پایان نامه با واژگان کلیدی عزت نفس، احساس حقارت، سلامت روان

نبالد عملکرد ضعيف در امتحان رياضي عزت نفس او هيچ تاثيري نخواهد گذاشت. جيمز اين موضوع را با طرح کلي فرمول عزت نفس ابراز نموده است. عزت نفس = موقعيت / آرزوها يا انتظارات بر اساس فرمول فوق اگر در زمينه ارزشمند پيشرفت به آرزوها نزديک باشد يا به آن زمينه دست يابيم نتيجه آن عزت نفس بالاست. اگر اتلاف زيادي بي پيشرفت و آرزوها وجود داشته باشد، خود را ضعيف مي دانيم.( نيک چهره ، 1380، ص 205)
رومهاودي (1986) مي نويسد: “جيمز در ادامه نظريه‌اش پيشنهاد مي کند که شخص مي تواند عزت نفس خود را از طريق افزايش پيشرفت و يا کاهش آرزوهايش افزايش دهد.( همان منبع ، ص 202)
3-6-2.نظريه‌ي روزنبرگ
پترسون درباره ي نظريه ي روزنبرگ مي گويد او با ابراز موضعي شبيه جيمز فرض مي کنند که فرآيند قضاوت فرد درباره ارزش خود را مي توان طي سه گام مورد تحليل قرار داد.
اول: خرد ابعادي را که بر اساس آن درباره ي خود قضاوت مي نمايد انتخاب مي نمايد.( پور شافعي ، 1370، ص 125) .
اول : مثلاً قضاوت در مورد يک توانايي ورزشي يا تحصيلي
دوم: فرد خودش را در اين ابعاد ارزيابي مي نمايد.
مثلاً من يک ورزشکار بد و يا دانش آموز ضعيف هستم
سوم: اينکه فرد اين ارزيابي را بر حسب ارزش خود تفسير مي نمايد. مثلاً من يک ورزشکار و يا دانش آموز ضعيف هستم اما با وجود اين يک انسان ارزشمند هستم(امامي پور ، 1376، ص 156) .
کوپر اسميت (1967) در اين باره مي گويد: روزنبرگ مطالعات وسيعي در مورد پيشايندهاي عزت نفس انجام داده است. تحقيق او گامي مهم در روشن کردن بسياري از شرايط اجتماعي همراه با افزايش يا کاهش عزت نفس نشان مي دهد اطلاعات او از يک مطالعه ارزيابي که بر روي بيش از 5000 دانش آموز دبيرستاني انجام شد به دست آمده است( همان منبع ، ص 160) .
3-6-3.نظريه‌ي آدلر
آدلر (1956-1927) در مقايسه با ديگر نظريه پردازان بر اهميت ضعيف و ناتوانائي‌هاي واقعي که منجر به عزت نفس پايين مي شود تاکيد بيشتري نموده است. کوپر اسميت(1967) درباره ي نظريه ي آدلر مي گويد: او در ابتداي کار تصور مي نمايد که احساس حقارت در حول و حوش اعضا يا الگوهاي مشخصي از رفتار که واقعاً نقص دارند به وجود مي آيد اين نقص هاي واقعي مثل کوري، ضعف جسماني و … ممکن است احساس ناکفايتي را بوجود آورند. اما بعداً آدلر اين نقايص و ناتوانائي‌ها را حقارت عضوي ناميده از تعريف اجتماعي و فردي احساس حقارت متمايز مي نمايد. آدلر به شرط و پيشايند را که ممکن است پيامدهاي تاسف باري در رشد عزت نفس داشته باشد ذکر مي کند. اول حقارت هاي عضوي و تفاوتهاي اندازه و قدرت اين شرايط تا حد زيادي غير قابل اجتناب مي باشد اما به علت اينکه اثرات برانگيختگي دارند مي توانند منجر به مقايسه بين قدرت و اندازه که کودکان انجام مي دهند آنها را بر اين نتيجه گيري وا مي دارد که در حقيقت نتيجه مطلوب گردند.( بيابانگرد ، 1376، ص 68) .
او مفروض مي دارد که احساس حقارت ناگزير در تجربيات دوران کودکي هر فرد به‌ وجود مي‌آيد. مقايسه بين قدرت و اندازه که کودکان انجام مي دهند آنها را بر اين نتيجه گيري وا مي دارد که در حقيقت ضعيف و ناقص مي باشند و نتيجه آن احساس مقاومت و نابسندگي است که کودک را در رسيدن به شايستگي بيشتر تحريک مي کند. پيشايند دوم که مهم نيز مي باشد عبارت از عدم دريافت ميزان مناسب پذيرش و حمايت و تشويق از والدين و دوستان نزديک مي باشد. کودکان داراي حقارت عضوي با دريافت پذيرش و حمايت مي توانند ضعفها را جبران و به قوت تبديل نمايند اما آنها بدون چنين حمايتي نااميد و پريشان مي شوند. پيشايند سوم افراط زياد در حمايت و پذيرش است. در صورتيکه آدلر معتقد به اثرات سودمند حمايت و پذيرش مي باشد ولي در مورد اثرات تخريبي افراط زياد اخطار مي دهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به ميزان غير واقع بينانه‌اي از ارزش دست خواهند يافت. آنها خود محور و طلبکار مي باشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعي نيستند و يا آمادگي آنرا ندارند.( همان منبع ، 70)
ايزدي (1351) در اين باره مي نويسد:
آدلر چهار موقعيت خانوادگي را مولد احساس حقارت دانسته است. مراقبت افراطي، کمال طلبي والدين يا خرده گيري بيش از حد آنها، طرد شدن از طرف والدين، ناپروردگي( مترجم ، پروين ، 1381، ص 119) .
