و جامعه به طور اعم متوقع و منتقدند (نمره پایین در عامل توافق) و در مقایسه با آنچه از آنها انتظار می رود، کمتر مسئولیت پذیر و جدی هستند (نمره پایین در عامل وظیفه شناسی). لذا طبیعی است که از جوانان خشمگین صحبت شود تا از میانسالان خشمگین و یا پدربزرگ های خشمگین (جان و پروین، 2001، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
یافته های مربوط به تغییرات پنج عامل اصلی در سال های دهه بیست به عنوان حرکت به سوی پختگی بیشتر، در 30 سالگی تلقی می شود، فرض بر این است که ایفای نقش بزرگسالان به عنوان والدین، موجبات اعتماد، تعادل عاطفی و رشد توانایی ها و اجتماعی شدن را فراهم می آورد (همان منبع). به طور کلی، مک کری و دیگران (2000) توانستند یافته هایی را که قبلا به دست آمده بود تکرار کنند، هر چند مجبور بودند که بعضی از مواضع قبلی را مبنی بر این که شخصیت بعد از سن سی سالگی تغییر نمی کند، تغییر دهند. داده های بین فرهنگی نشان می دهد که بعضی از این روندهای سنی هر چند با نقصان، ولی بعد از 30 سالگی ادامه می یابد. باید توجه داشت که نتایج کلی کاملاً حیرت انگیز است: الگوی یکسانی از تغییر در صفات شخصیت در تمام فرهنگ ها دیده می شود و این علیرغم تمام تفاوت های موجود در تجارب سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کاملا مختلف این کشورها با یکدیگر است. این یافته ها مک کری و همکاران او را بر آن داشت که اذعان کنند که تغییر در صفات شخصیت به تفاوت در تجربیات در طول زندگی مربوط نیست، بلکه این تفاوت های نسبی را مانند سایر نظام های مبتنی بر عوامل زیستی به رسش درونی نسبت می دهند.
پیشرفت طبیعی در رشد شخصیت وجود دارد و این پیشرفت به بافت تاریخی و فرهنگی مربوط نیست. درست همان طور که کودکان، حرف زدن، شمردن و استدلال کردن را در دوره های منظم و مشخص یاد می گیرند، بزرگسالان نیز تحت تأثیر گذشت زمان می توانند سازگارتر شده و میزان برون گرایی در آنها کمتر شود. مفهوم رسش درونی به طور غیرمستقیم با شواهد دیگری مانند توارث، ثبات و عمومیت فرهنگ در همه جا حمایت می شود. این حمایت در تحلیل صفات به عنوان تمایلی اصلی و درونی تلقی می شود. (مک کری و دیگران، 2000 نقل از جان و پروین، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
پیش بینی پیامدهای مهم زندگی از طریق پنج عامل بزرگ شخصیت
روایی خارجی و امکان پیش بینی، موضوعاتی هستند که در گذشته توسط کسانی که به طور سنتی بر روی پنج عامل بزرگ کار می کردند کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در یکی دو دهه اخیر توجه به این نکته معطوف گشته که آیا صفات شخصیتی می توانند پیش بینی کننده پیامدهای زندگی از قبیل سلامت جسمی و روانی، وضعیت تحصیلی و شغلی، و ارتباطات اجتماعی گردند. این تحقیقات نشان داد که عوامل شخصیتی (صفات شخصیت افراد) و عوامل محیطی (جنبه های شغلی یا ارتباطات زناشویی) به صورت تعاملی در طول زندگی با هم در ارتباطند (کاسپی و بم، 1990؛به نقل از گوهری، 1383).

علایق شغلی و تحصیلی
روانشناسان علاقمند به رفتارهای شغلی، معتقدند که شخصیت افراد با نوع حرفه ای که انتخاب می کنند و نحوه عمل آنها در آن حرفه در ارتباط است، به عبارت دیگر، افراد دارای ویژگی های مشخص، مشاغل خاصی را انتخاب و در آن زمینه در مقایسه با دیگران بهتر کار می کنند. برای مثال، براساس الگوی پنج عاملی، عامل وظیفه شناسی در دامنه وسیعی از شغلها پیش بینی کننده قوی است، افرادی که در عامل وظیفه شناسی نمره بالایی می گیرند در مشاغل رسمی و مسئولیت دار بهتر عمل می کنند (بریک، مونت و گوپتا ، 2003؛ به نقل از گوهری، 1393). دیگر عوامل پنج عاملی نیز پیش بینی کننده جنبه های مختلف عملکرد شغلی و رضایت شغلی هستند. برای مثال: توافق و روان رنجورخویی پیش بینی کننده عملکرد شغلی در کارهای گروهی است و در بررسی عملکرد کارمندان در شرکتها و سازمانها پیش بینی کننده قوی است. افراد دارای نمره بالا در عامل برون گرایی، مشاغل اجتماعی و جسورانه را انتخاب می کنند. همچنین این افراد در فروش و مدیریت توانایی بالایی دارند. افراد دارای نمره بالا در عامل گشودگی، مشاغل هنری و اکتشافی را بهتر از آنهایی که در این عامل نمره پایینی اتخاذ می کنند عمل می نمایند. افراد روان رنجورخو زود به فرسودگی شغلی می رسند، همچنین خیلی زود شغل هایشان را تغییر می دهند. در مقابل افرادی که از ثبات هیجانی برخوردارند نسبت به سازمان خود تعهد و رضایت دارند (بریک، مونت و گوپتا، 2003؛ به نقل از گوهری، 1393).
پژوهشگران در بررسی نقش پیش بینی پذیری پنج عامل بزرگ با پیشرفت های تحصیلی به یافته های جالب توجه ای دست یافته اند. برای مثال: راینر و همکاران (1994 نقل از جان و همکاران، 2008) معتقدند که عوامل وظیفه شناسی و گشودگی پیش بینی کننده پیشرفت تحصیلی در نوجوانان است. در دانشجویان کالج، عامل وظیفه شناسی پیش بینی کننده پیشرفت تحصیلی است، همچنین کسب نمرات بالا در عامل گشودگی می تواند پیش بینی کننده پیشرفت تحصیلی در کل مقاطع آموزشی باشد (نوفتل و رابینز ، 2007).

تاریخچه جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران
آشنایی با تاریخچه هلال احمر
دولت عثمانی در سال 1876 به جای استفاده از نشان صلیب سرخ از معکوس رنگ های پرجم خود یعنی هلال احمر در زمینه سفید برای جمعیت ملی خود استفاده کرد که بعدها بسیاری از کشورهای اسلامی آن را به عنوان نشان جمعیت ملی خود بکار بردند. جایگاه جمعیت هلال احمر از نظر عرف بسیار حائز اهمیت است. صلیب سرخ و هلال احمر بین المللی، بزرگترین شبکه بشر دوستانه غیر سیاسی و امداد رسانی جهان محسوب می شوند.
امروزه در سطح بین المللی یکی از معیارهای سنجش میزان فعالیت های بشردوستانه وغیر سیاسی در هر کشور، وضعیت جمعیت ملی هلال احمر وعدم وابستگی و غیر سیاسی بودن آن است. عنوان سازمان بین المللی که با هدف تخفیف آلام انسانی وحفظ و پیشرفت بهداشت عمومی، بر طبق موافقتنامه ژنو در سال 1864 میلادی و در نتیجه تلاش ژن هنری دونان سوئیسی تشکسل شد، صلیب سرخ است.
در سال 1862 میلادی ژن هنری دونان کتاب خاطره ای از سولفرینو را شرح داد و خواستار تشکیل جمعیت های امدادی داوطلب برای تسکسن آلام این گونه آسیب دیدگان از جنگ شد. وی پیشنهاد داد که خدمت به زخکی های نظامی، فعالیتی بی طرف محسوب شود و انجمن ژنو امور عام المنفعه با اعلاقه وافر از پیشنهاد وی استقبال کرد. در نتیجه، کنفرانسی با شرکت نمایندگان 16 کشور در ژنو تشکیل شد و موافقتنامه 1864 برای بهبود وضع مجروحان و رنجوران نظمی میدان جنگ تدوین شد به امضا نمایندگان 12 دولت از کشورهای شرکت کننده رسید. در آن بی طرف شمردن متصدیان خدمات پژشکی نیروهای مسلح، رفتار انسانی با زخمی ها و بی طرفی غیر نظامیانی که داوطلبانه به کمک مجروحان جنگ می شتابند و نیز علامتی بین المللی به منظور مشخص شدن اعظا و وسایلی که در این راه به کار می روند، پیش بینی شده بود. و به خاطر ملیت دونان، صلیبی سرخ بر زمینه ای سفید به تقلید از پرچم سوئیس به عنوان نماد و علامت آن انتخاب شد. و در سال1963 میلادی، در 88کشور جهان جمعیت های ملی صلیب سرخ پدید آمد و همچنین 2 گروه بین المللی دیگر نیز مرکزشان در ژنو دایر شد. فعالیت صلیب سرخ بین المللی از پایان جنگ جهانی دوم توسعه فراوانی یافت. کمیته بین المللی صلیب سرخ(ICRC)، که مقر ان در ژنو قرار دارد، سازمانی است بی طرف، بی غرض و مستقل که وظیفه منحصرا بشر دوستانه آن عبارت است از: حفاظت از زندگی و کرامت قربانیان جنگ و نیز خشونت داخلی و یاری رسانی به آن ها. فعالیت های کمیته بین المللی بر پایه مقررات حقوق بشر دوستانه استواراست و در موارد سیاسی، دینی و عقیدتی بی طرف است (گزارش سازمان هلال احمر، 1370).

تاسیس در ایران
دولت ایران در سال 1301 جمعیت ملی خود را تاسیس کرد، ولی به جای استفاده از نشان صلیب سرخ و یا هلال احمر علامت شیر و خورشید سرخ را به عنوان نشان جمعیت خود انتخاب کرد.
علامت شیر و خورشید در کنفرانس ژنو سال 1929 به عنوان نشان سوم مورد حمایت بین المللی، به تصویب رسید. از آن پس 3 نشان صلیب سرخ، هلال احمر و شیر و خورشید سرخ به عنوان نشانه ای رسمی و بین المللی شناخته شد و نهایتا در متن کنوانسیون های چهارگانه ژنو مصوب 1949 به عنوان نشانه بین المللی که تحت حمایت حقوق بین المللی بشر دوستانه قرار دارد به تصویب رسید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ودر سال 1359 دولت ایران با ارسال نامه ای به دولت سوئیس به عنوان امین و نگهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو، اعلام کرد که استفاده از شیر و خورشید سرخ را به حالت تعلیق در آورده و به جای آن از شان هلال احمر استفاده

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 4

چون تنش ، اضطراب ، خود، خویشتن و واحد¬های پویا به تأکید سخن می¬گوید (سیاسی، 1386).
نظریه¬های پدیدار شناختی
آبراهام مازلو ، از جمله کسانی است که شخصیت را از دیدگاه پدیدار شناختی بررسی می¬کند. مازلو معتقد است که مردم دارای یکسری نیازها هستند. این نیازها، شامل نیازهای فیزیولوژیکی ، عینی ، و نیازهای آرمانگرانه انتزاعی است، و یادآور می¬شود تا زمانی که اغلب نیازهای اساسی¬تر برآورده نشود، نیازهای آرمانگرایانه طرح نمی¬شود. مازلو به خاطر توجه و علاقه¬اش به بهینه¬سازی وضعیت انسانی و ویژگی¬های مردم، معمولاً سوگیری انسان گرایانه در پیش می¬گیرد (فیست و فیست، 2013؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1393).
دیدگاه رفتار¬گرایی
عده¬ای از روان¬شناسان آمریکایی، جریان شرطی شدن کلاسیک را اساس تدوین یک مکتب روان¬شناسی علمی، عینی و آزمایشگاهی قرار دادند. معروف¬ترین این مکتب جان بی واتسون بود. طرفداران این مکتب، براساس پشتوانه آزمایشی و علمی، تلاش کرده¬اند اکتشافات و نظریات خود را تا حد امکان بر پایه¬ای روشن و دقیق استوار کنند، که قابل آزمایش، تکرار پذیر و قابل پیش¬بینی باشد. مکتب رفتارگرایی براساس مفاهیم یادگیری بنا شده است. نظریه یادگیری شرطی، به نام نظریه S-R نیز معروف است. مفهوم اصلی در این نظریه عادت است که در اثر ارتباط بین محرک خارجی و پاسخ به وجود می¬آید (هرگنهان ، و السون ، 2002، ترجمه¬ی¬ سیف، 1386). اسکینر معتقد بود که رفتارهای انسان عمدتاً براساس یادگیری به وجود می¬آیند و بر اثر یادگیری هم تغییر می¬کنند. یعنی آنچه را که ما روان می¬نامیم و اسکینر رفتار بشری می¬خواند، اعم از دانش، بینش، زبان، مهارت¬ها، ارزش¬ها، خصوصیات شخصیت و همچنین خود شخصیت همگی از طریق آموختن شکل گرفته و تکامل می¬یابند. بنابراین، شناخت قوانین یادگیری، کلید شناخت رفتار انسان است (فیست و فیست، 2013؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1393).
رویکرد تحلیل عوامل
بقراط چهار تیپ از افراد خوشحال، غمگین، تندخو و بی¬احساس را از هم متمایز می¬سازد و علل آن¬ها را مایعات درونی بدن یا مزاجها می¬داند. این خط فکری تا زمان معاصر با کارهای آلپورت به صورت نظری و کتل و آیزنگ به صورت تجربی ادامه یافته است. آلپورت، کتل و آیزنگ توافق دارند که صفات شخصیت تحت تأثیر وراثت قرار دارد و تحقیقات اخیر نیز پایگاه زیستی صفات اصلی شخصیت را به اثبات رسانده است. در دهه 80 مدل-های گوناگونی بر اساس رویکرد صفات و روش تحلیل عوامل برای تعیین ساخت شخصیت معرفی شده است و در دهه 90 همگرایی این مدل¬ها بر اساس ملاکهایی که توسط دانشمندان مختلف ارائه شده، امکان¬پذیر گشته است. امروزه شیوه تحلیل عوامل در تبیین ساختار شخصیت بر اساس صفات، پیشگام¬ترین روش است، که افق¬های جدیدی به روی روان¬شناسان شخصیت گشوده است (گروسی فرشی و قاضی طباطبایی، 1380).

ریشه های تاریخی نظریه پنج عامل بزرگ
مدل پنج عاملی شخصیت، یک سازمان سلسله مراتبی از صفات شخصیتی است که برحسب پنج بُعد اساسی: برونگرایی، روان رنجورخویی، گشودگی، وظیفه شناسی و توافق تدوین یافته است. این ابعاد به عنوان پنج عامل بزرگ خوانده می شوند و این بزرگی نه به دلیل عظمت آنها، بلکه به دلیل گسترده و انتزاعی بودن آنها است (مک کری و کاستا، 1997). اگرچه تحقیقات بر روی پنج عامل بزرگ تنها در چند سال اخیر رواج یافته است، ولی تاریخچه این رویکرد را می توان به بیش از صد سال قبل به کارهای فرانسیس گالتون نسبت داد و تاریخچه آن، به آنچه که به عنوان فرضیه واژگانی شناخته شده است برمی گردد. اساس منطق فرضیه واژگانی آن است که نیاز همه ما به دانستن در مورد شخصیت از طریق زبان طبیعی حاصل می شود، یعنی واژه هایی که ما به طور معمول (و گاهی اوقات غیرمعمول) برای توصیف خودمان و یا دیگران استفاده می کنیم، شامل تمام اطلاعات اساسی برای پی بردن به ابعاد اساسی شخصیت انسان می باشد (هرگنهان و اولسون، 1999).
گالتون (1884 به نقل از هرگنهان و اولسون، 1999)، بدون استفاده از تحلیل عاملی، لغات و واژه ها را از فرهنگ لغتی که توصیف کننده شخصیت بود، جمع آوری نمود و ملاحظه کرد که بسیاری از کلمات در معنی سهم یکسانی دارند. چند سال بعد ترستون (1934 به نقل از هرگنهان و اولسون، 1999)، که در گسترش تحلیل عوامل موثر بود، از یک روش چک لیست- صفاتی، که در آن برای آزمودنیها یک لیستی از 60 صفت توصیفی شخصیت فراهم کرده بود استفاده کرد و از آنها خواسته شد تا در مورد خود و اشخاص دیگر هم فکر کنند و هر یک از صفات آنها را که توصیف کننده شخصیت آنان می باشد، مشخص کنند. عوامل مشخص شده توسط ترستون، تحلیل شد و نتایج داده ها نشان داد که پیچیدگی شخصیت انسان را می توان تنها به پنج عامل بزرگ عمده توصیف کرد. به هر حال، او مشخص نکرد که آن پنج عامل ممکن است همان پنج عامل بزرگ باشد (هرگنهان و اولتسون، 1999).
سپس آلپورت و آدوبرت (1936 به نقل جان، رابینز و پروین ، 2008) یک مطالعه بنیادی را در لغات و اصطلاحات مربوط به شخصیت را در یک فرهنگ لغات انگلیسی به طور کامل و مفصل انجام دادند. آنها کلیه لغاتی را گردآوری کردند که می توانست برای «تفکیک رفتار یک فرد از دیگران» به کار رود. فهرست تکمیلی آنها بالغ بر تقریباً 18000 اصطلاح بود. آلپورت و ادوبرت سعی کردند این مجموعه را که بوجود آورده بودند به نظم درآورند. آنچه آنها از این فرهنگ لغات بدست آوردند را در چهار طبقه عمده طبقه بندی کردند: 1- صفات شخصیتی 2- حالات موقتی، خلق ها و فعالیتها 3- ارزیابی قضاوتی رفتارهای شخصی 4- ویژگی های فیزیکی، تواناییها و استعدادها (جان و همکاران، 2008، به نقل از پورسردار، 1387).
تلاشهای اولیه کتل برای طبقه بندی مجدد کار آلپورت و ادوبرت (1936) برخی از ساختارهای اولیه را برای یک طبقه بندی علمی از واژه های شخصیتی فراهم نمود. برای دستیابی به چنین طبقه بندی، کتل (1943) از فهرست آلپورت و ادوبرت بعنوان نقطه شروع برای مدل چند بعدی ساختار شخصیت خود استفاده کرد. بدلیل بیش از حد طولانی بودن فهرست، که موجب پایمال شدن اهداف پژوهش می شد، کتل با زیرمجموعه ای از 4500 اصطلاح صفتی، کار خود را شروع کرد. کتل با استفاده از هر دو روش تحلیل خوشه ای معنایی و تجربی و تحلیل واژگانی، تعداد 4500 اصطلاح صفتی را فقط به 35 متغیر تقلیل داد. یعنی کتل بیش از 99% از اصطلاحات آلپورت (1937) را کاهش داد. این مجموعه کوچک از متغیرها، کتل را قادر به انجام چند تحلیل عامل غیرمستقیم نمود و نتیجه گیری کرد که او 12 عامل را بدست آورده است، هر چند که عاملها سرانجام به بخشی از پرسشنامه 16 عامل شخصیتی کتل تبدیل گردید (کتل، ابر و تاتسوکا، 1970؛ به نقل از پورسردار، 1387).
مطالعات کتل براساس درجه بندی خصوصیات، به وسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسک (1949) به منظور اصلاح کارهای کتل شروع شد. او با به کارگیری 22 مقیاس دوقطبی کتل نتوانست به بیشتر از پنج عامل ترکیبی دست یابد. به لحاظ وجود ابهام در معنای این عوامل، فیسک تفسیری ارائه داد که از دیدگاههای معاصرش خیلی متفاوت نبود. در اواخر سال 1950 نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که اثربخشی کارکنان خود را پیش بینی کند و این امر به عهده تیوپس و کریستال (1961) گذاشته شد. آنها تحلیل عوامل خود را براساس 35 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعه قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند گزارش کردند. آنها نیز همانند فیسک که قبلاً گفته شده نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند اما به رغم فیسک، وجود پنج عامل را در بررسی شرح حالها تائید کردند. این ساختار پنج عاملی بعدها توسط نورمن (1963)، بورگاتا (1964). دیگمن و تاکموتو- چوک (1981) تکرار شد (جان و همکاران، 2008). نیوپس و کریستال کار قبلی کتل و همبسته های فیسک را دوباره مورد تحلیل قرار دادند و تمام آنها را در پنج عامل قابل قبول به نامهای شادخویی ، دلپذیر بودن ، قابلیت اطمینان ، ثبات عاطفی و فرهنگ یافتند. متاسفانه مطالعه تیوپس و کریستال در یک گزارش صنعتی ناشناخته نیروی هوایی منتشر شد و در واقع برای تمام محققین شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنگ بر ادبیات ساخت شخصیت، مدلهای پیشرفته اتخاذ شده از روشهای تحلیل عوامل، غلبه داشتند.
امّا، نورمن (1963) این گزارش را دید و ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد صفات تحت عنوان «قدمی بسوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود. نورمن (1967) فهرست جامعی از اصطلاحات توصیفی شخصیت که در 75 طبقه معنایی مرتب شده بودند را تالیف کرد. گلدبرگ (1981، 1982) از این فهرست برای روشن نمودن ماهیت و ترکیب عوامل گسترده و برای ازمون کردن ثبات و تعمیم پذیری آنها از طریق تغییر در روش تحقیق و منابع داده ها استفاده کرد. گلدبرگ (1990) با استفاده از فهرست نورمن (1967) پرسشنامه ای از 1710 صفت را ساخت که شرکت کنندگان می توانستند با استفاده از آن شخصیت خودشان را درجه بندی کنند (فراهانی، به نقل از پورسردار، 1387). گلدبرگ بر اثر نتایج تحقیقات آزمایشی جامع خود به این نتیجه رسید که شخصیت را می توان به وسیله پنج عامل شخصیت مشخص نمود. در سال 1985 مک کری و کاستا که تحقیقات گلدبرگ به عنوان نیروی محرکه آنها محسوب می شد، مدل پنج عاملی خود را مطرح کردند (هرگنهان و اولسون، 1999).
آنها به 40 مقیاس درجه بندی گلدبرگ که قبلاً تدوین شده بود، 40 مقیاس دیگر نیز اضافه نموده و بر روی آزمودنیها اجرا کردند. پاسخها توسط چهار یا پنج نفر از همسالان که آزمودنیها را خوب می شناختند درجه بندی گردیدند. سپس تحلیل عاملی 80 مقیاس، همان پنج عامل شناخته شده را نشان داد (گروسی، 1381). مک کری و کاستا (1985) مدل پنج عاملی را براساس مفاهیم شخصیتی مبتنی بر نظریه ها، مشاهدات بالینی، مطالعات کتابخانه ای و از انواع رویه های ارزیابی مستدل کرده اند (کوپر و پروین، 1998).
با شکل گیری نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت، تحقیقات زیادی به منظور بررسی میزان کارآیی، ارزش کاربردی، اعتبار و روایی آن صورت گرفته است. مک کری و کاستا (1985 و 1987) نشان دادند که در تمام پنج عامل شخصیت، یکپارچگی و جامعیت وجود دارد و یافته های مشابهی نیز توسط گلدبرگ (1989)، تندروف (1990)، تراپنل و ویگینز (1990) به دست آمده است (کوپر و پروین، 1998، به نقل از پورسردار، 1387).

مدل پنج عاملی در فرهنگهای مختلف
شخصیت پنج عاملی در بین فرهنگهای مختلف نیز مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش برای طبقه بندی در زبانها و فرهنگهای مختلف می تواند سودمندی یک طبقه بندی را در زمینه های فرهنگی و زبانی نشان داده و آزمونی برای جهان شمول بودن و تنوع و پراکندگی رمزگردانی تفاوتهای فردی در میان زبانها و فرهنگها باشد (گلدبرگ، 1981، به نقل از علیکی، 1387). اولین طبقه بندی غیرانگلیسی شامل زبانهای هلندی و آلمانی بود که با زبان انگلیسی ارتباط نزدیکی دارند. در هلند پژوهشی که توسط هافسته، دی راد و همکاران (1997) انجام شد، نتایج با پژوهش آمریکایی- انگلیسی یکسان بود. با این تفاوت که در نسخه هلندیپنجمین عامل بر غیرسنتی و عصیان تاکید دارد. در حالیکه در یافته های انگلیسی به عنوان تعقل و تصور شناخته می شود. پژوهش پنج عامل شخصیتی بر مبنای فرهنگ لغات آلمانی توسط آنجلینز، آستندروف و جان (1990) شروع شد، مطالعه آنها براساس مفاهیم نمونه ای بود. آستندورف (1990) مهمترین صفات نمونه ای را در طبقه بندی آلمانی انتخاب و از تحلیل عاملی روی 350 صفت پنج عامل بزرگ را به دست آورد (همان منبع).
مطالعه پنج عامل شخصیت در دامنه وسیعی از زبانها و فرهنگ های دیگر همچون چینی (چونگ و باند ، 1990)، روسی (شملایوف و پوخیلکو ، 1993)، مجارستانی (سزیرماک و دی راد ، 1994)، لهستانی (سزاروتا ، 1995)، چکسلواکی (هربیکوا و آستندورف ، 1995)، ایتالیایی (دی راد، دای بلاس و پریوجینی ، 1998)، اسپانیایی (بنت- مارتینز و والر ، 1997) و ترکی (سومر و گلدبرگ ، 1999) به عمل آمده است. محققان، تحقیقات گروه های واژگانی را در صفات شخصیت با مراجعه به فرهنگ لغات زبان بومی خود شروع کردند. البته، همه داده ها مورد تحلیل قرار نگرفته و بعضی مسائل روش شناختی نیز احتمالاً بر بعضی از نتایج تأثیر گذاشته است (جان و همکاران، 2008، همان منبع).
یکی از بزرگترین مسائل، مربوط به ترجمه این صفات است. در اکثر زبان ها، ترجمه کلمه به کلمه امکان پذیر نیست و حتی لغات هم ریشه نیز ضرورتا به یک معنی به کار نمی رود. بنابراین، اصطلاحی مثل خونگرم (که یک صفت مربوط به برون گرایی است)، در ترجمه نادرست از ژاپنی به انگلیسی به اصطلاح با عاطفه (که یک صفت توافق است) تبدیل شده و می تواند پژوهشگران را با این سوال روبرو کند که آیا آنها در هر دو زبان، عامل یکسانی را به دست آورده اند. بنابراین، هافستی و همکاران (1997) به 126 کلمه دست یافتند که به راحتی به زبان های انگلیسی، هلندی و آلمانی ترجمه شود و معانی قابل مقایسه ای در هر سه زبان داشته باشند. این یافته ها به جزء یک استثنا مهم، بر هماهنگی قابل ملاحظه این سه زبان دلالت دارد و آن عامل گشودگی است. گشودگی در دو زبان آلمانی و انگلیسی شبیه یکدیگر بودند ولی این عامل در زبان آلمانی نه تنها صفات مورد انتظار در کلمات خرد و تخیل (یعنی خلاق، مبتکر و تخیلی) را شامل بود، بلکه صفات مورد تاکیدی را که با کلمات غیرمتعارف بودن و سرکشی مرتبط است نیز دربر می گرفت. تفاوت های مشابهی در مورد گشودگی نیز در مطالعات ایتالیایی و مجارستانی ها در صفات دیده شده است (کاپرارا و پروگینی، 1994؛ ترجمه جوادی و کدیور 1381، به نقل از پورسردار، 1387).
بعضی از محققان معتقدند که به بیش از پنج عامل جهت تعریف کامل شخصیت افراد نیازمند است. به طوری که بنت- مارتینز و والر (1997)، عاملی به نام خود ارزیابی مثبت و منفی را برای زبانهای مختلف پیشنهاد می کنند و اشتون و همکاران (2004)، معتقدند که یک عامل به نام درستی- تواضع باید به عوامل دیگر اضافه گردد. ولی مک کری و کاستا (1997)، موضعی قوی در این باب گرفته و معتقدند که ساختار پنج عاملی شخصیت، جهانی است. شواهد گسترده آنها براساس ترجمه ابزار پنج عاملی خودشان به نام (سیاهه تجدیدنظر شده شخصیت) بود، که در مدت کوتاهی به چندین زبان ترجمه شد و در واقع، همان پنج عامل عمده با نظم زیادی به دست آمد. البته، وقتی پژوهشگران اصطلاحاتی بومی را که از زبان کشورهای مورد مطالعه گرفته شده است به این ابزار اضافه می کنند، یافته ها، شکل پیچیده تری پیدا می کنند (ساسروگلدبرگ، 1996؛ نقل از جان و پروین، 2001 ترجمه جوادی و کدیور، 1381، همان منبع).
به عبارت دیگر، این یافته ها، بسته به این که صفات موردنظر به اعضاء یک فرهنگ «تحمیل شده باشد» و یا از درون خود آن فرهنگ اخذ گردیده باشد، احتمالاً متفاوتند. در واقع، بعضی نیز بر این باورند که ممکن است عوامل شخصیتی دیگری نیز وجود داشته باشند که خاص بعضی از فرهنگ هاست. برای مثال، سنت چینی (چونگ و دیگران، 1996)، که شامل ارزش ها و نگرش های مهم این جامعه است، می تواند یک عامل تأثیرگذار بالقوه باشد. بدون تردید، وجود عوامل خاص یک فرهنگ، قطعی است، ولی به تایید و تکرار بیشتری نیاز هست تا بتوان این عوامل را به عنوان واقعیات تجربی در نظر گرفت. برای مثال، این امکان وجود دارد که این عوامل از نوع صفات شخصیتی نبوده و شکلی از تفاوت های فردی، مانند نگرش ها و باورها باشند (مانند محافظه کار یا آزادیخواه). به طور خلاصه، شواهد در حال افزایشی (ولی هنوز محدود) وجود دارد که نشان می دهد افراد متعلق به فرهنگ های متفاوت و گویش های گوناگون، خصوصیات شخصیتی افراد را شبیه به پنج عامل عمده استنباط می کنند. دی رند، پروجینی و همکاران (1998) به این نتیجه رسیدند که «خطوط کلی الگوی پنج عاملی، بهترین فرضیه عملی برای معرفی جامع ساختار صفات است» (جان و پروین؛ ترجمه جوادی و کدیور،1381).
پنج بزرگ ایرانی (گردون)
مطالعه شخصیت پنج عاملی در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز تحقق یافته است. این پژوهشگران (فراهانی، فرزاد و فتوحی، 1382) در مرحله اول از بررسی چهار فرهنگ فارسی و حدود چهل کتاب داستان از نویسندگان معروف و صاحب سبک حدود 12000 واژه مربوط به صفات، حالات و فعالیت هاگردآوری کردند. پس از چند مرحله، یک فهرست 76 واژه ای از صفات در زبان فارسی فراهم آمد. برای هر یک از این واژه ها یک عبارت به صورت اول شخص مفرد نوشته شد (خودسنجی)، و مقیاس نهایی روی دانشجویان دانشگاههای تهران مطالعه مقدماتی گردید. پژوهشگران با بررسی مجدد و دقیق تر، فهرست 1037 واژه ای شخصیت را بازنگری کرده و یک مقیاس 126 ماده ای برای مطالعه شخصیت پرورش دادند. پژوهشگران ایرانی در نهایت همانند سایر محققین از طریق تحلیل عاملی برای ارزیابی شخصیت پنج عامل را بدست آوردند، که با توجه به فرهنگ و زبان ایرانی ساخته شده اند (همان منبع).
ابعاد شخصیت براساس مدل پنج عامل بزرگ شخصیت
مدل پنج عامل بزرگ، که توسط مک کری و کاستا طرح شده است، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می کند و هر بعد در برگیرنده تعدادی از صفات خاصی است که مجموع آن صفات یک عامل شخصیتی را تشکیل می دهد.
عامل گشودگی (o)
این عامل میزان انعطاف پذیری افراد را در برابر تجارب تعیین می کند. آن دسته از افرادی که در این عامل نمرات بالایی می گیرند، عقاید و ارزشهای جدید و غیرمتعارف را بیشتر می پذیرند و همچنین هیجانهای مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می کنند.
صفات

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 3

ص برقرارکند. شکل گیری مفهوم بقای شیء در کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود می آورد (سیگلمن و رایدر، 2012).
نظریه دلبستگی جان بالبی
بالبی به این توضیح می پردازد که چگونه کودک از نظر هیجانی و عاطفی نسبت به مادر یا شخصی که وظیفه نگهداری از وی را برعهده دارد، دلبسته می شود و نیز چگونه هنگامی که از این شخص جدا می شود، دچار اضطراب و آشفتگی می شود (برک، 2001، ترجمه سید محمدی، 1387). بالبی یاد آور می شود یک رابطه گرم و صمیمی و به وجودآمدن یک دلبستگی صحیح برای کودک با مادر وی، یا فردی که کودک با او در تماس است، برای سلامت روانی او ضروری است. بالبی معتقد بود دلبستگی کودک به این صورت به وجود می آید که در آغاز، پاسخدهی اجتماعی کودک، تصادفی است، مثلا به هر چهره ای لبخند می زند، اما بین 3-6 ماهگی، کودکان پاسخدهی خود را به چند آشنا محدود می کنند و به ویژه فرد خاصی را آشکارا ترجیح می دهند و حضور غریبه ها آنها را نگران می کند، اما مدتی بعد تحرک بیشتری پیدا می کنند و همراه با سینه خیز رفتن، نقش فعال تری را انجام می دهند و حساس به این می¬شوند که والدشان کجاست و او را پیاپی تعقیب می کنند و این (تمرکز بر نماد اصلی دلبستگی و دنباله روی ) مشابه نقش پذیری دیگر گونه ها است (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379). بالبی عقیده دارد دلبستگی کودک چهار ویژگی اساسی دارد:
1. حفظ نزدیکی: یعنی تمایل به نزدیک بودن به کسانی که به آنها دلبستگی دارد.
2. پناهگاه امن: درمواقع خطر، بازگشت به سوی افرادی که به آنان دلبستگی دارد.
3. پایه مطمئن : فردی که به او دلبستگی وجود دارد، پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود می آورد، تا به کشف محیط پیرامون خویش بپردازد.
4. اندوه جدایی : اضطراب ناشی از فقدان و نبودن فردی که کودک به او دلبستگی دارد (فرهنگی، 1388؛ به نقل از عظیمی معنوی، 1389).
انواع دلبستگی
طبقه¬بندی مری اینثورث
مری اینثورت از همکاران بالبی، طبقه بندی را بر اساس الگوهای دلبستگی ارایه داده است. وی (1989)، در طی آزمایشی، با قرار دادن کودکان در موقعیت های نا آشنا، واکنش های آنها را ثبت می کرد. این کودکان سه جزء استرس زا، که عبارت بودند از: محیط ناآشنا، تعامل با یک فرد نا آشنا، و جدایی کوتاه مدت از والد یا مراقب خود را تجربه می کردند (ماسن و همکاران، 1995، ترجمه یاسایی، 1384). بر این اساس، وی سه نوع سبک دلبستگی را شرح می دهد که عبارتند از:
1-کودکان با دلبستگی ایمن
این کودکان بعد از ورود مادرانشان به اتاق بازی، خیلی زود مادر را به عنوان پایگاهی امن برای کاوش مورد استفاده قرار می دادند، اما هنگامی که مادر اتاق را ترک می کرد، بازی اکتشافی آنان کاهش می یافت وگاهی آشکارا آشفته می شدند. هنگامی که مادر برمی¬گشت نیز فعالانه از او استقبال می کردند و یکی دو دقیقه نزدیک او باقی می ماندند و هنگامی که از بودن او مطمئن می شدند، بار دیگر مشتاقانه به کشف محیط می¬پرداختند. اینثورث مشاهده کرد، مادران این کودکان که معمولا به عنوان افرادی حساس و پاسخ دهنده به گریه کودکان و سایر علائم آنان درجه بندی شده بودند، هر زمان که این کودکان به آرامش بخشی مادرانشان نیاز داشتند، با آنها، با محبت و عشق پاسخ می دادند و به آنان رسیدگی می¬کردند. کودکان نیز در خانه خیلی کمتر گریه می کردند، و برای کاوش محیط اطراف خود، مادر را به عنوان پایگاه امن مورد استفاده قرار می¬دادند (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379).
2-کودکان ناایمن اجتنابی
این کودکان، درموقعیت نا آشنا، کاملاً مستقل به نظر می¬رسیدند. آنان به محض ورود به اتاق، به سمت اسباب بازی ها می رفتند. گرچه به کشف محیط می پرداختند، اما مادر را به عنوان پایگاهی امن (به این معنا که به تناوب از حضور او مطمئن شوند) مورد استفاده قرار نمی دادند، بلکه خیلی راحت، مادر را فراموش می کردند. هنگامی که مادر اتاق را ترک می کرد، پریشان نمی شدند و وقتی بر می گشت، درصدد نزدیک شدن به او بر نمی آمدند. اگر مادر سعی می کرد آنان را در آغوش بگیرد، با پس کشیدن خود، از او اجتناب می کردند. این الگوی اجتنابی در تقریبا 20 درصد از نمونه ها دیده می شد (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379).
3-کودکان ناایمن دوسو گرا
در موقعیت نا آشنا، این کودکان چنان نگران حضور مادر بودند و به او چسبیده بودند، که اصلا به کاوش در محیط اطراف خود نمی¬پرداختند. هنگامی که مادر اتاق را ترک می کرد بسیار آشفته می¬شدند و موقع برگشت مادر، آشکارا رفتاری دوسویه با او در پیش می¬گرفتند، لحظاتی به او نزدیک می¬شدند و لحظاتی بعد، او را با خشم از خود می¬راندند (برک، 2001، ترجمه سید محمدی، 1383). این کودکان، هنگامی که مادر، اتاق بازی را ترک می¬کرد، بسیار ناراحت می¬شدند و هنگام بازگشت مادر، تلاش می¬کردند به سرعت به او نزدیک شوند، اگرچه خشم خود را نیز به او بروز می¬دادند و گاهی در مقابل نزدیکی مقاومت می¬کردند (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379).
اینثورث یادآور می شود که دلبستگی ایمن، محصول حساسیت مادرانه به علائم و نیاز های کودک است. اهمیت این نکته بدین خاطر است که کردار شناسان عقیده دارند که شکوفایی کودکان، مستلزم توجه به آنان است (کرین، ترجمه خویی نژاد و رجایی، 1384). البته، قابل ذکر است که پس از طبقه بندی اینثورث، روانشناسان، نوع دیگری از واکنش نوزاد را شناسایی کرده اند که بدان دلبستگی سازمان نا یافته می گویند. این کودکان، رفتارهای سازمان نایافته، که دارای نوعی بی ثباتی است را از خود نشان می¬دهند. این کودکان ترکیبی از گروه دوم و سوم را در واکنش های خود دارند و وقتی مادر، یا مراقب به خانه برمی¬گردد، رفتارهای متناقضی از خود نشان می¬دهند، زمانی با مادر رابطه برقرار کرده و زمانی از او اجتناب می¬کنند (سیگلمن و رایدر، 2012).
طبقه بندی بارتلمو
بارتلمو (1991)، نیز دلبستگی را به چهار طبقه تقسیم کرده است، که این چهار دسته بر اساس دو بعد از الگوی ذهنی مبتنی بر خود و الگوی ذهنی بر اساس دیگران تقسیم بندی می شود:
1-ایمن : فردی با چنین الگوی دلبستگی، الگوی مثبت از خود و دیگران دارد.
2- ترسو : چنین فردی الگوی منفی از خود و الگوی مثبت از دیگران دارد.
3-مطرود یا انکار کننده : چنین فردی دارای الگوی مثبت از خود و الگوی منفی از دیگران است.
4-آشفته، نگران یا دل مشغول : این افراد هم از خود و هم از دیگران، الگوی منفی دارند (بارتلمو و هورویتز ، 1991؛ به نقل از عظیمی معنوی، 1389).
بارتلمو عنوان می کند که سبک های دلبستگی ثابت هستند، چون حالت خود تقویتی دارند. بر اساس این دیدگاه، رفتارها بر اساس الگوی ذهنی فرد، از خود و دیگران تثبیت می شوند (بارتلمو و هورویتز، 1991؛ به نقل از عظیمی معنوی، 1389).
طبقه بندی هازن و شیور
هازن و شیور (1987)، نیز براساس نظریه دلبستگی بالبی، سبک هایی را مطرح کرده اند که این طبقه بندی از سبک های دلبستگی، مناسب بزرگسالان است (بشارت، شریفی و ایروانی، 1380). این محققان سبک های دلبستگی را برای بزرگسالان به دو صورت تعریف کرده اند: یکی بازنمایی های درونی یا الگوهایی که رفتار میان فردی یا پردازش اطلاعات را هدایت می کنند. و دیگری، راهبردها و شیوه های اختصاصی که افراد برای حفظ امنیت خود استفاده می کنند و بر اساس این دو تعریف، سه سبک دلبستگی را برای افراد بزرگسال پیشنهاد کرده اند:
1- سبک دلبستگی ایمن
افراد ایمن به راحتی می توانند با دیگران رابطه برقرار کنند و در جهت دریافت حمایت دیگران، از خود تمایل نشان دهند. کسانی که سبک دلبستگی ایمن دارند، تصور مثبتی از خود داشته و از دیگران نیز توقعات و انتظارات معقول و مثبتی دارند (هازن و شیور، 1987).

2- سبک دلبستگی مضطرب دوسو گرا
این افراد تمایل زیادی به برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران دارند، اما در عین حال نگران این هستند که مورد پذیرش قرار نگیرند (سیگلمن و رایدر، 2012). آنان در صورتی احساس خوب نسبت به خود دارند که دیگران آنان را بپذیرند. این افراد تصور منفی از خود و تصور مثبت از دیگران دارند (هازن و شیور، 1987).
دلبستگی اجتنابی
برای این افراد مسئله مهم اتکا به خویشتن است، و زمانی که احتمال طرد شدن از سوی دیگران می رود، این افراد، می کوشند نیاز به دلبستگی را انکار کرده و تصویر مثبت خود را حفظ کنند. اشخاص دارای سبک دلبستگی اجتنابی، تصویر منفی از دیگران دارند (هازن و شیور، 1987).
رابطه سبک دلبستگی با بروز رفتارهای پر خطر
دلبستگی از عواملی است که می تواند نقش قابل ملاحظه ای در پیش گیری از بروز رفتارهای پر خطر و همچنین کمک کردن در برخورد با چالش داشته باشد. تحقیقات نشانگر آن است که الگوهای دلبستگی ناسالم که در دوره کودکی و در ارتباط با بزرگسالان مخوصا والدین شکل می گیرند، نقش قابل ملاحظه ای را در بروز مشکلات و آسیب های رفتاری ایفا می کنند. سبکهای دلبستگی ناایمن کودکان با الگوهای رفتاری سازش نایافته و کنش روانی-هیجانی در سالهای بعدی زندگی مرتبط می باشد. از سویی سبکهای دلبستگی، روشهای مواجه فرد با موقعیت های استرس زا را متاثر می سازد افراد ایمن ضمن تصدیق موقعیت به سادگی از دیگران کمک می گیرند، نشانه برجسته دو سوگراها حساسیت بیش از حد نسبت به عواطف منفی و نگاره های دلبستگی است به گونه ای که سد راه خود پیروی آن ها می شود. همچنین پژوهش های بسیاری نشان داده است که سبک های دلبستگی، به عنوان تحولی، در شکل گیری گرایش های شخصیتی و شکل گیری شخصیت تعیین کننده مهم هستند. چنانچه کارلستون و اسروف(1995) اهمیت کنش سازمانی سیستم دلبستگی را در یکپارچه کردن مولفه های عاطفی، انگیزش، شناختی و رفتاری مورد تاکید قرار داده اند. با وجود اینکه عوامل گرایش به رفتارهای پرخطر و هیجان خواهی بالا ممکن است یک کنجکاوی ساده باشد، اما بدون شک این گرایش ها می تواند با سبک های دلبستگی ارتباط داشته باشند. جدایی از منبع ایمن بخش می تواند با گسستگی ارتباط فرد با منابع انسانی واطراف و گرایش او به رفتارهای تکانشی و خطرناک برای فرار از ترس ها، اضطراب ها و غیره ارتباط داشته باشد. در واقع در شرایط استرس زا و موقعیت هایی که افراد دچار تغییرات همه جانیه جسمانی، روانی واجتماعی می شوند. نیاز به ایمنی جویی در افراد افزایش می یابد(خاستو، 2002؛ به نقل از سلیمی کوچی، 1393)

ویژگی های شخصیت
مبانی نظری شخصیت
تعریف مفهوم شخصیت امر دشوار است، و حتی بهترین تعاریفی هم که ارائه شده کاملاً انتزاعی هستند. مفهوم شخصیت در روان¬شناسی یک مفهوم رایج و معمول در عین حال فوق¬العاده غامض و پیچیده است. تمام تعاریف شخصیت سعی دارند نارسائی مفهوم آن را جبران کنند، اما وجود بیش از پنجاه تعریف متفاوت برای شخصیت حاکی از پیچیدگی آن است (گروسی فرشی و قاضی طباطبایی، 1380). شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنر پیشه¬ها در نمایش به صورت خود می¬زدند. بنابراین، بر اساس ریشه این کلمه ممکن است نتیجه¬گیری شود، که شخصیت به ویژگی¬های بیرونی و قابل مشاهده اشاره دارد. پس شخصیت ما در قالب تأثیری که بر دیگران می¬گذاریم، تعریف می¬شود. اما آیا هنگامی که واژه شخصیت را به کار می¬بریم تمام منظور ما همین است؟ آیا ما فقط درباره آنچه می¬توانیم ببینیم حرف می¬زنیم؟ البته منظور ما چیزی بیشتر از این است یعنی مقصود ما در نظر داشتن بسیاری از ویژگی¬های فرد است. کلیت یا مجموعه¬ای از ویژگی¬های مختلف که از ویژگی¬های جسمی سطحی فراتر می¬رود. این واژه تعداد زیادی از ویژگی-های ذهنی، اجتماعی و هیجانی را نیز در بر می¬گیرد. ویژگی¬هایی که ممکن است نتوانیم بطور مستقیم ببینیم و شخص امکان دارد آن¬ها را مخفی نگه دارد. این امکان نیز وجود دارد که هنگام استفاده از واژه شخصیت منظورمان ویژگی¬های پایدار باشد (کارسون ، 1989، به نقل از کاظمی، 1390). تعریف ما از شخصیت ممکن است عقیده بی¬نظیر بودن انسان را نیز شامل باشد. ما شباهت¬هایی را در بین مردم می¬بینیم، با این حال احساس می¬کنیم که هر یک از ما ویژگی¬های خاصی داریم که ما را از دیگران متمایز می¬سازد. بنابراین، می¬توانیم بگوییم که شخصیت مجموعه¬ای از ویژگی¬های پایدار و بی¬نظیر است که ممکن است در پاسخ به موقعیت-های مختلف تغییرکند (شولتز و شولتز، 2007؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1391). حتی این تعریف تعریفی نیست که همه روان¬شناسان با آن موافق باشند. برای رسیدن به دقت بیشتر، باید ببینیم هریک از نظریه¬پردازان شخصیت چه منظوری از این اصطلاح دارند، نظریه¬های شخصیت اگرچه یکی از جالب¬ترین مباحث روانشناسی هستند، اما در کل نمی¬توانند از چند رویکرد اصلی فراتر روند. در ادامه به هر کدام از این رویکردها نگاهی اجمالی می-اندازیم.
رویکرد روان¬کاوی
فروید یکی از نخستین نظریه پردازانی است که در مورد شکل¬گیری ابعاد شخصیت، در سال¬های نخستین کودکی و نقش آن در ساختار شخصیت بزرگسالی انسان تأکید ورزیده است. به گمان فروید، شخصیت در پایان پنجمین سال زندگی شکل می¬پذیرد و رشد آینده این فرآیند با ساختار اصلی آن رابطه نزدیکی دارد. فروید در نظریه روان¬کاوی معتقد است، که رفتار انسان از تعارضها و کشمش¬های بین انگیزه¬ها، سائق¬ها و نیازها ناشی می¬شود. این رویکرد بر نیروهای ناهشیار یعنی بر امیال جنسی و پرخاشگری با پایه زیستی و تعارضهای اجتناب ناپذیر اوان کودکی که شکل¬دهنده شخصیت می¬باشند تأکید دارد. در آخر فروید معتقد است، که شخصیت انسان در پاسخ به چهار منبع اصلی تنش، فرایندهای رشد فیزیولوژیکی، ناکامی¬ها، تعارض¬ها و تهدیدها رشد می¬کند. نو روان-کاوان پس از فروید هم این هدف را دنبال می¬کردند که یا نظریات او را گسترش دهند و یا مکمل آن باشند. این نظریه¬پردازان در بسیاری از نکات با هم اختلاف دارند، اما به خاطر مخالفت با تأکید فروید بر غرایز به عنوان برانگیزاننده اصلی رفتار انسان و دیدگاه شخصیت جبرگرایانه او اتفاق نظر دارند (گروسی فرشی و قاضی طباطبایی، 1380).
رویکرد پویایی روانی-اجتماعی رفتار انسان
از میان روان¬پزشکان و روانشناسانی که تحت تأثیر رویکرد روان کاوی فروید بودند، تنها عده معدودی توانستند به نوآوری¬هایی قابل توجه دست بزنند. آن عده که باعث تغییرات اساسی در نظریه روان¬پویایی شدند، پیروان مکتب روان¬شناسی اجتماعی بودند. این افراد تحت تأثیر علوم اجتماعی جدید و به خصوص مردم ¬شناسی به این نتیجه رسیدند، که فرد عمدتاً محصول اجتماعی است که در آن زندگی می¬کند. یعنی شخصیت انسان بیشتر از عوامل بیولوژیک، به وسیله عوامل و نیروهای اجتماعی شکل می¬گیرد، در صورتی که طرفداران دیدگاه روان¬پویایی به عوامل بیولوژیک اهمیت می¬دادند (فیست و فیست، 2013؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1393). آدلر ، هورنای ، فروم و سالیوان از جمله کسانی بودند که سعی کردند از مفاهیم فیزیولوژیک و فیزیک قرن نوزدهم که در نظریات فروید تأثیر بسزایی داشتند، فاصله بگیرند و مفاهیم جدید روان¬شناسی اجتماعی را در روان¬کاوی وارد کنند. به این ترتیب آن-ها، شخصیت و روان انسان را از دیدگاه متفاوت¬تری مطرح کردند. این نظریه پردازان سعی کردند عوامل و شرایط فرهنگی و اجتماعی را که در تکامل شخصیت انسان حائز اهمیت بسیاری هستند، در نظر بگیرند. البته هر یک از آن¬ها بر جنبه¬های متفاوتی از عوامل فرهنگی تأکید داشتند (شاملو، 1385).
روان¬شناسی فردنگر آدلر از لحاظ تمرکر بر بی¬همتا بودن فرد، هوشیاری و نیروهای اجتماعی به جای نیروهای زیستی، با روانکاوی فروید تفاوت دارد. روان-شناسی او نقش میل جنسی را به حداقل می¬رساند. احساس حقارت منبع تمام تلاش¬های انسان هستند و این تلاش¬ها برای جبران کردن این احساس می¬باشد. هدف اصلی ما برتری و کمال است، یعنی کامل و یکپارچه کردن شخصیت. ترتیب تولّد تأثیر اجتماعی مهمی در کودکی است که سبک زندگی فرد از آن به وجود می¬آید. برداشت آدلر از ماهیت انسان امیدوار کننده است. از نظر آدلر، افراد بی¬همتا هستند و از اراده آزاد و توانایی شکل دادن به رشد خود برخوردارند. گرچه تجربیات کودکی مهم هستند ولی ما قربانی آن¬ها نیستیم. روش¬های ارزیابی آدلر عبارتند از: ترتیب تولد، خاطرات قدیمی و تحلیل رویا (سیاسی، 1386).
اریک فروم معتقد بود که هر چه انسان¬ها در طول تاریخ آزادی بیشتری به دست آوردند، بیشتر احساس تنهایی و انزوا کردند. هر چه انسان¬ها آزادی کمتری داشتند، احساس تعلق¬پذیری و امنیت آن¬ها بیشتر بود. برداشت فروم از ماهیت انسان خوشبینانه است. ما از توانایی شکل دادن به شخصیت و جامعه خود برخورداریم، هدف نهایی و اساسی زندگی تحقق بخشیدن به استعدادها و قابلیت¬های ماست (سیاسی، 1386).
کارن هورنای از نظر دیدگاهی که درباره روانشناسی زنانه داشت به جای تأکید بر نیروهای زیستی به عنوان شکل دهنده¬های شخصیت، بر نیروهای اجتماعی تأکید داشت و با فروید تفاوت زیادی دارد. نیاز به امنیت ، به رها بودن از ترس اشاره می¬کند. وقتی امنیت تضعیف می-شود، خصومت به وجود می¬آید. سرکوب کردن خصومت به اضطراب بنیادی منجر می¬شود که به صورت احساس تنهایی و درمانده بودن در دنیای خصمانه تعریف می¬شود. کارن هورنای ده نیاز روان رنجور را مطرح کرد که بعداً آن-ها را در سه گرایش روان رنجور طبقه بندی کرد: حرکت به سوی مردم، حرکت علیه مردم و حرکت به دور از مردم (سیاسی، 1386).
در نهایت نظریه سالیوان به نامی معروف است که می-توان از آن در فارسی به نظریه پزشکی تأثیر متقابل اشخاص تعبیر کرد. در این نظریه او ضمن بیان معنی شخصیت و مراحل مختلف آن، درباره مفاهیمی

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 2

گرایش را به بازداری ترجیح می دهد. همچنین آن ها سطوح پایینی از سروتونین دارند که آن منجر می شود که زیست-شیمی آن ها در بازداری از خطرات وتجربیات جدید موفق باشد.
ویژگی های افراد هیجان خواه
زاکرمن و همکاران او دریافتند که هیجان خواهی در نتیجه سن تفاوت دارد. افرادی که جوانتر هستند بیشتر از افراد مسن به مخاطره جویی، ریسک و تجربیات تازه گرایش دارند. نمرات آزمون آزمودنیهای نوجوان تا 60 ساله نشان دادند که هیجان خواهی بین 20 تا 30 سالگی به تدریج رو به کاهش می رود. در چهار عنصر هیجان خواهی تفاوت های جنسیت معنی داری یافت شده است. مردان در ماجراجویی و مخاطره جویی ، بازداری زدایی، و حساسیت نسبت به یکنواختی نمرات بالاتری گرفتند. زنان در تجربه جویی نمرات بالاتری کسب کردند. نتایج مشابهی از آزمودنی ها در ایالت متحده، انگلستان، اسکاتلند، ژاپن و تایلند به دست آمده اند. پژوهشگران تفاوت های نژادی و فرهنگی معنی داری را نیز به دست آورده اند. آسیایی ها در هیجان خواهی نمرات پایین تری از افراد فرهنگ های غرب گرفتند(شولتز و شولتز، 2007؛ ترجمه سید محمدی، 1391).
بررسی گروههایی در ایالت متحده معلوم کرد که افراد زیاد هیجان خواه به احتمال بیشتری سیگار می کشند، الکل می نوشند، سریع رانندگی می کنند، ، تصادفات اتومبیل و محکومیت به خاطر رانندگی بی پروا یا در حالت مستی بیشتری دارند، و به فعالیت های جنسی مکرر می پردازند. از بین دانشجویان مرد، نمرات هیجان خواهی زیاد با رفتارهای جنسی مخاطره جویانه ای که مردان می دانند آن ها را در معرض بیماری ایدز قرار می دهند همبستگی مثبت دارند(زاکرمن، 1994). همبستگی بین نمرات هیجان خواهی و رفتار جنسی مخاطره آمیز در بین مردان هم جنس گرا به قدر نیرومند بوده که پژوهشگران نتیجه گرفتند مردان زیاد هیجان خواه گروه پر مخاطره ای برای ایدز تشکیل می دهند(فیشر و میسوویچ، 1990؛ به نقل از شولتز و شولتز، 2007؛ ترجمه سید محمدی،1391).
هیجان خواهی و رفتارهای پرخطر
هیجان خواهی می تواند با بسیاری از مشکلات رفتاری مانند رفتار پرخطر جنسی، الکل و سوء مصرف مواد، و انتخاب مشاغل پر خطر در ارتباط باشد(شلدون، 2012). افراد زیاد هیجان خواه داوطلبانه به سرگرمی هایی که مخاطرات بدنی دارند، مانند: موتورسواری، چتر بازی و سقوط آزاد، مسافت های ماجراجویانه، مهاجرت، سیگار کشیدن، اسکی کردن در شیب های تند و قمار بازی می پردازند. در مقابل افراد کم هیجان خواه به منابع تحریک مخاطره جویانه، واکنش نفرت نشان می دهند. قمار بازی نمونه ای از انگیزش افراد هیجان خواه برای مخاطره جویی است، طور که هیجان، نه پول، اغلب قمار بازی های این افراد را با انگیزه میکند(آندرسون و براون، 1984؛ به نقل از ریو، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393).
مخاطره جویی افراد هیجان خواه خود را در چندین زمینه زندگی، از جمله در رفتار مجرمانه(دزدی از فروشگاه ها، فروختن مواد مخدر)، خلفات جزئی(خلاف های رانندگی)، مسائل مالی (قمار بازی، کاسبی های مخاطره آمیز) و ورزش ها(چتر بازی و سقوط آزاد) آشکار می سازد. برای مثال، رانندگی با سرعت زیاد، مخاطرات جسمانی، اجتماعی، قانونی، و مالی را در بر دارد. افراد هیجان خواه در مقایسه با افراد کم هیجان خواه از رانندگی با سرعت زیاد(خیلی بالاتر از سرعت مجازتعیین شده) تحت شرایط عادی خبر می دهند و رانندگی سپر به سپر را مخاطره آمیز یا ناراحت کننده نمی دانند(هینو، وایلد، 1992؛ به نقل از زاکرمن، 1994).
رابطه نیرومندی بین هیجان خواهی و برون گرایی و ونیز ابعاد شخصیت روان پریش وجود دارد. کسانی که در مقیاس های هیجان خواهی نمرات بالایی کسب می کنند، اغلب تکانشی ودرگیر در فعالیت های جسمانی شدیدی مانند بالارفتن از کوه و یا داشتن شرکای جنسی متعدد می باشند(باردو و همکاران، 1996؛ به نقل از یوراسک، 2009). همچنین آن هایی که درگیر خطرات جسمانی و خطرات اجتماعی(مالی و قانونی) نیستند به حوزه های دیگری نظیر سوء مصرف مواد و مصرف الکل روی می آورند(روبرتی، 2004؛ به نقل از یوراسک، 2009).
البته باید عنوان کرد هیجان خواهی صرفا یک ویژگی منفی نیست بلکه به نظر پژوهشگر، میزانی از آن می توان نیروی محرکه بسیاری از کشف ها، اختراعات و نوآوری ها باشد. اگر این هیجان خواهی در مجرای کنترل شده و مناسب هدایت شوند، می توان سرمنشاء خلاقیت ها و جست و جوی علوم و فنون جدید شود.
سبک¬های دلبستگی
یکی از تاثیر گذارترین دیدگاه های نظری برای مطالعه روابط نزدیک عاطفی، نظریه دلبستگی است(شاور، بلسکی و برنان ، 2000). در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60، اینثورت بالبی و دیگران اعتقاد داشتند که بین مراقبان اولیه و کودک یک پیوستگی وجود دارد که بعدا ان را “دلبستگی” نامیدند. دلبستگی به عنوان یک ارتباط موثر بن دو فرد درک شده است که می تواند برای ارتباط آن ها با جهان، یک بنیاد محکم هیجانی ایجاد کند(هالیست و میلر ، 2005).
جان بالبی(1997؛ به نقل از مردیت و دیگران ، 2008) نظریه های دلبستگی را به عنوان رشد هیجانی و اجتماعی در ظرفیت طول مدت زندگی فرض کرد، و بعدها ادعا کرد که این ” بهترین نظریه ی رشد هیجانی-اجتماعی حمایت شده تاکنون” است.
نظریه دلبستگی معتقد است نوع رابطه مادر-کودک در سال های اولیه زندگی ومیزان قابلیت دسترسی به مادر، میزان حمایت مادر هنگام احساس خطر، درجه ی حساسیت مادرانه و تکیه گاه ایمن بودن مادر برای کودک- تا بتواند به کاوش در محیط بپردازند- سبک دلبستگی فرد را تعیین می کند(عیدی وخانجانی، 1385). روابط دلبستگی، اولین و مهم ترین روابطی هستند که از طریق آن ها یاد می گیرند منظوره ها یا مفاهیم را سازمان بندی کنند(مرز، شانگلو چالز ، 2007).
فوگل(بی تا) اظهار می دارد که دلبستگی، پیوند هیجانی پایدار بین دو فرد است. به طوری که یکی از طرفین کوشش می کند نزدیکی یا مجاورت با موضوع دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ای عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه می یابد. بالبی(1970، به نقل از کمیجانی، 1388) معتقد است که گروه های هیجانی متقابل که به نزدیکی مادر و کودک منجر می شود نخستین تجلیلات دلبستگی محسوب می شوند. دلبستگی، نگهدارنده نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است(خانجانی، 1384).

مراحل شکل گیری دلبستگی
بالبی شکل گیری ارتباط عاطفی را در 4 مرحله ترسیم می کند(برک، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1387): 1-مرحله پیش از دلبستگی(واکنش نامتمایز نسبت به دیگران؛ تولد تا 3 ماهگی):
کودکان در آغاز واکنش های غیر انتخابی به انسانها ارند تا قبل از سه هفتگی نوزادان خنده های بازتابی دارند، آنها صدا و بوی مادر را تشخیص می دهند ولی کاملا به وی دلبسته نیستند، زیرا به سر بردن با افراد نا آشنا واکنشی را به دنبال ندارد. 2-دلبستگی در حال شکل گیری(تمرکز بر روی افراد آشنا؛ 3تا6ماهگی): کودکان در این مرحله به تدریج لبخند خود را به افراد آشنا محدود می کنند ولی هنوز در مقابل جدایی از مراقب یا والدین واکنش های اعتراض آمیز نشان نمی دهند.3-دلبستگی واضح(تقرب جویی فعال؛ 6ماهگی تا 3 سالگی): بالبی معتقد است که کودکان در این مرحله به یک سیستم تصحیح سونده به وسیله هدف مجهز می شوند و از این طریق حضور و غیاب موضوع دلبستگی را کنترل می کنند. در حدود 8 ماهگی اضطراب جدایی تجلی مییابد، تا پیش از این رابطه کودک و مراقب از طرف کودک وابستگی و از طرف مادر دلبستگی است اما بعد از این مقطع این رابطه از هر دو طرف به صورت دلبستگی در می آید واین حالت ناشی از شکل گیری پیوند عاطفی است.4-تشکیل رابطه متقابل(رفتار مشارکتی؛ بعد از 3 سالگی): در پایان سال دوم زندگی، رشد سریع بازنمایی های ذهنی و زبان به کودک امکان پیش بینی رفت و آمد مراقب را می دهد، در این مرحله کودک به جای تعقیب از مذاکره و مشارکت استفاده میکند. بالبی(1973، به نقل از سلیمی کوچی، 1393) این مساله را مطرح کرد که هر تعامل پایا و بادوام در کودکی تاثیرات طولانی مدتی بر روی رشد شخصیت می گذارد که این تاثیرات توسط یکسری بازنمایی های ذهنی که بالبی آن ها را “الگوهای فعال درونی” می نامد طرح ریزی میگردد. از نظر بالبی تعاملات واقعی با تصاویر دلبستگی به دو شکل در حافظه ذخیره ی گردد: 1-بازنمایی های ذهنی کودک از پاسخ تصویر دلبستگی(الگوهای فعال از دیگران)2-بازنمایی های ذهنی از کارآمدی و ارزش خود(الگوهای فعال از خود). الگوهای فعال در مورد خود و دیگران علت اصلی تداوم و پیوستگی بین تجارب دلبستگی اولیه با شناخت ها، احساسات، رفتارها و روابط بعدی است و به عنوان هسته ویژگی های شخصیتی، تمایل به بروز و به کارگیری در موقعیت ها و روابط جدید دارد و می تواند عملکرد سیستم دلبستگی را در تعاملات اجتماعی و روابط نزدیک آینده تحت تاثیر قرار دهد. به عبارت دیگر سبک های دلبستگی افراد بر مبنای درون سازی انتظارات بین شخصی در مورد قابل دسترس و پاسخگو بودن نگاره دلبستگی(مادر) و کارآمد و ارزشمند بودن خود شکل می گیرد(کافتسیوس، 2004؛ به نقل از سلیمی کوچی، 1393).

دلبستگی و الگوی فعال درونی
یکی از مفروضه‌های بنیادی در نظریه بالبی این است که تحریک‌های روانی و فیزیکی به‌طور خودکار سیستم دلبستگی را تحریک و فعال می‌کنند. بالبی معتقد است انسان‌ها با خزاین رفتاری وسیعی (رفتارهای دلبسته گونه) که به‌منظور نزدیکی به دیگران و حمایت از ایشان (پیکره‌های دلبستگی) طراحی‌شده‌اند، به دنیا می‌آیند. این رفتارها همگی یک ویژگی و هدف عمده را دنبال می‌کنند: حفظ خود از تهدیدات روانی و فیزیکی خاصی که ایمنی خاطر را دست‌خوش فروپاشی می‌کنند. رفتارهای مجاورت طلبانه در کودکی درواقع سیستم‌های ایجاد سازگاری‌اند که می‌خواهند احتمال بقاء و بازآفرینی را در بخش‌هایی که عملکرد ناپخته دارند، فعال نمایند؛ مهم‌ترین این بخش‌ها شامل قابلیت حرکت کردن، غذا خوردن و دفاع‌های شخصی می‌باشد. هرچند که فعال بودن سیستم دلبستگی در سال‌های نخست زندگی اهمیت حیاتی‌تری دارد، اما بنا بر گفته‌ی بالبی (1988) این فعالیت در تمام طول عمر داشته و در رفتارهایی که در زمان نیاز به‌صورت مجاورت طلبی تظاهر می‌کنند، پدیدار می‌گردد (حسینی،1390). به اعتقاد بالبی سیستم رفتارهای دلبسته گونه نظامی است که آدمیان را در تمام سنین برای مجاورت طلبی با افراد محبوب برمی‌انگیزد. مجاورت طلبی به‌سوی کسانی که دلبسته ی آنان هستیم، ابزاری است که انسان را در برابر تهدیدها و تنش‌ها محافظت می‌کند. بالبی (1988) همچنین به تفاوت‌های فردی مهمی که افراد در کارکرد سیستم فعال‌شده‌ی دلبستگی با یکدیگر دارند، اشاره‌کرده است. فعال‌سازی و روان پویایی‌های سیستم رفتار دلبسته گونه به شیوه‌ای عمل می‌کند که افراد هنگام بروز تنش و به‌منظور کسب امنیت از پیکره‌های دلبستگی، عمدتاً از دو راهبرد تنظیم‌کننده که شامل فزون کاری (بی‌قراری یا اضطراب) و کم‌کاری یا اجتناب استفاده کنند( حسینی، 1390).
الگوی کار درونی (الگوی فعال درونی یا الگوی ذهنی) همان بازنمایی‌های روانی خود و دیگران است که در اثر تعاملات دلبسته گونه با پیکره‌های دلبستگی در کودکی شکل می‌گیرند. درصورتی‌که در زمان کودکی با در دسترس نبودن و پاسخگو نبودن پیکره‌های دلبستگی مان مواجه شده باشیم، الگوهای مقدماتی ذهن ما پیرامون خود و دیگران منفی می‌شود و راهبردهای تنظیم هیجانات مان جهت مجاور طلبی به‌گونه‌ای نامناسب (فزون کاری یا کم‌کاری) اتخاذ می‌گردد. الگوی کار درونی شامل مجموعه‌ای از باورها و انتظارات درباره‌ی خود و دیگران است(حسینی، 1390). این الگوها درواقع ساختارهای شناختی – عاطفی هستند که انتظارات، عقاید و نگرش‌های فرد را نسبت به خود و دیگران جهت‌دهی کرده و به تنظیم عواطف در روابط می‌پردازند (پیترومونانکو و بارت ، 2000). به نظر می‌رسد که هر فرد یک الگوی فعال درونی از خود و دیگران دارد که شامل اطلاعاتی درباره‌ی دوست‌داشتنی بودن خود، پاسخگو بودن و در دسترس بودن دیگران است (نامان ، 2005). ازآنجایی‌که کیفیت دلبستگی به والدین و الگوی فعال درونی مبنایی برای برقراری ارتباط با دیگران است، این طرح در چگونگی روابط رمانتیک در بزرگسالی نیز مؤثر خواهد بود (ماین ، کاپلان و کسیدی، 1985، به نقل از لوپز و گروملی ، 2002). بالبی (1973) معتقد است که کیفیت تعاملات تکراری فرد با مراقبان اولیه، مدل‌های کار درونی یا مدل‌های ذهنی را شکل می‌دهد. سبک والدینی حساس و مسئولانه موجب شکل‌گیری مدل‌های ذهنی مثبت نسبت به خود (به‌صورت فردی دوست‌داشتنی و باصلاحیت) و نسبت به دیگران ( به‌صورت افرادی ارزشمند و گرم و صمیمی) می‌شود و به‌طور معکوس، سبک والدینی طرد کننده و آزاردهنده می‌تواند منجر به شکل‌گیری مدل‌های ذهنی منفی نسبت به خود (به‌عنوان فردی غیر دوست‌داشتنی و بی‌صلاحیت) و نسبت به دیگران (به‌عنوان افرادی غیر ارزشمند و سرد ) شود(کسیدی، 1999). درنتیجه‌ی این فرآیند، یکی از این انتظارات و نگرش‌ها نسبت به خود و دیگران شکل‌گرفته و به صورتی مستحکم نمایان می‌شود. عقیده بر این است که مدل‌های ذهنی معمولاً در برابر تغییر مقاوم هستند (کولینز و آلارد ، 2001).
بارثولومی و هوروویتس (1991؛ به نقل از سامر و کوزارلی ، 2004)، سبک دلبستگی بر اساس الگوهای فعال درونی به چهار دسته طبقه‌بندی کرده‌اند که از دو بعد اصلی خود و دیگران با ابعاد الگوهای ذهنی (مثبت و منفی) حاصل می‌شوند. به این سبک‌ها در ادامه پرداخته می‌شود.
1- سبک دلبستگی ایمن : الگوی ذهنی این افراد نسبت به خود و دیگران مثبت است و خود را به‌صورت افرادی دوست‌داشتنی و دارای ارزش تجربه می‌کنند و معتقدند که دیگران نیز افراد باارزش و پاسخگو هستند.
2- سبک دلبستگی پریشان یا دل‌مشغول : الگوی ذهنی این افراد نسبت به خود منفی و نسبت به دیگران مثبت است. این افراد مجموعه احساساتی نظیر بی‌ارزشی شخصی و غیر محبوب بودن را نسبت به خود تجربه کرده که این احساس با تمایل این افراد برای کسب اعتبار برای خود از طریق درگیری افراطی و دلواپسانه در روابط صمیمانه، آمیخته است.
3- سبک دلبستگی انفصال طلب یا تحقیرآمیز : این افراد دارای الگوی ذهنی مثبت نسبت به خود و الگوی ذهنی منفی نسبت به دیگران هستند که بااحساسی از ارزشمندی شخصی شناخته می‌شوند و این احساس با یک نیاز یا تعامل تدافعی و انکار آمیز برای روابط و تماس‌های صمیمانه آمیخته است.
4- سبک دلبستگی هراسناک یا ترسان : الگوی ذهنی این افراد برعکس افراد ایمن، نسبت به خود و دیگران منفی است. این افراد متمایل به برقراری تماس‌های اجتماعی و روابط صمیمانه هستند، ولیکن این تمایل به‌وسیله‌ی ترس از طرد شدن توسط دیگران بازداری می‌شود (بارثولومی و هوروویتس، 1991؛ به نقل از سامر و کوزارلی ، 2004).
در واقع در سطح تصور از خود (مثبت یا منفی) و در سطح تصور از دیگران (مثبت یا منفی) همراه با دو درجه اضطراب و اجتناب در افراد وجود دارد که یک سبک دلبستگی غیر ایمن را ایجاد می‌نماید. هر یک از زوجین دارای این سه سبک غیر ایمن، نسبت به همسرانشان بی‌اعتمادند، در تعهد مشکل‌دارند و سطوح پایینی از همبستگی، اعتماد متقابل و همچنین رضایت‌مندی در روابط را نشان می‌دهند (استیوبر ، 2005).

نظریه¬های دلبستگی
هرچند مفهوم دلبستگی در ابتدا توسط جان بالبی ارایه شد، اما محققان دیگری همچون اینثورث (1989)، هازن و شیور (1987)، نیز در بسط نظریه دلبستگی سهیم بوده اند. اینک به ترتیب نظریه های تأثیر گذار در دلبستگی، شرح داده می شوند.

نظریه روانکاوی
اوّلین کسی که اهمیت رابطه نوزاد و والدین را مطرح کرد، زیگموند فروید بود (سلیگمن و رایدر ، 2012). از نظر فروید، اگر در ماه های اولیه زندگی کودک، تکانه های دهانی وی ارضاء شوند، کودک متوجه می گردد که نیازها، قابل برآورده شدن هستند. بنابر این، به تدریج درمی¬یابد که چه کسی مسئول برآورده کردن نیاز های اوست و این آگاهی در ابتدا باعث وابستگی کودک به فرد خاص می شود و در نهایت، محبت، دلبستگی، و اعتماد وی را سبب می شود (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379). اریکسون معتقد است، پاسخگو بودن مراقب به صورت مستمر و باثبات، منجر به پرورش حس اعتماد درکودک و در نهایت، ایجاد دلبستگی می شود (سیگلمن و رایدر، 2012). از نظر وی شش سال اول زندگی و کیفیت ارتباط کودک با والدین نقش سرنوشت سازی را در زندگی وی بازی می¬کند (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379).
نظریه کردار شناسی
به نظر کردارشناسان، همه انواع، از جمله انسان، با تعدادی گرایش غریزی متولد می¬شوند که برای بقای آنها بسیار ارزشمند است (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379). لورنز (1935) اوّلین کسی بود که بیان کرد که فرایند دلبستگی در میان انواع در یک دوره حساس اتفاق می افتد. این موضوع بدین معناست که نوزاد حیوانات فقط وقتی به چیزی دلبسته می شوند، که در معرض آن قرار بگیرند و آن را دنبال کنند (ماسن و همکاران، 1990، ترجمه یاسایی، 1384). اگر این فرایند از دوره حساس فاصله بگیرد، هیچ گونه دلبستگی اتفاق نخواهد افتاد، چرا که دلبستگی، فرایندی فوق العاده پایدار است (کرین، 1997، ترجمه فدایی، 1379).
نظریه شناختی
طبق نظریه شناختی، سه عامل مهم در شکل گیری و رشد دلبستگی عبارتند از: 1- اگاهی کودک نسبت به دنیای بیرون 2 – شناخت مراقبین 3- رشد مفهوم بقای شيء (سیگلمن و رایدر، 2012). این نظریه بیان می کند که توانایی ایجاد دلبستگی تا حدی با سطح تحولی هوش کودک در رابطه می باشد. طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتواند یک شخص خاص را بشناسد و از دیگران متمایز کند، نمی تواند یک دلبستگی خا

پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی

ضرورت و اهمیت پژوهش
هیجان خواهي از جمله صفات روانشناختي است که ممکن است شرایط رواني مساعدي را براي قرار گرفتن در معرض انتخاب مشاغل با هیجان خواهی بالا مهیا کند. ویژگي هیجان خواهي، یکي از صفات شخصیتي است که پایه ي مفهومي آن سطح توانایي و استعداد فرد در برانگیخته شدن است که به صورت جستجوي هیجان افراطي،ماجراجویي، تمایل به کسب تجربه هاي متنوع و تازه، پرشور بودن، میل به ریسك کردن بدني ،اجتماعي، قانوني و مالي نمایان مي شود(قائمیان، عبدی و نجفی زاده، 1389). فرد داراي هیجان خواهي بالا، تحریك بیروني دائمي مغز را ترجیح مي دهد و از کارهاي عادي خسته شده و مرتبا در جستجوي راه هایي براي افزایش انگیختگي از طریق تجربه هاي هیجان انگیز است. این افراد به ورزشهای خطر آفرین از قبیل سقوط آزاد و پرش در ارتفاع بلند، کوهنوردی، موتورسوای، چتر بازی، خلبانی و مشاغلی که ریسک پذیری بالایی را می طلبد بیشتر علاقه دارند(رجبی، نریمانی و حسینی، 1392). به طور مثال مشاغلی مثل امدادگران، آتش نشانان، ماموران پلیس و… از میزان خطر پذری و ریسک پذیری بدنی زیادی برخوردار می باشد و نیازمند سطح هیجان خواهی بالاتری نسبت به افراد و حرفه های دیگر است. و براساس نظریه‌ی شغلی – شخصیتی هالند بین افراد و محیط‌های کاریشان ارتباط متقابل وجود دارد. با توجه به نظریه هالند در زمینه انتخاب شغل یکی از عوامل موثر در انتخاب شغل برای افراد ویژگی های شخصیتی آنان است(سوانسون و فواد، 2001؛ ترجمه موسوی، 1381). از آنجایی که سازمانها براساس تحقيقات زيادي در يافتند، كاركناني كه از كار خود راضي هستند نسبت به افراد ناراضي كار بيشتري از خود نشان ميدهند. و همچنين مي دانند كه شخصيت افراد بعنوان اهرمي مؤثر در انجام صحيح وظايف و مسئوليتها نقش دارد. لذا دست بابي به اهداف سازمان مبتني بر توانائيهاي پرسنل درانجام وظايف تعييين شده و تطبيق پذيري آنها با محيط متغيير مي باشد و از این رو براي افزايش اثر بخشي و عملكرد كاركنان خود سرمايه گذاريهاي زیادی درمقاطع مختلف انجام ميدهند. یکی از این سازمانها که تناسب ویژگی های شخصیتی افراد با انتخاب شغل بسیار مهم و حیاتی می باشد سازمان هلال احمر می باشد. در اين بين توجه مديران سازمان های هلال احمر به ابعاد شخصيت افراد باعث مي شود تا افرادی جذب این شغل شوند که دارای میزان لازم هیجان خواهی مثبت و متناسب با ویزگی های لازم برای شغل امدادگری باشند. و از این طريق بر كارايي خود و اثر بخشي سازمان بيفزايند. اين تحقيق سعي دارد عوامل شخصيت را بر انتخاب فرد و تناسبي كه بين انتخاب شغل و شخصيت افراد وجود دارد را مورد بررسي و سنجش قرار دهد از این رو تناسب بين شغل امدادگری و ویژگی های شخصيتی افراد يك اصل مهم است كه ناديده گرفتن آن باعث بروز مشكلات زيادي از جمله نارضایتی شغلی و عدم انجام صحیح مسئولیت ها و بهره وری پایین خواهد شد . در نتیجه بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی با میزان هیجان خواهی در امدادگران هلال احمر ضروری به نظر می رسد.

اهداف تحقیق
هدف اصلی
بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با میزان هیجان خواهی امداد گران حلال احمر شهرستان کنگاور
فرضیه های تحقیق

1- بین روان رنجور خویی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
2- بین برونگرایی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
3- بین گشودگی به تجربه با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
4- بین مقبولیت با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
5- بین وظیفه شناسی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
6- بین سبک دلبستگی ایمن با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
7- بین سبک دلبستگی اجتنابی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
8- بین سبک دلبستگی دوسوگرا با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.

تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی متغیرها
هیجان خواهی: صفتی است که ویژگی آن، نیاز به هیجان و تجربه های متنوع، جدید و پیچیده و میل اقدام به خطرهای جسمانی و بدنی به خاطر خود این تجربه هاست(وفایی و همکاران، 1390).
ویژگی های شخصیت: عبارت است از مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و پایدار که یک فرد را از فرد دیگر متمایز می سازد و می تواند مبنای درجه بندی افراد قرار گیرد(شاملو، 1382).
سبک های دلبستگی: بر اساس نظریات بالبی، دلبستگی به معنای پیوند عاطفی است که در کودکی، بین کودک ومراقب اصلی وی شکل می گیرد و بر رشد اجتماعی و احساس کودک در کل زندگی موثر است(گوردون، 2008).
تعریف عملیاتی متغیرها
هیجان خواهی: در این پژوهش، منظور از هیجان خواهی نمره ای است که فرد در پرسشنامه هیجان خواهی زاکرمن (1978، نسخه پنجم 40 سوالی) کسب کرده است.
ویژگی های شخصیت: نمره ای است که فرد در پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصيت نئو (کوستا و مک کري،1992)کسب کرده است.
سبک های دلبستگی: نمره ای است که فرد در پرسشنامه سبک های دلبستگی هازن و شیور(1987) کسب کرده است.

هيجان خواهي
واژه هيجان كه در زبان متداول با واژه هاي شور، احساس ، انفعال و عاطفه معادل است روشنگر پاسخي است كه موجود زنده از نظر: 1-برانگيختگي بدني 2 – واكنشهاي مياني 3- تجربه آگاه در برابر محركها از خود نشان مي دهند.(پارسا، 1374).
كرول ايزارد معتقد است كه در تعريف كامل هيجان بايد به اين موارد سه گانه توجه داشت.
1-فرايندهايي كه در دستگاه عصبي رخ مي دهد.
2- الگوهاي مشهود و بيانگر هيجان در چهره.
3- احساس آگاهانه هيجان.
وي همچنين به انواع دهگانه اشاره كرده است و معتقداست كه بيشتر اين هيجانها در دوره شيرخوارگي (تولد تا 2 سالگي) وجود دارند و هيجانهاي ديگر تركيبي از اين هيجانهاي دهگانه به شمار مي آيند چنانكه عشق تركيبي از عامل سود برانگيز به اضافه شادماني است.
از اين ده هيجان، دو هيجان از نظر پديداري مثبت اند: علاقه و شادي ، هفت هيجان از نظر پديداري منفي اند: خشم ، انزجار ، اندوه ، تحقير ، ترس ، شرم و گناه و يكي از نظر پديداري خنثي است: تعجب (ريو1، 2013؛ ترجمه سید محمدي، 1393).
ارسطو نخستين كسي است كه ميان مولفه هاي فيزيولوژيكي و رواني هيجان عنوانهاي ماده، شكل يا نگاره را مطرح ساخته است. بقراط حكيم چهار ماده سيال: خون ، صفرا ، سودا ، بلغم را اساس هيجانها مي دانست ( پارسا،1374).
پژوهش در خصوص هيجان خواهي از مطالعات مرتبط به محروميت حسي نشات گرفته است. بدنبال اين پژوهشها گري ، (1994) فرض كرد كه برخي افراد (هيجان خواه بالا) سطوح بالايي از محرك را براي حصول سطح بهينه ي انگيختگي شان نياز دارند، ضمن اينكه ، به هنگام محروميت از محرك و درون داد حسي، چنين افرادي به ويژه حالت هاي ناخوشايندي را تجربه مي كنند. مطابق نظر اين پژوهشگر مبنايي فيزيولوژيك براي رفتار هيجان خواهي وجود دارد: يعني بر نقش انتقال دهندگان عصبي در بروز تفاوتها در هيجان خواهي متمركز بود(نيكو زاده،1386؛ به نقل از محمودی، 1390).
برخي آنزيمها به ويژه بازدارنده ي مونو اكسيد از تك امين (MAO) مسئول حفظ سطوح مناسب انتقال دهندگان عصبي هستند. MAO پس از صدور مجوز عبور تكانه ي عصبي، از طريق تجزيه ي انتقال دهنده ي عصبي عمل مي كند. اگر ميزان بسيار زيادي MAO حضور داشته باشد ، مقدار بسيار زيادي از انتقال دهنده ي عصبي را تجزيه خواهد كرد، و در نتيجه انتقال دهنده ي عصبي كاهش خواهد يافت. چنانچه ميزان MAO بسيار كم باشد، ميزان بسيار زيادي ازانتقال دهنده ي عصبي در سيناپس باقي خواهد ماند، ومجوز بسياري از ان جستجوگران هيجان بالا درمقايسه با هيجان خواهان پايين، سطوح پايين MAO را در جريان خونشاننشان مي دهند. چنانچه هيجان خواهان بالا گرايش به داشتن سطوح MAO پايين داشته باشند، و MAOپايين به معني اين باشد كه انتقال دهنده ي عصبي بيشتري قابل دسترس است.
پس احتمالا هيجان خواهي بواسطه ي داشتن سطوح بالاي انتقال دهندگان عصبي در نظام عصبي ايجاد يا حفظ مي شود. MAO، از طريق تجزيه ي انتقال دهندگان عصبي و از آن راه بازداري انتقال عصبي مثل ترمز نظام عصبي عمل مي كنند. با سطوح MAO پايين، هيجان خواهان، بازداري كمتري درنظامهاي عصبي خودشان دارند و بنابراين كنترل كمتري بر روي رفتار ، افكار، هيجانات دارند. مطابق نظر اين پژوهشگر، رفتارهاي هيجان خواهي (مثل رفتار جنسي نامشروع، سوء مصرف مواد مخدر، مهماني هاي ماجراجويانه) بدليل جستجوي يك سطح بهينه انگيختگي نيست بلكه بدليل داشتن ترمزهاي زيست شناختي بسيار كم در سيناپس ها است (نيكو زاده، 1386؛ به نقل از محمودی، 1390)

مدل هيجان خواهی زاكرمن
در دوره هاي اخير گروهي از روان شناسان به اين نتيجه رسيدند كه نظريه هاي شخصيتي جامع نظير فرويد ، يونگ و ديگران، كوشيده اند به همه سؤالهاي مربوط به شخصيت آدمي پاسخ بگويند، اما در اين پاسخ گويي ناتوان و عاجز مانده اند، زيرا پيچيدگي انسان و علل و عوامل متعدد رفتاري او بيش از آن است كه يك نظريه هر قدر هم جامع بتواند به همه مسائل شخصيت انسان پاسخ دهد. اينان معتقدند كه به جاي توجه به ساختن نظريه هاي جامع، بهتر است نظريه هايي وضع شوند كه تنها يكي دو جنبه از شخصيت انسان را، اما به طور كامل تر مورد مطالعه و بررسي قرار دهند (كريمي، 1393).
يكي از اين نظريه ها، نظريه ماروين زاكرمن تحت عنوان هيجان خواهي است كه در درگيري افراد در بسياري از رفتارهاي پرخطر از جمله مصرف مواد مخدر نقش بسزا دارد. هيجان خواهي يك ويژگي شخصيتي است كه اولين بار توسط ماروين زاكرمن، نظريه پرداز زيست شناختي كه متأثر از ديدگاه آيزنگ بود، مطرح و توصيف شد (كريمي، 1393). طبق نظريه ماروين زاكرمن، هيجان خواهي، تحت عنوان نياز به تجارب و احساس هاي گوناگون، پيچيده، بديع و بي سابقه و تمايل به خطر جويي تعريف شده است. نكته مهمي كه بايد در اينجا متذكر شد آن است كه يكي از عناصر اصلي هيجان خواهي، تمايل يا اشتياق به خطر جويي است، در حالي كه نتيجه رفتار كاوشي اشارت بر اين خطر جويي اغلب برانگيزنده ترس است و ترس با رفتار كاوشي ناهمساز يا غير قابل تلفيق است. در چندين نظريه نيز چنين فرض شده است كه هيجان هايي از قبيل ترس باعث سطوح انگيختگي بالا مي شوند، به همين دليل، ترس مانع كنجكاوي موجودات ميشود (يعني از هيجان خواهي و كسب تجربيات جديد، خودداري مي كنند). زيرا آنها در سطح بهينه انگيختگي هستند و اما جالب است كه زاكرمن توانسته است، تمايل افراد را با خطرجويي به كاوشگري ارتباط دهد. به همين دليل اگر فردي در مرحله خاصي از هيجان خواهي باشد، به همان نسبت خود را از نظر كاركرد عملي در معرض آزمايش قرار مي دهد. اين موضوع بر روي نياز براي تجارب جديد و متنوع تمركز مي كند، از طريق رفتار بي بند و بارانه (سهل انگارانه) كه شامل فعاليت هاي خطرناك، شيوه غير متعارف زندگي، و عدم پذيرش يكنواختي مي باشد. هيجان خواهي براي ربط دادن حوادث با يكديگر ارايه مي شود. يكي از دلايل مهم به اين مسئله، از اين حقيقت نشأت مي گيرد كه اين يك فعاليت تقويتي متقابل است، بدين معنا كه اگر پيامد يك عمل ماننديك جنايت، باعث اثر مثبت در فرد مجرم شود دوست دارد كه آن را تكرار كند (تريم پاپ، كيركالدي،1998 ،كاتزك، كپ، رين لوبر، استين هر، 2002،به نقل از حاج خدادی، 1393).
دومين ويژگي، شخصيت بر اساس خلق و خو، انگيختگي و سطح بهينه تحريك قرار دارد. طبق نظر ماروين زاكرمن ، ساختار هيجان خواهي به مقدار انگيختگي كه دستگاه عصبي مركزي شخص (مغز و نخاع شوكي ) از منابع بيروني تحريك نياز دارد، مربوط است. همچنین هيجان خواهي همچون صنعتي است كه ويژگي آن نياز به هيجان و تجربه هاي متنوع، جديد و پيچيده و ميل اقدام به خطرهاي جسماني و بدني به خاطر خود اين تجربه هاست(زاکرمن، 1979).
فرد زياد هيجان خواه، تحريك بيروني دائمي مغز را ترجيح مي دهد، از كارهاي عادي خسته مي شود و مرتباً در جستجوي راههاي براي افزايش انگيختگي از طريق تجربه هاي هيجان انگيز است. فرد كم هيجان خواه، هجوم مداوم تحريك مغزي كمتري را ترجيح مي دهد و كارهاي عادي را نسبتاً خوب تحمل مي كند (مارشال ريو، 2013؛ ترجمه سيدمحمدي، 1393). به طور نمونه، نوجواناني كه به عنوان ماجراجويان و هيجان خواهان پرخاشگر در نظر گرفته مي شوند هنگامي كه تنها يا با دوستان خود هستند در مقايسه با زماني كه با والدين خود مي باشند، با سرعت بيشتري رانندگي مي كنند. افراد هيجان خواه در هر سني كه باشند نسبت به آنهايي كه هيجان خواهي كمتري دارند دوست دارند در هنگام رانندگي به اتومبيل جلويي خود بچسبند (يا با فاصله اندكي از ماشين جلويي خود رانندگي مي كنند) (مك ميلر، 1992؛ به نقل از شولتز و شولتز،2007؛ ترجمه سید محمدی، 1391).
مؤلفه های هیجان خواهی
هیجان خواهی و ماجراجویی، میل به مخاطره جویی بدنی است. فعالیت های غیر رقابت که مستلزم خطر و مبارزه شخصی است، مثل هوانوردی، پریدن با چتر، غواصی، موتور سواری، رانندگی سریع و کوهنوردی از جمله این فعالیت ها هستند.زاکرمن (1976، به نقل از وفای و همکاران، 1390)پیشنهاد میکند که ساختار هیجان خواهی به جای اینکه ساختار واحدی داشته باشد مجموعه مولفه های به هم پیوسته است، که عبارتند از:
1_ هیجان زدگی و ماجراجویی: هیجان زدگی و ماجرا جویی تمایل پرداختن به فعالیت های جسمانی و ماجراجویی است. این فعالیت ها شامل فعالیت های بیرونی و غیر رقابتی است که خطر، چالش شخصی و خطر پذیری در آن است.
2_ تجربه جویی: میل به دنبال کردن تجربه ها از طریق ذهن و حواس است. نقاشی، موسیقی و برخی از انواع مواد مخدر دنبال کردن تجربه را از طریق حواس می رسانند، در حالی که سبک زندگی خود انگیخته و ناهمرنگ با جماعت به ویژه با جماعت غیر عادی، تجربه جویی از طریق ذهن را نشان می دهد.
3_ بازداری زدایی: میل به رها کردن خود از قید و بندهای اجتماعی به خاطر لذت جویی است. مصرف الکل به عنوان وسیله ای برای بازداری زدایی و شرکت در قمار بازی، تنوع جنسی و مهمانی های بی بند بار بازداری زدایی را نشان می دهد.
4_ حساسیت نسبت به یکنواختی: بیزاری از هر گونه کار یکنواخت است. یکنواختی در کار، تکرار تجربه و یا مواجه شدن با افراد کسالت آور، وقتی که اوضاع تغییر نمی کند، آدم حساس نسبت به یکنواختی بی قرار و بی تحمل می شود (شولتز و شولتز، 2007، ترجمه‌ی، سید محمدی، 1391).
5_ هیجان خواهی عادی: منظور از هیجان خواهی تمایل فرد برای شروع و انجام فعالیت های مخاطره انگیز یا ماجراجویانه، جست وجو گری در زمینه تجارب حسی تازه، لذت بردن از هیجان ناشی از تحریک های اجتماعی و اجتناب از کسل شدن است. فردی که این خصوصیات را داشته باشد، هیجان خواه نامیده می شود.

جست و جوی تجربیات تازه
آرنت(1994؛ به نقل از حاج خدادادی، 1393) هیجان خواهی را نه تنها استعدادی برای انجام خطرات بلکه به عنوان کیفیت فزون-طلبی وتازگی در تجربه ی حسی در نظر می گرفت، که ممکن است در حوزه های گوناگون از زندگی شخصی بیان شود.
در دهه ی اخیر علاقه مندی پژوهشی به سمت اندازه گیری رفتارهای تازه طلبانه در بسیاری از حوزه ها نظیر علوم اجتماعی، روانشناسی و علوم سلامت افزایش یافته است(بوردن، زاسک، بروکز و دایت، 2005؛ ماوسون و همکاران، 1996؛ روزنبلوم، 2003؛ به نقل از حاج خدادادی، 1393). سازه های هیجان خواهی و تازه طلبی با یکدیگر همبستگی بالایی دارند و این واژه ها بعضا به صورت مترادف استفاده می شوند(هلمس، دونی، ارفکن، هندرمون و اسچاستر، 2001؛ زاکرمن، 1988؛ به نقل از ولکل ، 2010). فرد هیجان خواه به طور مداوم، تجربیات تازه ای مانند غذاهای تند، تغییر دادن کانال های تلویزیون، گووش کردن به موسیقی همراه با مقداری مشروبف و غیره را جستجو می کند. یکی از جلوه های جستجو کردن تجزبیات تازه، آمیزش جنسی است. افراد هیجان خواه در مقایسه با افراد هیجان گریز، از فراوانی بیشتر و تنوع فعالیت جنسی(تعداد شریکان جنسی) خبر می دهند( زاکرمن و همکاران، 1972؛ زاکرمن، نوشاپ و فینر، 1976، 1976؛ به نقل از ریو، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393). افراد هیجان خواه در مقایسه با افراد هیجان گریز، از رابطه کمتر و درآمیختگی عاطفی کمتر به عنوان پیش شرط مشارکت در روابط جنسی خبر می دهند(هندریک، 1987؛ زاکرمن و همکاران، 1976؛ به نقل از ریو،2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393).

مبنای زیستی هیجان خواهی
رویدادهای زیست- شیمیایی مغز تعیین می کنند چگونه افراد به تحریک محیطی واکنش نشان می دهند. به همین خاطر پژوهشگران درباره ارتباط صفت هیجان خواهی با رویدادهای زیست-شیمیایی در مغز تحقیق کرده اند. مطمئن ترین یافته ها این است که افراد هیجان خواه از سطح پایین مونوآمین اکسیداز(MAO)، برخوردارند(اسکولر و همکاران، 1978؛ به نقل از ریو، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393). MAO آنزیم سیستم لمبیک است که در تجزیه کردن انتقال دهنده های عصبی مغز، مانند دوپامین و سروتونین دخالت ارد. دوپامین در تجربیات پاداش مشارکت دارد و بنابراین به رفتارهای گرایشی کمک می کند(استلار و استلار، 1985؛ به نقل از ریو، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393). سروتونین در بازداری زیستی یا سیستم توقف فیزیولوژیکی مغز مشارکت دارد و از این رو جلوی رفتارهای گرایشی را می گیرد(ینکسپ، 1982؛ به نقل از ریو، 2013؛ ترجمه سید محمدی، 1393).
زاکرمن(2006، به نقل از شلدون ، 2012) به این نتیجه رسید که افراد زیاد هیجان خواه سطوح بالایی از دوپامین دارند، این بدین معنی است که زیست-شیمی بدن آن ها

فروش انواع پیچ، مهره، استاد بولت، و واشر

صنایع پیچ و مهره پایا در سال 1374 با هدف تولید روزه  External  به روش رولینگ شروع به کار نمود. تا آن زمان در داخل کشور رزوه پیچ­ها اکثرا به صورت براده برداری توسط حدیده و یا تراشکاری تولید می ­شد. صنایع پیچ و مهره پایا یکی از پیشگامان تولید رزوه با روش رولنیگ در کشور به شمار می ­آید. عمده فعالیت این مجموعه در زمینه تولید انواع استاد بولت، انکر بولت، پیچ، مهره، واشر، و اجزاء قیدوبستی می­ باشد.
با توجه به تنوع بسیار زیاد پیچ و مهره و عدم توجیه اقتصادی در زمینه تولید اقلام کم مصرف در داخل کشور، تامین نیاز مشتریان برای این گونه درخواست­ها از سال 1385 هدف گذاری شد. درحال حاضر این مجموعه قادر به تولید و تامین انواع پیچ و مهره از سایز 2mm الی 120mm و یا  (1/16 الی  “4 ) می­باشد.

کنترل کیفی محصولات تولیدی در صنایع پیچ و مهره پایا

تمامی فرآیند تولید و یا تامین در مجموعه پایا توسط کارشناسان واحد کنترل کیفی بازرسی شده تا از انطباق محصول با استاندارد مربوطه اطمینان حاصل گردد. جهت اطمینان خاطر مشتریان، قطعات قبل از تحویل، توسط خریدار یا بازرس شخص ثالث نمونه گیری شده و جهت انجام تستهای مربوطه به آزمایشگاه­ های معتبر کشور نظیر آزمایشگاه متالورژی رازی، امیر کبیر، و یا شریف  ارسال می­ گردد.

صنایع پیچ و مهره پایا با بیش از دو دهه فعالیت در زمینه تولید و تامین انواع پیچ و مهره همواره تلاش نموده تا با بکارگیری تیم فنی مهندسی مجرب و تولید با کیفیت  میزان رضایت مشتریان خود را افزایش دهد.

اطلاعات فنی درباره پیچ و مهره ها را می توانید از طریق لینک های زیر ببینید

واشر

واشر تخت DIN 125

واشر فنری DIN 127

واشر بشقابی DIN 6796

واشر دیسکی DIN 2093

تولید و فروش تخصصی انواع پیچ، مهره، استاد بولت، و واشر

همراهی آرتریت روماتوئید و نقرس: گزارش مورد و مروری بر مقالات

مجــلــــــه دانشــــگاه عــلـــــوم پـزشـــکـــــی مـــازنــــــدران دوره بیست و یکم ویژه نامه 1 اسفند سال 1390 (327-323)

همراهی آرتریت روماتوئید و نقرس: گزارش مورد و مروری بر مقالات

سید علی حسین خاوری

چکیده
نقرس و آرتریت روماتوئید بیماری های نسبتا شایعی هستند ولی همراهی این دو بیماری بسیار کم گزارش شـده اسـت. در این مقاله به معرفی بیماری میپردازیم که 20 سال به عنوان آرتریت روماتوئید تحت درمان بوده و تشخیص نقرس همراه به علت وجود ضایعات ندولار در مفاصل پا،Tap ندول و دیدن کر یـستال هـای اسـید اوری کـی داده شـده اسـت . در بیمـارانآرتریت روماتو ئید که تورم شدید مفصل وجود دارد پزشکان باید از مایع سینوویال جهت بررسی بهره گیرند ؛ خـصوصاً دربیماران مسن مبتلا به آرتریت روماتوئید که دچار نارسایی کلیه یا درگیری اندام های تحتانی میباشند. بـرعکس در بیمـاراننقرس با درگیری پلی آرتیکولار باید آرتریت روماتوئید را نیز در نظر گرفت.

واژه های کلیدی: آرتریت روماتوئید، نقرس، بیماری های سیستم ایمنی

مقدمه
نقرس و آرتریت روماتوئید(RA) بیماری های نـسبتاً حدود ده هزار نفر باشد شد (4). اما بـا ایـن حـال همراهـیشایعی میباشند. آرتریت روماتوئید بیماری مـزمن چنـد این دو بیماری بسیار کم گزارش شده است. در ایـن مقالـه سیستمی است که بـارزترین علامـت آن التهـاب دایمـی به معرفی بیماری می پردازیم که 20 سال علـت آرتریـتبافــت ســینوویال بــا درگیــری قرینــه مفاصــل محیطــی روماتوئید تحت درمـان بـوده و تـشخیص نقـرس همـراه می باشد(1). نقرس بیماری اختلال متابولیسم پورین اسـت به علت وجود ضایعات ندولار در مفاصل پا ، Tap نـدول که ب ه طور مشخصی با افزایش اسیداوریک، دوره های حـاد و دیدن کریستال های اسید اوریکی داده شده است.
و مزمن آرتریت و رسوب کریستال های منوسدیم اورات
در بافت همبند و کلیه همراه است. در نقرس مفاصـل بـه شرح مورد
صورت انفرادی یا غیرقرینه درگیری می شوند(2). آرتریـت خانم 54 ساله ای به علت درد و تورم مفاصل کوچک روماتوئید در 2-3 درصـد جامعـه مـشاهده مـی شـود کـه دسـت و پـا بـرای 20 سـال بـه پزشـک روماتولوژی ست نسبت درگیری زن به مرد 3 به 1 می باشـد، در حـالی کـه مراجعه کرده اسـت . درد همـراه بـا خـشکی صـبحگاهی نقرس 25/0 درصد جمعیت را درگیر می کند و 90 درصد 2 ســاعته بــود. بیمــار ســابقه خــانوادگی نقــرس، ســابقه افراد مبتلا مرد می باشند(3). 10 درصـد بیمـاران آرتریـت مصرف الکل، دیورتیـک و دیابـت را نداشـت. بیمـار در روماتوئید، هیپراوریسمیک هستند؛ بنابراین موارد همزمـان معاینه تورم و حساسیت در مفاصل کوچک دست و پا و بیمـاری آرتریـت روماتوئیـد و نقـرس در آمریکـا بایـد محدودیت حرکتی در مفاصل کوچک دست و پا و مچ
مولف مسئول: سید علی حسین خاوری- ساری: کیلومتر 18 جاده خزر آباد، مجتمع دانشگاهی پیامبر اعظم، دانشکده پزشکی E-mail: Alihosseinkhavari@hotmail.com فوق تخصص روماتولوژی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی مازندران
) تاریخ دریافت : 11/9/89 تاریخ ارجاع جهت اصلاحات : 3/2/90 تاریخ تصویب : 10/7/90

در رادیو گرافی دست چپ تـورم نـدولار در اولـین MTP همراه با اروز یـون و دفـورمیتی و در رادیـوگرافی دست راسـت ، کارپ یـت مـچ دسـت مربـوط بـه آرتر یـت روماتوئید همراه استئوپروز جنرالیزه مشاهده شد (تصویر شماره 3).
دست و پا، دفورمتی از نـوع cock upو Hammer toeو برجستگی های ندولار در اولین MTPو PIP پای راست و ند ول در PIP انگـشت کوچـک دسـت چـپ دا شـت. تــورم در مفاصــل MCP و مــچ دســت راســت (تــصویر شماره 1) و دفورمیتی و ندول در مفاصل PIP و MTP پا (تصویر شماره 2) مشاهده گردید.
همراهی آرتریت روماتوئید و نقرس

تصویر شماره 3 : گرافی چپ: تورم ندولار در اولـین MTP همـراه بـا اروز یـون و

در تخلیه نـدول ازMTP مـاده سـفید رنگـی خـارج گردیــد کــه در زیــر میکروســکپ نــوری (پلاریــزه)، کریستال های اسید اوریک به میزان زیاد یافت شد. کشت مایع مفصلی منفی بود. در آزمایشات ESR= 85 mm/hr و 2+ CRP= ، هموگلــــوبین 5/8 ، ـلکوســـ یتوز 12000 سلول در هر میلیمتـر مکعـب، کـراتینین 4/1 می لـی گـرم درصد، اسید اوریک 6/8 و روماتوئید فـاکتور منفـی (بـاروش آگلوتیناسیون لاتکس) گزارش شد.
دفورمیتی – گرافی راست:کارپیت مچ دسـت مربـوط بـه آرتر یـت روماتوئ یـد همـراه
استئوپروز جنرالیزه

بحث
همراهـی آرتریـت روماتوئیـد و نقـرس بـسیار نـادر است. اولین مورد تایید شده همراهی ایـن دو بیمـاری درسال 1996 گزارش شد(5). تاکنون 24 مـورد از همراهـیRA و نقرس به صورت گزارش مورد معرفی شده است.

324 سید علی حسین خاوری

در سال 2007،Kuo و همکارانش یافته های حاصلاز بررسی 8 بیمارکه همزمان مبتلا به آرتریت روماتوئیـدو نقرس بودند را با 31 بیمار کـه تنهـا مبـتلا بـه آرتریـتروماتوئید بودنـد مقایـسه نمودنـد. بیمـارانی کـه بـه طـورهمزمـان بـه آرتریـت روماتوئیـد و نقـرس مبـتلا بودنـد، مـسن تـر (014/0p=) و بـه طـور عمـده مـذکر (01/0p<) بودند(6). مردان بالغ خصوصا 60-40 ساله بـیش از زنـانبه نقرس مبتلا می شوند. سـفتی و خـشکی صـبحگاهی وتـورم فـوزیفرم مفاصـل PIP و MCP اگـر چـه پیـشنهاد دهنده آرتریت روماتوئیـد هـستند امـا گمـراهکننـده نیـزمـی باشـند چـرا کـه ایـن یافتـ ههـا مـی تواننـد در نقـرس توفی پلی آرتیکولر نیز مشاهده شوند(3).
75 درصد از افراد مبتلا به هر دو بیماری به صـورتهمزمــان قبــل از تــشخیص آرتریــت روماتوئیــد ابتــداآرتریت نقرسی داشتند (6). ولی بیمار مـورد بحـث ماننـدمورد معرفی شده توسطRaman و همکارانش(5) سال ها به عنـوان بی مـاری آرتر یـت روماتوئ یـد درمـان مـی شـد و تشخیص نقـرس همـراه، به علت وجود ضایعـات نـدولار در مفاصل پـا ، Tap نـدول و د یـدن کر یـستال هـای اسـید اوریکی داده شده است.
Spector و Christman در ســال 1989 بیمــاری را معرفی نمودنـد کـه در ابتـدا آرتریـت روماتوئیـد واضـحکلینیکال داشـت و تقریبـاً 20 سـال بعـد دچـار آرتریـتنقرسی شد (7). در بیمار مورد مطالعه ما نیز مـشابه مطالعـهSpector and Christman (6) و مطالعــات دیگــر، بــینتشخیص اولیه دو بیماری فاصله زمانی زیادی وجود دارد.
مایع سینوویال که حاوی کریستال هـای اورات بـودبیشتر در مفصل زانو (5 از 8 مورد ) حاصل می شوند و بـه دنبال آن مفاصلmetatarsophalangeal (3 از 8 مـورد) درگیر میشوند. در بیمار مطالعه حاضر نیز مایع سینوویال از مفصلMTP ب ه دست آمد . سطح کراتی نین سرم و اورات در گروه مبتلا به بیماری همزمان به میـزان قابـل تـوجهی بالاتر بـود (01/0p<) و هموگلـوبین سـرم در مقایـسه بـامبتلایان به آرتریت روماتوئیـد پـایین تـر بـود (04/0p=).
افراد مبتلا بـه دو بیمـاری همزمـان درصـد پـایین تـری ازآزمایش فاکتور روماتوئید مثبت در مقایسه با مبتلایان بـهآرتریت روماتو ئید تنها داشتند (%6/80 vs 5/37) (6) کهدر بیمار مورد بحث ما فاکتور روماتوئید منفی بود.
فقط یک فرد مبتلا به هر دو بیماری در مطالعهKuo و همکارانش، فاکتور آرتریـت روماتوئیـد و آنتـیبـادیضد CCP را دارا بود.
در مطالعــه Kuo و همکــارانش 7 مــورد حمــلاتنقـرس در زمـانی کـه تحـت درمـان بـا داروهـای ضـد روماتیسمی ت عدیل کننده بیماری بودند داشتند (6) که دربیمار ما نیز چنین بود.
Kuo و همکارانش بیان داشتند که پلی آرتریـت بـافاکتور روماتو ئید منفی در یک بیمـار بـا تـشخیص قبلـینقرس ممکن است مبتلا بـه آرتریـت روماتوئیـد باشـد وبرعکس. این ترکیب بیشتر در افراد مذکر رخ مـی دهـد . عـلاوه بـر ایـن، آزمـایش آنتـی بـادی ضـد CCP جهـت تشخیص کمک کننده نیست(6).
تئوری های مختلفی شامل علل ژنتیک، ایمونولوژیـک و فاکتورهای بیوشیمیایی برای بیان همراهی نادر ایـن دوبیماری ارا ئه شده اند(7). Rizzoli و همکـارانش علـت راایجاد نقص ایمونوژنتیک کشنده به دلیل وجود اسـتعدادژنتیکی در یک فرد برای بیماریهای آرتریت روماتوئید و نقرس بیان کردند که اجازه بقا به فرد نمـی دهـد (8). در مطالعـه ای کـه توسـط Agudelo و همکـارانش بـر روی بیمـاران RA بـا سـابقه هیپراوریـسمی (نـه نق رس) انجـام گرفت، مشاهده کردند که طی هیپراوریسمی، دورههـایشعله ورشـدنRA بهبـود یافتـه و از سـوی دیگـر علائـ م بیمـاری در تعـدادی از بیمـاران منتخـب، بعـد از طبیعـی شدن سطح اسیداوریک سرم تشدید میشد. شـاید بتـوان
اثــر ضــدالتهابی وضــعیت هیپریوریــسمیک را بــر پایــه

همراهی آرتریت روماتوئید و نقرس

بیوشــیمی توضــیح د اد. در مفاصــل درگیــر در بیمــارانآرتریت رومات وئید، افـزایش فعالیـت رادیکـال هـای آزاداکسیژن وجود دارد. اسید اوریک در غلظتهای بالا همبه عنوان آنتـی اکـسیدان و هـم جـاذب رادیکـال آزاد درجهـت کـاهش تعـداد سـلول هـای تولیدکننـده فـاکتور روماتوئید، تحریک شده توسط ایمن گلوبولینG تجمعیافتـه، عمــل مـ ـینمایــد و لـذا موجــب کــاهش التهــابروماتوئید می گردد. ترکیبات تیول نظیر نمک هـای طـلا و پنی سیلامین 1 نیز آثار آنتی اکسیدان دارند و ممکن اسـتبه طور مشابه عمل نمایند(8).
در سال 1980 Raman و همکارانش یک زن 67 ساله با آرتریت اروزیو سروپوزیتیو را معرفی نمودند که تمـامی معیارهــای انجمــن روماتیــسم آمریکــا 2 بــرای آرتریــت روماتوئید تیپیک را دارا بـود. اورات سـرمی وی طبیعـی بود ولـی 7 سـال بعـد بـا نـدول هـای روماتوئیـد وسـیع وهیپریوریسمی مراجعه نمود، اگرچه هیچگـاه حملـه حـادنقـرس را تجربـه نکـرد(5). بیمـار گـزارش شـده توسـط Raman و همکارانش چهارمین گزارش صریح همراهینقرس و آرتریت روماتوئید بود که بـرخلاف محاسـباتWallace و همکــارانش کــه تعــداد بیمــاران موجــود راحدود 10000 مورد می دانستند بود. برای این تعـداد کـمموارد ابتلا توضیحی مناسب وجود نداشت وWallace وهمکارانش فکر می کردند کـه اگـر اسـید اوریـک یـکمهارکننده پاسخ ایمنی است پس هیپراوریسمی و نقـرسمی تواند جلوی پیشرفت آرتریت روماتوئید را بگیـرد(4).
برعکس، ترکیب پروتئین کریستالین ممکـن اسـت یـکعامل مهم در پاتوژنز نقرس باشد و حضور پـروتئین هـایغیرطبیعی در آرتریت روماتوئید می تواند از بروز نقـرسجلوگیری نماید (4). سپسLussier وMedicis در سـال1975 در تحقیقی تحت عنوان “مهار آرتریـت القـایی بـاآدجوان در موشهای مبتلا بـه هیپراوریـسمی” دریافتنـد
که هیپراوریسمی می توانـد یـک اثـر ایمونوساپرسـیو بـر

12. American Rheumatism Association. D-penicillamine
326
آرتریت القایی با آدجوان در موش ها داشته باشـد . آنهـاپیشنهاد نمودند که این اثر ممکن است از بروز پلـی آتریـت در انسان جلوگیری نماید. اگرچه ایـن اثـر نمـیتوانـستعدم وجود نقرس در بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئیـدقبلی را توضیح دهد(9) ولی این نتیجـه گیـری بـر خـلافنظر Wallace و همکارانش بود.
در تحقیـق دیگـری Gordon و همکـارانش(10) در ســال 1985، دلیــل احتمــالی بــرای عــدم همراهــی ایــنبیمــاری هــا را مهــار فعالیــت ســطحی کریـ ـستالهــای مونوسدیم اورات(MSU) توسط فاکتور روماتوئید بیـانکردنــد. ایــن نظریــه توســط یــک فــاکتور روماتوئیــد مونوکلونال تخلیص شده(mRF) اختصاصی بـرایIgG مــورد بررســی قــرار گ رفــت. mRF ترجیحــا بــهMSU پوشیده شده توسطIgG (در مقابلIgM کنترل ) ترکیـبمی شود. مهار پاسخ نوتروفیل ها درchemiluminescence بـه MSU پوشـیده شـده توسـط IgG در غلظـ تهـایی از mRF مشاهده شـد کـه اثـری بـرchemiluminescence کریستال های فاقد پوشـش ندارنـد. فعالیـت نوتروفیـلهـاتوسط کریستال های پوشیده شده باIgM کنترل در همان غلظت مختل نگردید. ایـن اطلاعـات پیـشنهاد نمـود کـهفاکتور روماتو ئید ممکن است به دترمینـان هـای بـارز درFc متصل بهIgG وصـل شـده و موجـب مهـار عملکـردگیرنده هـایFc و ترکیـب کریـستالIgG شـود . اگرچـهپوشـش کریـستال توسـط فـاکتور روماتوئیـد مـی توانـد موجب تغییر بروز آرتریت نقرسی گردد، ولی بعید استکه تنها توضـیح بـرای عـدم همراهـی نقـرس و آرتریـتروماتوئید باشد(11).
افتراق بین دو بیماری مشکل می باشد که به دلیل علایم کلینیکی مشابه و پاسخ درمانی هر دو بیمـاری بـه داروهـای ضدالتهاب غیراستروئیدی 3 و ترکیبات طلا می باشد و هردو بیماری را می توان ب ه طور موفقیت آمیزی درمان نمـودکه نیاز به تشخیص خاص را مرتفع میسازد(3). چـرا کـه

3. NSAIDs

بروز علایم کلینیکی نقرس زمان بر است و از سوی دیگرنقرس توفی مزمن می تواند آرتریـت روماتوئیـد را تقلیـدمی نماید، لذا پزشک متخصص مشکوک نمی گردد(3).
در انتهــا لازم بــه ذکــر اســت آرتریــت روماتوئیــد می تواند به صورت پلی آرتریت قرینه، آرتریت غیرقرینه الیگو آرتیکولار مزمن و آرتریت حاد پلی آرتیکولار بـا سیر مزمن تظاهر کنـد . مـورد گـزارش شـده نـوع الیگـو آرتیکولار مزمن بیماری است. بـا ایـن حـال بایـد توجـهداشت که نقـرس بـه خـصوص نـوع پلـی آرتیکـولار آنمی تواند با آرتریت روماتوئید اشتباه شود(2). بنـابراین درمواردی که تورم شدید مفصل وجود دارد پزشکان بایـد
and rheumatoid arthritis. J Am Podiatr Med Assoc 1989; 79(11): 552-558.
.7 Rizzoli AJ, Trujeque L, Bankhurst AD. The coexistence of gout and rheumatoid arthritis.
J Rheumatol 1980; 7(3): 316-324.
.8 Agudelo CA, Turner RA, Panetti M, Pisko E. Does hyperuricemia protect from rheumatoid inflammation? A clinical study. Arthritis Rheum 1984; 27(4): 443-448.
.9 Lussier A, de Medicis R. Inhibition of adjuvant induced arthritis in hyperuricaemic rats. Arthritis Rheum 1975; 18: 414.
.01 Gordon TP, Ahern MJ, Reid C, RobertsThomson PJ. Studies on the interaction of rheumatoid factor with monosodium urate crystals and case report of coexistent tophaceous gout and rheumatoid arthritis. Ann Rheum Dis 1985; 44(6): 384-389.
.11 Kuo ChF, Tsai WP, Liou LB. Rare copresent rheumatoid arthritis and gout: comparison with pure rheumatoid arthritis and a literature review. Clin Rheumatol 2008; 27(2): 231-235.

سید علی حسین خاوری
از مایع سینوویال جهت بررسی بهره گیرند، بـه خـصوصدر بیماران مسن مبتلا بـه آرتریـت روماتوئیـد کـه دچـارنارسایی کلیه یا درگیـری انـدامهـای تحتـانی مـیباشـند . برعکس در بیماران نقرس بـا درگیـری پلـی آرتیکـولارباید آرتریت روماتوئید را نیز در نظـر گرفـت. تـشخیصقطعی بروز مشترک ایـن دو بیمـاری را مـی تـوان توسـطشـواهد هیـستولوژیک نـدول هـای روماتوئیـد و رسـوب کریـستال اورات مونوسـدیم بیـان نمـود. هـر چن د بـروز همزمان این دو بیماری نادر است اما توجه به موارد ذکـرشده در مقاله می تواند ما را در شناسایی زودرس بیمـارانو کمک به آن ها یاری نماید.

References
.1 Schlesinger N, Schumacher HR JR. Gout: Can management be improved? Curr Opin Rheumatol 2001; 13(3): 240-244.
.2 Wazir NN, Moorthy V, Amalourde A, Lim HH. Tophaceous gout causing atlanto-axial subluxation mimicking rheumatoid arthritis: A case report. J Orthopaed Surg 2005; 13(2): 203-206.
.3 Khosla P, Gogia A, Agarwal PK, Pahuja A, Jain S, Saxena KK. Concomitant gout and rheumatoid arthritis-a case report. Indian J Med Sci 2004; 58(8): 349-352.
.4 Wallace DJ, Klinenberg JR, Morham D, Berlanstein B, Biren PC, Callis G. Coexistent gout and rheumatoid arthritis. Case report and literature review. Arthritis Rheum 1979; 22(1): 81-86.
.5 Raman D, Abdalla AM, Newton DRL,
Haslock IAN. Coexistent rheumatoid arthritis and tophaceous gout: a case report. Ann Rheum Dis 1981; 40(4): 427-429.
.6 Spector AK, Christman RA. Coexistent gout

مقايسه سميت نانو ذرات نقره در ماهيان آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت

(Cichlosoma severums) و سوروم (Astronorus ocellatus) اسكار ، (Barbus grypus)

عليشاهي، م. و مصباح، م ،. 1389. مقايسه سميت نانو ذرات نقره در ماهيان آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت Barbus )
(grypus ، اسكار (Astronorus ocellatus) و سوروم (Cichlosoma severums). مجله بيولوژي دريا، دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز، سال دوم،

شماره هفتم، پاييز 1389، صفحات 51-45.

چكيده
محققين بوده است. در صنعت آبزي پروري علاوه بر معضل ايجاد مقاومت هاي دارويي در برابر عوامل بيماري زاي آبزيان، اين مقاومت با مصرف گوشت ماهي و انتقال باقيمانده هاي آنتي بيوتيكي مي تواند به انسان نيز منتقل گردد، همچنين با توجه به روش استفاده از آنتي بيوتيك هاي غير سيستميك در آبزيان، مشكلات زيست محيطي و آسيب به طبيعت اثرات منفي مقدمه
استفاده از آنتي بيوتيك ها مخاطرات زيادي را در آبزي پروري ايجاد نموده است. ايجاد مقاومت در برابر آنتي بيوتيكها در باكتريهاي بيماريزاي ماهي از مهمترين اين مخاطرات است، لذا اخيراً استفاده از مواد ضد باكتريايي جايگزين، مورد توجه
استفاده از تكنولوژي نانو در صنايع مختلف بطور فزاينده اي در حال افزايش است. براي بررسي امكان استفاده از اين مواد در آبزي پروري بصورت مستقيم و اضافه نمودن نانو ذرات نقره به آب، در اين تحقيق اثرات سمي، 50LC و نيز حداكثر غلظت مجاز (MAC) اين ماده در چهار گونه ماهي، آمور
ماهي) ، (Barbus grypus) ماهي پرورشي ،) شيربت) ،(Ctenopharyngodon idella) (Cichlosoma severums) و سوروم (Astronorus ocellatus) بومي وحشي ،) اسكار
(ماهيان آكواريومي) در پاييز و زمستان 1389 مورد بررسي قرار گرفت. براي تعيين سميت اين ماده در ماهي ها از روش استاندارد اتحاديه اروپا (OCED) طي 96 ساعت استفاده گرديد. بدين منظور 4 گونه ماهي به مدت 96 ساعت در معرض 8 غلظت متوالي از نانو ذرات نقره قرار داده شده و تلفات روزانه ثبت گرديد. نتايج توسط نرم افزار پروبيت بررسي و ثبت گرديده، سپس حداكثر غلظت مجاز (MAC) نيز محاسبه گرديد. نتايج نشان دهنده وجود تفاوت در غلظت كشنده نانو ذرات نقره در 4 گونه ماهي مورد بررسي بود، بطوريكه 50LC اين ماده در 96 ساعت در ماهي آمور، شيربت، اسكار و سوروم به ترتيب برابر 12 ،/0 086 ،/0 85 و/6 89/7 ميلي گرم در ليتر بدست آمد. اين نتايج نشان داد كه هر چند تفاوت معني داري در سميت نانو ذرات نقره بين گونههاي آمور، شيربت و نيز دو ماهي زينتي اسكار و سوروم وجود نداشت (05P>0.)، ولي سميت نانو ذرات نقره در اين دو گروه با هم تفاوت معني داري داشته است (P<0.05). حداكثر غلظت مجاز (MAC) نانو ذرات نقره در مورد اين چهار گونه ماهي نيز به ترتيب برابر 01 ،/0 009 ،/0 69 و/0 79/0 ميكروگرم در ميلي ليتر محاسبه گرديد. بطور كلي مي توان نتيجه گرفت كه ماهي هاي آكواريومي (اسكار و سوروم) در برابر نانو ذرات نقره مقاومت بيشتري نسبت به ماهيان پرورشي (آمور) و ماهيان وحشي (شيربت) داشتند. همچنين ماهي شيربت كه يك گونه وحشي است بيشتر از ساير ماهي ها به نانوذرات نقره حساس بود. واژگان كليدي: نانوذرات نقره، ماهي آمور، ماهي شيربت، ماهي اسكار، ماهي سوروم، 50LC.
* مجتبي عليشاهي1 مهرزاد مصباح2

1،2. دانشگاه شهيد چمران، دانشكده دامپزشكي، استاديار بخش بيماري هاي آبزيان، اهواز، ايران

* نويسنده مسئول مكاتبات alishahim@scu.ac.ir
تاريخ دريافت: 01/11/1389 تاريخ پذيرش: 09/03/1390
بيشتري دارد. از اين رو معرفي مواد جايگزين آنتي بيوتيك ها در بهداشت آبزيان، شايد ضروري تر از ساير صنايع دامي باشد (1002 Hahm et al.,).
استفاده از فلز نقره بعنوان ماده ضد باكتريايي سابقه طولاني
در زندگي بشري داشته (Lansdown., 2002) و در سال هاي اخير استفاده از تركيبات حاوي نقره مثل كلوئيد نقره، پوشش هاي نقره و نانو ذرات نقره بعنوان مواد ضد باكتريايي با كارايي بالا و با عوارض جانبي كمتر در صنايع مختلف در حال گسترش است (Rai et al., 2009;Lansdown, 2002). نانوذرات نقره احتمالاً با ايجاد اختلال در تكثير و سيستم تنفسي باكتري ها باعث ايجاد اثرات ضد باكتريايي مي گردند (9002 Holt et ;Gajjar et al.,
.(Kim et al., 2007 ;al., 2005
استفاده از نانوتكنولوژي در توليد مواد ضد باكتريايي موثر، با موفقيت همراه بوده و اثرات ضد باكتريايي برخي نانو ذرات بويژه نانو ذرات نقره به اثبات رسيده است، بطوري كه امروزه بعنوان مواد ضد باكتريايي موثر در صنايع مختلف استفاده مي گردد (7002 Gong et al.,). گرايش به استفاده از اين مواد در چند سال اخير رواج يافته و كاربرد اين مواد در زمينه هاي مختلف در حال گسترش است (8002 ,Chen et al.). آسيب به محيط زيست و تهديد بهداشت انساني ناشي از استفاده از نانو ذرات بسيار كمتر از ساير مواد با اثرات مشابه است ( Sharma et al.,2009). كاربرد اين نانو ذرات در آبزيان، هم به منظور درمان بيماري ها و هم براي كنترل بار باكتريايي آب قابل بررسي مي باشد.
با وجود تلاش ها براي استفاده از نانو ذرات نقره در صنايع مختلف، متاسفانه در صنعت آبزي پروري و پرورش ماهيان زينتي، گزارشات بسيار محدود بوده (8002 ,.Griffitt et al) و از ماهي گورخري دانيو (Danio rerio) كه شباهت زياد ژنتيكي به انسان دارد، بيشتر استفاده شده است (9002 ,Bar-Ilan et al.).
از طرفي كشورمان در زمينه تكنولوژي نانو و كاربرد اين علم در صنايع مختلف از كشورهاي پيشرو مي باشد، لذا در اين تحقيق ميزان سميت نانو ذرات نقره در ماهيان آمور از خانواده كپور ماهيان، به عنوان يك ماهي پرورشي گرمابي (وثوقي، 1383 ،) ماهي شيربت از خانواده بابوس ماهيان، به عنوان يك ماهي بومي و رودخانه اي (ستاري، 1384 و) دو ماهي آكواريومي، اسكار و سوروم (ارجيني، 1385)، مورد بررسي قرار گرفت.

مواد و روش ها
نانو ذرات نقره از توليدات شركت نانو نصب پارس با نام تجاري نانوسيد، محصول L-2000 مورد استفاده قرار گرفت. اين ماده كاملاً محلول در آب بوده و ماده حامل نانو ذرات نقره در اين محصول آب مقطر مي باشد. غلظت نانو ذرات نقره 4000 ميلي- گرم در ليتر و اندازه ذرات در اين محصول 1±7 نانومتر بوده و طبق توصيه شركت سازنده با غلظت تا5 100 درصد قابل استفاده براي ايجاد اثرات ضد باكتريايي و ضد عفوني كنندگي بود. تا بحال مقاومت نسبت به نانو ذرات در باكتري ها گزارش نشده و بعلت نيمه عمر كم به طبيعت آسيبي نمي رساند (بروشور محصول).
براي تعيين سميت نانوذرات نقره از روش استاندارد OECD
استفاده گرديد (2009Wijnhoven et al., ). در چهار گونه ماهي فوق، از آنجا كه اطلاعاتي در مورد بررسي سميت اين مواد در گونه هاي ماهي موجود نبود، ابتدا اقدام به انجام آزمايشات مقدماتي در سطح كوچك براي بدست آوردن حدود غلظت كشنده اين ماده در هر ماهي گرديد، سپس بر اساس اين اطلاعات بين 8 غلظت بر مبناي 2، از نانو ذرات نقره براي هر گونه در نظر گرفته شد. بطوري كه غلظت ايجاد كننده 100 درصد تلفات و غلظت غير كشنده در بين اين غلظت ها قرار گيرد. هر يك از غلظت هاي نانو ذرات نقره در يك آكواريوم 10 ليتري تهيه شد. غلظت هاي مورد استفاده در مورد هر گونه در جدول 1 آورده شده است. از آنجا كه نانو ذرات بصورت محلول كاملا قابل حل در آب بودند، بعد از مشخص شدن غلظت، ميزان مورد نياز از ماده به آب آكواريوم اضافه گرديد.

جدول 1: تعداد تيمار و غلظت هاي بكار رفته براي تعيين LC50 در گونههاي آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت (Barbus grypus)، اسكار (Astronorus ocellatus) و سوروم (Cichlasoma severums) ) در پاييز و زمستان 1389
غلظت نانو ذرات مورد استفاده (ميكروگرم/ ميلي ليتر) تعداد تيمارها نوع ماهي
2/5 1/، 25 0/6، 0/3، 0/، 15 0/، 075 ،0/038 ، 0 8 آمور
2/5 1/، 25 0/6، ،0/3 0/، 15 0/، 075،0/038 ،0 8 شيربت
80 ،40 ،20 ،10 5، 2/5، ،1/25 ، 0 8 اسكار
80 ،40 ،20 ،10 5، 2/5، ،1/25 ، 0 8 سوروم

ابتدا ماهي ها بمدت 3 روز براي آداپتاسيون با شرايط جديد نگهداري گرديدند، سپس با توجه به مايع و محلول بودن نانو ذرات نقره مورد بررسي در آب، غلظت هاي مورد نظر در هر يك از آكواريوم ها ايجاد شد. 20 قطعه ماهي از هر گونه به هر غلظت اضافه شده و تلفات روزانه ثبت گرديد. ثبت تلفات تا 96 ساعت (4 روز) ادامه يافت. بعد از ثبت تلفات، اقدام به تعيين LC10، LC50 و LC90 24، 48 و 96 ساعته با استفاده از نرم افزار پروبيت ويرايش 5/1 گرديد. در اين روش از رگرسيون بين دوز نانو ذرات نقره و لگاريتم غلظت استفاده شد. براي مقايسه مقادير و تعيين معني دار بودن اختلاف بين دوز كشنده نانو ذرات نقره در گونه هاي مورد بررسي از هم پوشاني حدود مذكور استفاده شد (TCR, 1984). ترسيم اشكال نيز در فضاي نرم افزار اكسل انجام گرديد.

نتايج
در اين بررسي، دماي آب pH = 8/7 ، 27±1 º C ،
920 = ECميكروزيمنس بر سانتيمتر مربع، ميزان اكسيژن محلول 8 ميلي گرم در ليتر، ميزان NH3 و NO2 كمتر از 01/0 ميلي گرم در ليتر و ميزان NO3 كمتر از 1/0 ميلي گرم در ليتر بود.
وزن ماهيان مورد بررسي به شرح زير بود:
ماهي آمور (Ctenopharyngodon idella) يا كپور علفخوار با وزن متوسط23/0±7/1 گرم
ماهي شيربت (Barbus grypus) با وزن متوسط متوسط
3/0±9/1 گرم

با وزن متوسط (Astronorus ocellatus) ماهي اسكار
12/0±8/0 گرم
ماهي سوروم (Cichlasoma severums) با وزن متوسط16/0±9/0 گرم
بعداز ثبت تلفات روزانه در گروه هاي ماهي اطلاعات به روش پروبيت آناليز شده و در جدول 2 آورده شده است. در اين جدول غلظت ايجاد كننده 10 درصد تلفات، 50 درصد تلفات و 90 ردصد تلفات بعد از ،1 ،2 و3 4 روز بعد از مجاورت با نانو ذرات نقره مشخص گرديده است.

جدول 2: غلظت هاي كشنده نانو ذرات نقره در گونههاي آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت Barbus )
(grypus ، اسكار (Astronorus ocellatus) و سوروم (LC10) (Cichlasoma severums = غلظت متوسط ايجاد كننده 10 درصد تلفات، 50LC= غلظت متوسط ايجاد كننده 50 درصد تلفات، 90LC = غلظت متوسط ايجاد كننده 90 درصد تلفات) در پاييز و زمستان 1389
گونه ماهي دوز كشنده 24 ساعته 48 ساعته 72 ساعته 96 ساعته
0/05 0/08 0/11 0/35 LC10 0/12 0/16 0/21 0/39 LC50 آمور 1/15 3/68 5/32 7/23 LC90
10LC 129/0 058/0 039/0 034/0 شيربت 50LC 188/0 131/0 105/0 086/0
1/70 2/02 2/07 2/73 LC90
10LC 11/3 11/2 87/1 67/1 اسكار 50LC 44/13 21/10 56/8 85/6
23/23 28/2 34/54 41/22 LC90
10LC 87/4 14/4 34/4 68/2 سوروم 50LC 11/17 19/13 23/10 89/7
21/12 25/56 42/35 64/13 LC90

در جدول و3 شكل 1 تفاوت غلظت كشنده نانو ذرات نقره در 4 گونه ماهي و حدود بالا و پايين آن براي مشخص شدن معني دار بودن تفاوت بين اين غلظت ها نشان داده شده است.
همچنين در جدول 3 حداكثر غلظت مجاز نانو ذرات نقره براي هر گونه ذكر شده است. در جدول فوق تفاوت زيادي بين غلظت كشنده نانو ذرات نقره در چهار گونه ماهي مشاهده مي گردد، به گونه اي كه ماهيان آكواريومي مقاومت بيشتري نسبت به دو گونه ديگر نشان دادند.

جدول 3: ميزان 50LC 96 ساعته نانو ذرات نقره در گونههاي آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت
(Barbus grypus) ، اسكار (Astronorus ocellatus) و سوروم (Cichlasoma severums) با حدود بالا و پايين آن ها) در پاييز و زمستان 1389 (واحد غلظت ميكروگرم در ميلي ليتر مي باشد)
حداكثر غلظت مجاز((MAC حد پايين حد بالا LC50 گونه ماهي
0/012 0/81 1/7 0/12 آمور
0/009 0/45. 0/26 0/086 شيربت
0/69 5/45 8/33 6/85 اسكار
0/79 5/67 9/12 7/89 سوروم

شكل 1: مقايسه مقادير و حدود 50LC نانو ذرات نقره در در گونههاي آمور (Ctenopharyngodon idella)، شيربت
1389 در پاييز و زمستان ( (Cichlasoma severums) و سوروم (Astronorus ocellatus) اسكار ، (Barbus grypus)

بحث و نتيجه گيري
پيشرفت تكنولوژي در زمينه نانو باعث گسترش استفاده از اين علم در صنايع مختلف، از جمله آبزي پروري گرديده است (2009Bar-Ilan et al., )، ولي تا به حال گزارشات اندكي از مطالعه سميت نانو ذرات نقره در صنعت آبزي پروري ارائه شده است (8002 Griffitt et al.,). از طرفي استفاده زياد از مواد ضد باكتريايي مانند آنتي بيوتيك ها در آبزي پروري بعنوان يك معضل در حال گسترش مطرح بوده و يافتن جايگزين هاي مناسب دغدغه متوليان اين صنعت مي باشد. نانو ذرات نقره بيشتر به علت اثرات ضد باكتريايي خود معروف مي باشند (Reynolds, 2001). با توجه به اين اثرات امكان استفاده از آنها در بهداشت آبزيان وجود دارد، لذا يافتن غلظت كشنده و نيز حداكثر غلظت مجاز اين مواد در گونه هاي مختلف ماهي ضروري مي باشد.
در مورد اثرات منفي نانو ذرات نقره بر محيط زيست، نظرات متفاوت بوده است، برخي محققين بعلت نيمه عمر كم اين مواد، آنرا دوست با طبيعت شناخته اند (Reynolds, 2001)، ولي Kim و همكاران در سال 2005 اثر منفي نانو ذرات نقره با غلظت 2 ميلي گرم در ليتر در رشد ريشه برخي گياهان را گزارش نمودند.
Gajjar و همكاران در سال 2009 نيز اثرات ضد باكتريايي نانو ذرات نقره را بر نوعي سودوموناس مفيد خاك گزارش نمودند. در هر صورت حتي با پذيرفتن اثرات منفي اين ماده بر محيط زيست ، اين اثرات مطمئناً كمتر از آنتي بيوتيك ها و مواد شيميايي ضد باكتريايي مرسوم فعلي با اثرات مشابه است ( Sharma et al.,2007). همچنين نتايج بررسي سميت نانو ذرات نقره در چهار گونه ماهي مورد بررسي مشخص نمود كه حساسيت ماهي هاي مختلف نسبت به نانو ذرات نقره نسبتاً زياد و متفاوت است، بطوري كه 50LC 96 ساعته اين ماده بر ماهيان آمور، شيربت، اسكار و سوروم در شرايط تعريف شده به ترتيب برابر 12 ،/0 086 ،/0 85 و/6 89/7 ميلي گرم در ليتر بود و همانطور كه در شكل 1 مشخص است، سميت نانو ذرات نقره در ماهيان زينتي اسكار و سوروم مشابه بوده (P>0.05)، ولي نسبت به دو گونه آمور و شيربت تفاوت معني دار نشان داد (P<0.05). در ضمن سميت نانو ذرات نقره در ماهيان آمور و شيربت نيز فاقد تفاوت معني دار بود (P>0.05). در بين گونه هاي مورد بررسي، ماهي شيربت بيشترين حساسيت و ماهي سوروم كمترين حساسيت را نسبت به نانو ذرات نقره نشان دادند.
در تحقيقي مشابه، Soltani و همكاران در سال 2009 سميت نانو ذرات نقره در ماهي قزل آلاي رنگين كمان
(Oncorhynchus mykiss) بررسي نموده و 50LC 96 ساعته اين ماده در حدود 5 ميلي گرم در ليتر گزارش كردند كه به نتايج اين تحقيق در ماهي اسكار نزديك تر است. Bar-Ilan و همكاران در سال 2009 سميت نانو ذرات نقره و طلا را در جنين ماهي زبراي دانيو (Danio rerio) (ماهي مدل آزمايشگاهي) مطالعه و سميت بالاي نانو ذرات نقره را در اين ماهي گزارش نمودند، در صورتيكه نانوذرات طلا فاقد سميت براي اين ماهي بود. حداكثر غلظت مجاز نانو ذرات نقره در اين تحقيق براي ماهيان آمور، شيربت، اسكار و سوروم به ترتيب برابر 01 ،/0 009 ،/0 69 و/0 79/0 ميلي گرم در ليتر مشخص گرديد. اين يافته با توجه به توسعه نانوتكنولوژي در كشور و استفاده از محصولات اين تكنولوژي در صنايع مختلف كه امكان راه يابي فاضلاب حاوي نانو ذرات نقره به منابع آبي طبيعي را تاييد مي نمايد، ارزشمند است، يعني در صورت آلودگي محيط زيست به نانو ذرات نقره مورد استفاده در اين تحقيق، حدود اعلام شده در نتايج براي اين ماهي ها قابل قبول مي باشد.
هرچند بررسي نحوه ايجاد مسموميت و اثرات مسموميت با نانو ذرات نقره در ماهي هدف اين تحقيق نبوده است، ولي يافتن بافت هاي هدف نانو ذرات و معرف هايي در فاكتورهاي خوني و سرمي ماهي كه نشان دهنده مسموميت با اين نانو ذرات باشد، به تشخيص اين مواد در ماهي كمك خواهد نمود.

سپاسگزاري
اين تحقيق با حمايت مالي معاونت پژوهشي دانشگاه شهيد چمران اهواز به انجام رسيد. همچنين از همكاري جناب آقاي دكتر دستمالچي مسئول فني شركت نانو نصب پارس در مراحل انجام طرح تشكر و قدرداني مي نمايند.

منابع
ارجيني، م.، 1385. تكثير و پرورش ماهيان زينتي، چاپ اول، انتشارات
نگار نور. 132 ص.
ستاري، م ،. .1384. ماهي شناسي سيستمايتك جلد دوم، چاپ دوم ،
انتشارات حق شناس، 476 ص.
وثوقي، غ. ح. و مستجير، ب.، 1383. ماهيان آب شيرين. انتشارات
دانشگاه تهران.صفحات 175، 177، 187، 188 و317.
Bar-Ilan, O., Albrecht, R. M., Fako, V. E. and Furgeson, D. Y., 2009. Toxicity assessments of multisized gold and silver nanoparticles in zebrafish embryosSmall, 5, 16,1897-1910.
Chen, X. and Schluesener, H. J., 2008. A nanoproduct in medical application, Toxicology Letters, 176 (1), 1-12.
Gajjar, P., Pettee, B., Britt, D. W. and Huang, W., 2009. Antimicrobial activities of commercial nanoparticles against an environmental soil microbe, Pseudomonas putida KT2440, Journal of Biological Engineering Volume 3, 26, 9.
Gong, P., Li, H., He, X., Wang, K., Hu, J., Tan, W., Zhang, S. and Yang, X., 2007. Preparation and antibacterial activity of Fe3O4-Ag nanoparticles. Nanotechnology 18, 604-611.
Griffitt, R. J., Luo, J., Gao, J., Bonzongo, J. C. and Barber, D. S., 2008. Effects of particle composition and species on toxicity of metallic nanomaterials in aquatic organisms, Environmental Toxicology and Chemistry , 27, 9, 1972-1978.
Hahm, D. H., Yeom, M., Lee, E. H., Shim, I., Lee, H. J. and Kim, H. Y., 2001. Effect of
Scutellariae radix as a novel antibacterial herb on the ppk(Polyphosphate kinase) mutant of Salmonella typhimurium, Journal of
Microbiology and Biotechnology, 11, 6, 10611065.
Holt, K. B. and Bard, A. J., 2005. Interaction of silver (I) ions with the respiratory chain of Escherichia coli: An electrochemical and scanning electrochemical microscopy study of the antimicrobial mechanism of micromolar Ag. Biochemistry, 44 (39), 13214-13223.
Kim, S. H., Woo, K. S., Liu, B. Y. H. and Zachariah, M. R., 2005. Method of measuring charge distribution of nanosized aerosols. Journal of Colloid and Interface Science 282 (1), pp. 46-57 1-23.
Kim, J. S., Kuk, E., Yu, K. N., Kim, J. H, Park, S.
J., Lee, H.I., Kim, S. H., Park, S. J., Park, Y.
H., Hwang, C. Y., Kim, Y. K., Lee, Y. S., Jeong, D. H. and Cho, M. H., 2007.
Antimicrobial effects of silver nanopaticles. Nanomedicine; Nanotechnology, Biology, and Medicine 3, 95-101.
Lansdown, A. B., 2002. Silver 1. Its antibacterial properties and mechanism of action. Journal of Wound Care, 11, 125-130.
Rai, M., Yadav, A. and Gade, A., 2009. Silver nanoparticles as a new generation of antimicrobials. Biotechnology Advances 27, 76-
83.
Reynolds, G. H., 2001. Environmental Regulation of Nanotechnology: Some Preliminary
Observations, Nano Archive, 31, 10681-10688.
Sharma, V. K., Yngard, R. A. and Lin, Y., 2009. Silver nanoparticles: Green synthesis and their antimicrobial activities, Advances in Colloid and Interface Science, 145, 83-96.
Soltani, M., Torabzadeh, N. and Soltani, A., 2010. Toxicity of nanosilver suspension (Nanocide) in rainbow trout. First international congress on Aquatic animal health management and disease, abstract book, 112.
TCR, 1984. OECD guideline for testing of chemicals. Section 2. effect on biotic systems, 1-
39.
Wijnhoven, S. W. P., Peijnenburg, W. J. G. M., Herberts, C. A., Hagens, W. I. and Oomen, A. G., 2009. Nanosilver- A review of available data and knowledge gaps in human and environmental risk assessment, Nanotoxicology, 3, 2, 109-138.

مــرداب انزلي

مقدمه
مــرداب انزلي يكي از مهمتريــن مردابهاي بين المللي در ســطحجهان شــناخته شده است . بهعلت تنوع زيستي و وجود انواع پرندگانو جانوران و همچنين ســرازير شدن تعداد زيادي از رودخانه ها و آلودهنمودن آن توسط ســموم كشــاورزي و فاضلاب كارخانجات ،حفاظت،بررســي و كنترل كيفيت آب مرداب از وظايف مهم سازمانهاي ذيربطبه شــمار مي آيد. در اين راســتا آناليــز كيفي و كمــيدو تركيب مهمكه در كشــاورزي بهعنوان ســموم و علف كش بــهكار ميروند صورتپذيرفت.شــكل-۱ تالاب انزلي و مناطق نمونه برداري شــده را نشــانميدهد .
آناليــز آفتكش ها در ماتريسهاي مختلف آب ،خاك و هوا بهعلتمســائل زيست محيطي يك وظيفه اوليه محسوب مي شود. فشار بخارهوا ، نحوه توزيع آنها و شرايط محيطي باعث شده كه اينگونه تركيباتپايدار و مقاوم وارد محيط زيست و زنجيره غذائي انسان گردند.)۱۶(
روشــهاي مختلفي براي جداسازي و شناسائي سموم و آفت كشهامورد اســتفاده و توســعه يافتهاند .روش اســتخراج ميكرو با فاز جامد(۱۵،۸،۵)(SPME ) اســتخراج بــا فاز جامد (۱۶،۱۲،۱۱) اســتخراجمايع – مايع (۱۸،۷،۶) و اســتخراج ميكرو مايع-مايع (۱۷) مشهورترينو كاربرديترين روشهاي اســتخراج سموم و آفت كشها در ماتريسهايآبي ميباشند. بديهي است كه روشTrap و Purge (۴) و روشStatic Headspace(۳) غالبا تكنيكهائي هستند كه براي تركيبات آلي فرار ونيمه فرار به كار ميروند .براي تشخيص سموم ارگانوكلره و ارگانوفسفرهدستگاه كروماتوگرافي متصل به طيف سنج جرمي مجهز به يونيزاسيونبمباران الكتروني و يونيزاسيون شيميائي با ستون هاي با قدرت تفكيكبالا مورد استفاده قرارگرفته است(۱۵،۱۳،۱). روشهاي ديگر استخراج وتكنيكهاي آناليزي نظير استخراج با مافوق صوت (۲) و تكنيك طيفســنج جرميدو قلو (۹( )MS/MS ) نيز جهت جداســازي و شناســائيبه كار گرفته شــده اســت .هدف از اين مقاله مقايســه روش اســتخراجمايع- مايع ، اســتخراج ميكرو مايع-مايع و استخراج بهكمك فاز جامدو همچنين كارآئي دســتگاه كروماتوگرافي گازي و طيف ســنج جرمي براي جداسازي و شناسائي سموم ارگانو كلره و ارگانو فسفره مورد بحثقرار ميدهد .
آزمايش
مواد و معرف ها
مواد شــيميائي متانول ، استون ،نرمال هگزان و دي كلرو متان (۹۹٪)از شركت شيميائي آلدريچ خريداري گرديد. تركيبات فنيتروتيون و بوتاكلربهعنوان استاندارد در آزمايشگاه مورد استفاده قرار گرفتند .ستون فاز جامد(Bond Elut ) از نــوع ۱۸C از شــركت واريان خريداري گرديد .گاز هليوم بادرجــه خلــوص ۹۹/۹۹٪ به عنوان گاز حامل از شــركتAir Product تهيهگرديد .
نمونهبرداري
ســه ايســتگاه بهنام آببندان (شرق تالاب ) ، پاشاگارو (مركز تالاب) وآبكنار (شــرق تالاب) جهــت نمونهبرداري انتخاب گرديــد .يك ليتر از هرايســتگاه (يك ليتر از سطح آب، يك ليتر از وسط و يك ليتر از كف مردابانزلــي ) مخلوط كرده و يك ليتر بهعنوان نمونه آن ايســتگاه در نظر گرفتهميشــود. لازم به ذكر اســت كه نمونه بردار از نوع نســكين بوده و از سويمركز تحقيقات شــيلات در اختيار گذاشته شد . براي تثبيت نمودن و جلوگيري از تخريب نمونه ها كافي اســت كه چند ميلي ليتر اســيد كلريدريكبه نمونه اضافه گردد .
بديهي اســت كه ظروف شيشــه اي دودي براي نمونهبرداري مناسب وتوصيه ميگردد .نمونه برداري در ســه ماه خرداد ، شهريور و بهمن صورتگرفت .
استخراج مايع-مايع
دراينروش۱۰۰۰ميليليتر نمونه آبي رابا۶۰ ميليليترديكلرومتانبه مدت ۳۰ دقيقه تكان داده شد. اضافه كردن نمك طعام بهمقدار ۱۰ گرمباعث افزايش قطبيت و بهتر جداشــدن تركيبات آلي ميگردد. بعد از عملاســتخراج نمونه اســتخراجي را بهكمك جريان ملايــم گاز نيتروژن تغليظنموده بهطوريكه حجم نمونه استخراج شده به ۵/ميلي ليتر برسد .
استخراج ميكرو مايع-مايع
اينروشنيزمشــابه روشاســتخراجمايع-مايعميباشــد. دراينروشمقدار۵۳ ميليليترازنمونهآبي رابا۲ميلي ليترديكلرومتانمخلوط نمودهوبهمدت ۰۳ دقيقهآنرا تكانمي دهيم،سپسنمونهاستخراج شدهرانيز با جريانملايمگازنيتروژن تغليظنمودهو حجمآن رابه۵/ميلي ليترمي رسانيم.

استخراج با فاز جامد
درابتداستونهايمخصوصفازجامد( Bond Elut )راطبقدستورالعملشركت سازنده تعين شرايط و بهينه نموده يعني اينكه در ابتدا با يك حجممتانول و آب يون زدائي شــده شستشو داده ، ســپس نمونه استخراج شدهرا روي ســتونهاي(۸۱C) ۱۰۰ و ۵۰۰ ميلي گرم (شــركت واريان شــمارهكاتالوگ ۱۲۱۰-۲۰۰۱ و۱۲۱۰ -۲۰۲۸ ) قرار داده ميشود . سيستم خلاءآزمايشــگاهي ميتواند جهت سرعت بخشيدن به اين عمل كمك كند . بعداز قرار دادن نمونه روي ســتون با ۵/۲ ميليليتر ديكلرومتان شستشو دادهو ماده اســتخراج شــده را نيز بهكمك جريان ملايــم گاز نيتروژن به حجمكمتر از۱ ميلي ليتر رســانده مي شــود .بعد از عمل استخراج ، ستون موردنظر را مجدداً با آب و متانول شستشو داده جهت مراحل بعدي آمادهسازيمين مايند .
آناليز مواد بهكمك دستگاهSM/CG
نمونههــا پــس از مراحــل اســتخراج و تغليــظ شــدن، بــا دســتگاهكروماتوگرافي گازي مدل۳۴۰۰ شــركت واريان كه متصل به دستگاه طيفسنج جرمياز نوع تله يوني مدلSaturn II بوده مورد آناليز قرار گرفتهاند .دستگاه طيف سنج جرميب ا ماده شيميائي پرفلوروتري بوتيل آمين كاليبرهمورد استفاده قرار گرفت .سرعت طيف نگاري ۱ ثانيه و محدوده جرمي طيفنــگاري ۳۳-۴۵۰ واحد جرم اتميت نظيم گرديــد .گاز حامل هليوم با درجهخلوص بالاي ۹۹/۹۹٪ از ســتونهاي جاذب رطوبت و اكســيژن عبور دادهشده سپس وارد سيستم كروماتوگرافي گازي ميشوند .ستون موئين بهطول
۹
۳۰ متر و قطر داخلي ۰/۳۲ ميليمتر و ضخامت ۲۵ ميكرومتر از نوع ۵-DBمورد استفاده قرار گرفت . سرعت جريان گاز حامل ۱ ميليليتر در دقيقه ونحوه تقسيم۱:۳۰ با زمان تأخيري۴. دقيقه بهكار گرفته شده است .دمايمحل تزريق ۲۸۰درجه ســانتيگراد و دماي اتصال مشــترك دستگاه طيفسنج جرمي و كروماتوگرافي گازي نيز ۲۸۰ درجه سانتيگراد تنظيم گرديد.انــرژي الكترونها ۷۰ الكترون ولت و ولتاژ شــتابدهنده حدود ۲۰۰۰ ولتو دماي منبع يونيزاســيون ۲۰۰ درجه سانتيگراد اعمال گرديد . شرايط دمابرنامــه اي بــا دماي اوليه ۴۰ درجه (ا دقيقه) تا ۲۸۰ درجه ســانتيگراد (۵دقيقه) با سرعت ۱۰ درجه بر دقيقه تنظيم گرديده است . آناليز يونيزاسيونشــيميائي توســط گاز آيزوبوتــان در محدوده جرمــي۶۰-۴۵۰ واحد جرماتميانجام گرفت
بحث و نتيجهگيري
مــرداب انزلي بهعلت اهميت و تنوع زيســتي در آن بهعنــوان يكي ازمردابهاي بين المللي و مهم در جهان شــناخته شــده است . بهعلت سرازيرشــدن و وارد شدن آبهاي سطحي ، فاضلاب كارخانجات و سموم كشاورزيجداســازي و شناســائي تركيبات آلي و معدني از اهميت خاصي برخورداراســت . تركيب فنيتروتيون و بوتاكلر معمولاً در مزارع برنج مناطق شــمالايــران بهعنوان آفتكش و علفكش مورد اســتفاده قــرار ميگيرند .درصدباز يافت فنيتروتيون و بوتاكلر در آب با ســه روش اســتخراجي ذكر شــدهمورد اندازهگيري و مقايســه گرديد( جدول شــماره ۱ ) . جدول فوق نشانميدهد كه ميانگين درصد بازيافت با روش فاز جامد نســبتا بيشــتر از دوروش ديگر ميباشــد .از طرفي زمان اســتخراج با فاز جامد كوتاهتر از دوروش اســتخراج مايع-مايع و اســتخراج ميكرومايع-مايع ميباشــد . درصدبازيافت روش اســتخراج مايع-مايع تقريبا نظير استخراج ميكرو مايع-مايعميباشــد با اين تفاوت كه حلال بكار رفته در روش اســتخراج ميكرو مايع-مايع بهمراتب كمتر از روش اســتخراج مايع-مايع ميباشد و بهعلت مسائلزيســت محيطي داراي بر تري ميباشــد .همچنين جداول ۳،۲و۴ ســطوحغلظتي نمونهها را در ماههاي مختلف خرداد ، شــهريور و بهمن ماه نشــانميدهد. براي اندازهگيري كميو افزايش حساســيت دســتگاه طيف سنججرمي -كروماتوگرافي گازي از تكنيك مشــاهده يــون انتخابي (SIM ) كهبراي فنيتروتيون يون ۱۲۳ و براي بوتاكلر۸۳۲ در نظر گرفته شــده است .بديهي اســت كه تكنيك فوق در دستگاه تله يوني بهعلت ويژگيهاي خاصخود در بعضي مواقع يون مادر با يك واحد جرمي را بيشتر ظاهر ميكند كهاين پديده با دستگاههاي چهارقطبي و مغناطيسي بسيار متفاوت ميباشد.
شــكل۱: كروماتوگــرام كلــي نمونــه ايســتگاه آب بنــدان را بعــد ازمراحل اســتخراج نشــان ميدهد . با يك نگاه اجمالي به كروماتوگرام فوقميتوان اســتنتاج كرد كه الگوي پيكهاي ظاهر شــده نشــان دهنده الگويهيدروكربنهاي نرمال ( پارافيني) ميباشد. به عبارت ديگر آن منطقه به موادنفتي مخصوصا هيدروكربنهاي پارافيني آلوده گشــته و مقدار آنها نيز قابلملاحظه ميباشــد .دو پيك دو تائي در زمان۱۶:۰۱ دقيقه و۰۱:۷۱ دقيقهمربوط به پريســتان(۹۱C ) و فيتان (۰۲C) ميباشــد . اين دو هيدروكربنبهعنوان نشانه زيستي( Biomarker ) جهت شناسائي نفتهاي خام و منابعآنها و چگونگي تشــكيل نفت خام بــه كار مي روند . طيف جرميفنيتروتيونو بوتاكلر در شــكل ۳ نشان داده شده است. براي اطمينان و تاييديه ديگراز جســتجوي كتابخانهاي دستگاه استفاده گرديد كه نتيجه آن در شكل : a۲نشــان داده شده اســت .براي صحت و اطمينان كامل استاندارد دو مادهفوق تزريق و زمان بازداري و همچنين طيف جرميمقايســه گرديد .يكي ازراههائي كه اكنون جهت تاييديه جرم ملكولي تركيبات اســتفاده ميشــود، روش يونيزاســيون شــيميائي خواهد بود كه معمولا عــلاوه بر پيك مادر
(M) يك واحد جرمي بيشــتر (۱+M) با شــدت و فراواني نســبي بيشترينســبت به جرم ملكولي ظاهر خواهد نمود. ايــن روش امروزه بهعنوان يك

جدول۱- درصدبازيافتنمونهفنيتروتيونوبوتاکلر(غلظتهرنمونه۵ نانوگرمدرليتروتکرارآزمايش۵ مرتبه)
Pesticide C۱۸ LLE LL microextraction
fenitrothion ۹۳ ۸۸ ۸۹
butachlor ۹۰ ۸۶ ۸۶
جدول ۲- ميزان غلظت فنيتروتيون و بوتاکلر( شهريور ماه ۱ ،: آب بندان ۲: پاشاگارو ۳: آب کنار)
Sample Pesticide LLE(ng/ml) LL Microextraction (ng/ml) SPE(ng/ml)
۱ fenitrothion ۷۶ ۸۱ ۸۵
۱ butachlor ۱۷ ۱۷ ۱۷
۲ fenitrothion ۳۹ ۴۱ ۴۳
۲ butachlor ۸ ۸ ۱۱
۳ fenitrothion __ __ __
۳ butachlor __ __ __
۱۰

تكنيك اسپكتروســكوپي جهت شناسائي تركيبات به كار ميرود . لازم بذكراســت كه همانطور كه قبلاً ذكر شد ، دســتگاه تله يوني به علت ويژگيهايخــاص خــود بعضي مواقع يك واحد جرمي بيشــتر ا ز خود نشــان ميدهدكه اين مســاله يك عيب محسوب ميشــود .اين پديده را ميت وان در طيفجرميفنيتروتيون كه قاعدتاً بايســتي جرم ۲۷۷ را نشان دهد ولي همانطوركه مشاهده مي شود جرم ۲۷۸ ظاهر نموده است.
همه روشــهاي ذكر شــده بر روي دو نمونه ديگر انجام گرفت ولي فقطكروماتوگرام و طيفهاي جرميمربوط به نمونه آبب ندان گزارش گرديد .
نتيجه
بهعلت مصرف حجم كم حلال و مســائل زيســت محيطي، استفاده ازروش اســتخراج ميكرو مايع-مايع يك روش مناسب و ساده براي استخراجســموم در نمونه هاي آبي پيشــنهاد ميگردد. درصد بازيافت ،حمل ساده ،صرفــه جوئي در زمان و همچنين بعلت كاهش مصرف حلالهاي ســمي وكلر دار ۹۰ ( درصد كمتر مصرف مي شــود ) تكنيك اســتخراج با فاز جامد۱۸(SPE-C ) در مقايســه با روشــهاي اســتخراج مايع-مايع و اســتخراجميكــرو مايع-مايع توصيه ميشــود . بهعبارت ديگر روش اســتخراج با فازجامد امروزه بهعنوان يك روش مناســب ، ساده و كارامد پيشنهاد ميگردد.اگرچه دستگاههاي طيف سنج جرمياز نوع تله يوني دستگاه بسيار حساسو داراي دقت بالائي ميباشد و عمدتاً براي اندازهگيريهاي مقادير ناچيز درماتريســهاي مختلف (آب، خاك وآب ) بهكار ميروند لذا پيشنهاد ميگرددكه از دستگاههاي چهارقطبي و مقناطيسي استفاده گردد .نتايج و داده هايبدست آمده نشان مي دهد كه قسمت مركزي و بويژه قسمت شرق تالاب ازآلودگي بيشتري برخوردار است .
بهعلتاينكهسمومكلرهدرمناطقشمالمورداستفادهگستردهكشاورزانقرارمي گيرد توصيهميگرددكهجهتاستفادهسمومكشاورزياز علوموفنونپيشــرفته استفادهوتحتنظارتوزارتكشــاورزيوسازمانحفاظتمحيطزيســت قرار گيرد .همچنين نظارت و كنترل دقيق بر پروژهها و نحوه استفادهســموم و كمكهاي مالي به كشاورزان جهت اســتفاده بهينه از سموم و آفتكشها پيشنهادمي گردد.جلوگيريازانتشارموادآلايندهوخطر ناكدرمحيطيك امر ضروري است و نهايتاً ممانعت از تخليه فاضلابهاي بهداشتي، شهري،صنعتي در حاشيه رودها و سواحل دريا توصيه مي گردد.

شكل ۲- طيف جرمي بمباران الكتروني (EI) فيتروتيون
۱۲

۱۵