3-6-4.نظريه ي راجرز
راجرز در نظريه ي خويش درباره ي مفهوم خود و خود ايده آل عقيده اي مشابه عقيده ي جيمز دارد. پترسون (1977) معتقد است تفاوت جيمز و راجرز در آن است که جيمز توجه‌اش نسبت به واقعي و خود آرماني و راجرز توجه اش به ناهماهنگي خودهاي واقعي و خودآرماني به عنوان تعيين کننده عزت نفس است. به نظر راجرز هر چه ناهماهنگي بين خودهاي واقعي و آرماني بيشتر باشد عزت نفس کمتر و ميزان ناسازگاريي بيشتر خواهد بود.( مترجم ، جمالفر ، 1383، ص 38) .
کوپر اسميت (1967) در اين باره مي گويد : راجرز در مورد منشاء عزت نفس مستقيماً صحبت نکرده ولي بحث او در مورد شرايطي که خويشتن پذيري را تسهيل و تعارض را کاهش مي دهد در شناخت ما از آن موضوع سهم است. راجرز مفروض مي دارد که تمام افراد خودانگاره اي از خود شکل مي دهند که به حفظ سازگاري به دنياي خارج کمک مي نمايد. چون اين خودانگاره در اثر تعادل يا محيط رشد مي کند، قضاوت ها ، ترجيحات و کمبودهاي موقعيت خانوادگي و اجتماعي خاص را منعکس مي کند راجرز اثرات مهلک محيط‌هايي را که در مورد فرد به عنوان يک موجود بد قضاوت مي نمايند را نشان مي دهد اين قضاوت هاي تند و خرد کننده فرا را از پذيرش خود باز مي‌دارد و بدينسان مي تواند باعث رنجش شده و با تهديد ارزشمندي و شايستگي او اثر تخريبي داشته باشد.( جهان آرا ، 1383، ص 263)
وي (راجرز) معتقد است يک جو آسان گيرد. بيان آرزو و عقايد و عاطفه را ممکن ساخته و به مقايسه ها و ارزشيابي تند مکرر متوسل نمي شود خرد را قادر به شناخت و خويشتن پذيري مي کند. شاملو (1368) مي نويسد: بنابراين مي توان گفت بر اساس نظريه ي راجرز احساس عزت نفس در اثر نياز به نظر مثبت به وجود مي آيد نياز به نظر مثبت ديگران شامل بازخوردها يا رفتار گرم و محبت آميز، احترام، صميميت، پذيرش و مهرباني از طرف محيط و بخصوص اولياء کودک مي شود. . اگر اولياء به طفل محبت بدون قيد و شرط نشان دهند بعدها از چنان عزت نفسي برخوردار مي شود که لزومي در طرد کردن تجارب واقعي نمي‌بيند ليکن اگر اولياء به کودک به طور مشروط محبت کنند و يا نظر مثبت بدهند کودک تجربه هايي را که با مفهوم خودش هماهنگ نباشد طرد و انکار مي نمايد. به عبارت ديگر انسان اصولاً موجودي فعال و خود شکوفا است و به عنوان بخشي از فرآمند خود شکوفايي در جستجوي حفظ و نگهداري همخواني بين خويشتن و تجربه است. ( همان منبع ، ص 262)
پروين23 (1372) در اين باره مي گويد البته به دليل تجربيات گذشته در مورد توجه مثبت مشروط ممکن است مواردي که عزت نفس را تهديد مي کند انکار يا تحريف شود نتيجه حالتي از ناهمخواني است که در آن اضطراب و عدم انعطافي را تجربه مي کنيم که با نحوه تثبيت شده اي از ادراک و تجربه همراه است. پروين در ادامه مي گويد مطالعات بسياري در حمايت از اين نظريه که سلامت رواني و عزت نفس زماني با يکديگر همبسته‌اند که بين خويشتن اصلي و خويشتن آرماني تفاوت زيادي وجود نداشته باشد. به عبارت ديگر عزت نفس و رضايت از زندگي مي تواند به عدم تشابه با خويشتن مطلوب مربوط شود تا شباهت با خويشتن آرماني( احمدي ، 1379 ، ص 128)
نظريه آلپورت
آلپورت در سال (1961) هفت مرحله رشد را معرفي مي کند که در مراحل اوليه احساس شخص نسبت به خويشتن شکل مي گيرد. مراحل اول شامل مرحله ي کودکي ، مرحله خويشتن جسماني ،مرحله خود هويتي ،مرحله عزت نفس، مرحله بسط مفهوم خويشتن و مرحله تلاش شخصي
او در توضيح مرحله 4که مرحله عزت نفس است مي گويد: عزت نفس به عنوان قدرداني شخصي از اعمال و رفتارش است. يعني تائيد او بر ديگران براي او پاداش است و عزت نفس را افزايش دهد( همان منبع ،ص 130) .
3-5-6.نظريا ت ديگر روانشناسان
پروين (1992) در مورد نظرات ديگر روانشناسان چنين مي نويسد : اپستين معتقد است افراد با عزت نفس بالا
آستانه تحمل پائيني نسبت به شکست نشان مي دهند و بر عکس افراد با عزت نفس پايين خود را همواره تحقير مي کنند و تحمل شکست را ندارند( صالحي ، 1373، ص 112) .
نظريه پردازان کمال نفس بالا را جنبه ي مهم خود پنداره مي دانند که با سازگاري فرد ارتباط دارد
همچنين در نظريه هاي کمال خود پذيرشي به ادراک رضايت از خويشتن استناد مي کند. در واقع رهبران مذهبي نيز عشق به خويشتن را رد نمي‌کنند اما معتقدند که شخص سالم علاوه بر علاقه بر خويشتن به ديگران هم علاقمند است. به طور کلي ارزش گذاري نسبت به خويشتن را مي توان عزت نفس ناميد. اسميت هارتر و روزنبرگ عزت نفس را عنصري از خود پنداره مي دانند که به قضاوت ما نسبت به توانائيهاي بالقوه و بالفعل دلالت دارد. فردي که عزت نفس بالايي دارد خود پذيرا و خود ارزشمند است. روانشناسان اجتماعي عزت نفس را ارزيابي مثبت و منفي فرد از خود مي دانند. به طور کلي فرض مي شود عزت نفس تا حدودي با ثبات است .همچنين به افزايش عزت نفس اهميت زيادي مي دهند. برخي از عوامل به تفاوتهاي فردي در ميزان عزت نفس بالا اشاره دارد مثلاً در بين کودکان 4-10 ساله قهرمان ورزش بودن در افزايش عزت نفس تاثير بسزايي دارد. ( همان منبع ، ص 115) .
3-7.ويژگي افراد
3-7-1.ويژگي‌هاي شخصي كه عزت نفس بالا دارد( اينترنت 1)
1- مستقل عمل مي كند: در مورد مسائلي چون استفاده از : وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اين ها ، خود دست به تصميم گيري و انتخاب مي زند.
2- مسؤوليت پذير است : سريع و با اطمينان عمل مي كند.
3- به پيشرفت‌هايش افتخار مي كند : هنگامي كه از پيشرفت هايش ، تعريفي به ميان مي آيد ، با مسرّت تصديق مي كند و از اين بابت احساس رضايتمندي مي نمايد.
4- به چالش هاي جديد مشتاقانه رو مي آورد
5- دامنه وسيعي از هيجانات و احساسات را نشان مي دهد : مي تواند قهقهه بزند، بخندد ، فرياد بكشد و گريه كند .
6- ناكامي را به خوبي تحمل مي كند : هنگام روبه رو شدن با ناكامي ها ، مي تواند واكنش هاي گوناگوني نشان دهد
7- احساس مي كند مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد و از نفوذي كه بر افراد خانواده و دوستان دارد ، مطمئن است.( همان منبع )
3-7-2.ويژگي افرادي كه عزت نفس پايين دارند( عبدالله پور ، 1385، ص 122)
1-توانمندي هاي خود را دست کم مي گيرد و اظهار مي کند که هيچ وقت نمي‌تواند ياد بگيرد .
2-احساس مي کند ديگران برايش ارزش قائل نيستند .
3-در محبت و پشتيباني دوستانش ترديد دارد و يا احساس مي کند آنها به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي‌کنند .
4-احساس ناتواني مي کند و با مشکلات و مسائل روزمره ي خود قدرتمندانه مقابله نمي‌کند .
5-به آساني تحت تاثير ديگران قرار مي گيرد . انديشه ها و رفتارش غالباً متاثر از کساني است که اوقات خود را با آنها مي گذارند . او اغلب تحت نفوذ شخصيت هاي قوي قرار مي گيرد .
6-او فقط رفتار هاي خاص چون بد خلقي ، بي‌قيدي ، خشونت را از خود بروز مي دهد و والدين مي توانند پيش بيني کنند که درآن لحظه منتظر کدام رفتار او باشند . ( همان منبع ، ص 130).
7-او از شرايطي که باعث آشفتگي اش مي شود مثل ترس خشم و… فرار مي کند و کمتر تحمل آنها را دارد .
8-اشتباهات و ضعف هاي خود را نمي پذيرد و معمولاً ديگران يا بد شانسي را سبب بروز مشکلاتش مي داند .
9-کسي که عزت نفس پاييني دارد ، به آسودگي تن به آلودگي و انحراف مي دهد در برابر فقر و نداري خود را مي بازد از انجام گناه باکي ندارد و از اي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *