پایان نامه با واژگان کلیدی اضطراب امتحان، شهر گرگان، عزت نفس

داده اند كه كودكاني كه در موقعيت هاي پيشرفت اضطراب بالايي را گزارش مي كنند در مقايسه با كودكاني كه اضطراب نسبتاً كمي گزارش مي دهند عملكرد ضعيفي دارند، اين ارتباط در كودكان بزرگتر نسبت به كودكان كم سن و سال تر، نيرومند است، براي مثال هيل و سارالون (1966) يك مطالعه طولي پنج ساله كه روي هفتصد كودك دبستاني انجام شده دريافتند كه رابطه ي منفي بين نمرات (TASC ) اضطراب امتحان و نمرات آزمون پيشرفت از كلاس اول تا ششم بطور يكنواخت افزايش مي يابد، هيل (1979) در بين دانش آموزان راهنمايي و دبيرستان بين نمرات آزمون پيشرفت TCT رابطه قوي تري گزارش كرده است. (حسن زاده دعوئي 1381، ص 120)
دانش آموزاني كه آمادگي كمتري براي امتحان دارند و شكست را انتظار مي كشند، در مقايسه با دانش آموزاني كه آمادگي و اعتماد به نفس بيشتري دارند، اضطراب بيشتري را تجربه مي كنند. بنابراين آمادگي كمتر هم موجب اضطراب مي شود هم عملكرد را تضعيف مي كند به هر حال اضطراب با يادگيري و ميزان درك و فهم نيز مداخله مي كند بدون شك اضطراب نيز مانند آمادگي كمتر يك علت است و با عملكرد بهينه مداخله مي كند،تو بيا (1980- 1977) معتقد است كه اضطراب با يادگيري و عملكرد در سه سطح مداخله مي كند، اول؛ اضطراب با پيش پردازش كارآمد اطلاعات جديد مداخله مي كند براي مثال دانش آموز ممكن است در توجه و سازماندهي موضوعات ارائه شده مشكلي داشته باشد ، دوم؛ اضطراب با پردازش اصطلاحات يعني به كارگرفتن ادراك جديد در حل مسئله مداخله مي كند، دانش آموز موضوع جديد را مي فهمد اما وقتي از او خواسته مي شود دانش جديد را براي يك مسئله خاص به كار ببرد او در يادآوري آنچه ياد گرفته و يا در استفاده مؤثر از راهبردهاي حل مسئله توانايي ندارد، سوم توبياز معتقد است كه اضطراب با برون داد يك پاسخ مداخله مي كند، ممكن است پاسخ درست فهميده شود اما قبل از اينكه دانش آموز آنرا بيان يا رمز گرداني كند، فراموش شود يا ممكن است دانش آموز بتواند بلافاصله بعد از يادگيري ثابت كند كه موضوع را فهميده است ليكن در يك آزموني كه بعداً از او بعمل مي آيد نتواند مطلب يادگرفته شده را ارائه دهد، وقتي مي گوييم ” ذهنمان خالي است” يا روي يك اسم مسدود شده به سطح برون داد پاسخ اشاره مي كنيم. (همان منبع، ص 123)
خود انتقادي در اضطراب :
وجه ديگر خودپنداري منفي، انتقاد از خويشتن است كه افراد مضطرب حتي در موقعيت هاي تهديد آميز خاص، نظير امتحان يا كنفرانس ممكن است، خودشان را به دليل عدم آماده سازي بهتر، عدم تمركز مناسب يا به دليل اينكه خودشان را به خوبي ديگر دانشجويان يا شركت كنندگان آماده نكرده اند سرزنش كند. شخص مضطرب با شخص افسرده تفاوت دارد، شخص افسرده خودش را بيشتر در زمينه هاي كلي مورد انتقاد قرار مي دهد ولي افراد مضطرب به دليل كمبود توانايي هاي خاص و عدم آمادگي جهت انجام عمل از خودشان انتقاد مي كنند، در حقيقت انتقاد اضطراب ايجاد مي كند بطوريكه شخص به سادگي در مورد عواقب مهلك كاستي ها به خودش هشدار مي دهد. (پا سالاري، بهجاني1383، ص174)
تفاوت بين اين دو گروه را مي توان بر حسب هدف انتقاد خلاصه كرد: شخص مضطرب در پي آنست كه خودش را از كمبود هاي خاص مانند نداشتن آمادگي مناسب، عدم استفاده صحيح از وقت يا اشتباه فهميدن سؤال برهاند شخص افسرده خود را به دليل كمبودهاي كلي (خود- انتقادي شخصيتي) مثل احمق بودن، تنبل بودن يا بي لياقتي كلي ملامت مي كند. (همان منبع ص 174)
نظريه هاي اضطراب :
ديدگاههاي معتبري راجع به اضطراب مطرح شده اند كه مي توان به نظريه هاي بيولوژيكي اضطراب، نظريه هاي روانكاوانه اضطراب، نظريه هاي رفتاري اضطراب، نظريه هاي يادگيري شناختي- اجتماعي اضطراب و نظريه هاي شناختي اضطراب اشاره كرد. (احمدوند 1384، ص 176)
اضطرابهاي طبيعي:
براي انجام هر كاري ميزان يعني از اضطراب عادي است و ضروري مي باشد. اضطراب بيش از حد يا خيلي كم بر هر عملكردي تأثيري زيان بخش دارد. اضطراب يك كارمند براي انجام دادن كار خاصي كه فرصت كافي دارد اندك است و ممكن است آن را رها كند و به بعد موكول سازد، اما اگر فرصت انجام كار محدود و مشخص باشد و سرزنش ما فوق را در بر گيرد و اضطراب بيشتر مي شود و اگر فرصت انجام كار محدودتر گردد توبيخ يا اخراج را شامل شود اضطراب افزايش مي يابد و هم دست پاچگي و تسريع در انجام كار ممكن است مشكل آفرين گردد و كار به خوبي انجام شود. عملكرد در هر تكليفي از بازي تنيس گرفته تا امتحان دادن در صورتي كه اضطراب بيش از حد بالا يا بيش از حد پايين باشد مختل خواهد شد، ولي بين اين دو حد بالا و پايين، جايي ميزان مناسب اضطراب، جهت تحقق بهترين عملكرد قرار دارد. (همان منبع، ص 178)
ديدگاه هاي نظري درباره ي اضطراب :
1- نظريه كارن هورناي : مفهوم اصلي هورناي، اضطراب اساسي است، به اين معني كه فرد در نتيجه ي اين اضطراب اساسي، شيوه هاي مختلفي را براي كنار آمدن با احساسهاي اضطرابي خود ايجاد مي كند، هر چيزي كه سبب از هم گسيختن و آشفتگي امنيت كودك شود موجب پيدايش اضطراب اساسي در او مي گردد، هورناي در اين باره چنين مي گويد “اضطراب اساسي، احساسي است كه كودك از جدا ماندن و بي پناه شدن در دنياي خصومت آميز دارد. اين احساس نا امني در كودك ممكن است حاصل دامنه ي وسيعي از عوامل مخالف موجود در محيط باشد از قبيل: سلطه ي مستقيم و غير مستقيم، بي اعتنايي، عدم ثبات در رفتار، عدم توجه به نيازهاي فردي كودك و … (به پُرده 1369 ص 117)
2- نظريه آيزنك : آيزنك اظهار داشته است كه تفاوت هاي فردي در تجربه اضطراب در نتيجه به ارث رسيدن يك ساختمان ژنتيكي خاص رخ مي دهد. طوري كه هر فرد آمادگي براي، نااستواري هيجاني اندك يا زيادي را پيدا مي كند از اين بيش زمينه ارثي به عنوان گرايش در هر فرد براي واكنش شديد يا ضعيف در برابر محركي خاص كه ممكن است موجب آشفتگي شود ياد مي شود، آيزنك همچنين خاطر نشان مي سازد كه در افراد معيني زمينه ارثي براي پاسخ كاملاً شرطي شده وجود دارد. بدين طريق نظريه هاي زيستي- پزشكي به نظريه هاي رفتاري تركيب مي شوند. (بخشي پور و رودسري1380، ص 64)
3- نظريه هري استاك ساليوان: به نظر ساليوان اضطراب تجربه ي تنش است كه از تهديدات واقعي يا غير واقعي نسبت به امنيت فرد حاصل مي شود. اضطراب زياد كارايي شخص را كاهش مي دهد ساليوان يكي از وظايف اصلي روان شناساسي را مطالعه ي آسيب پذيريهاي اساسي نسبت به اضطراب در روابط بين فردي قلمداد مي كند. (به پژده 1369، ص 172)
4- نظريه زيگموند فرويد : فرويد در دو نوبت به تدوين اضطراب پرداخته است. بار اول در نخستين آثارش اضطراب را نتيجه ي مستقيم سركوب گري دانسته است. اين مكانيزم بر اساس بيرون راندن تجسم كشاننده اي به خارج از ميدان هشياري موجب مي شود كه بخشي از ليپيدو بكار گرفته نشود و همين بخش است كه بلافاصله تبديل به اضطراب مي گردد “اضطراب نوروزي محصول ليپيدو است هم چنانكه سركه محصول شراب است” . (دادستان 1370 ص 78)
در سال 1926 فرويد نظريه اضطراب خود را بازنگري مي كند و اين بار”سركوب گري” را مبناي اضطراب نمي داند بلكه آنرا به منزله نتيجه ي اضطراب تلقي مي كند؛ در واقع هنگامي كه يك تجسم كشاننده اي خطرناك، تهديد كننده يا گناهكارانه تلقي شود به ايجاد اضطراب در سطح “من” منتهي مي گردد و آن وقت است كه سركوب گري دارد ميدان مي شود. چنين اضطرابي يك اضطراب خودمختار نيست بلكه اضطراب به منزله “علامت محرك” است (همان منبع، ص 78)
5- نظريه ملاني كلاين : كلاين معتقد است كه تعارض بين كشاننده زندگي و كشاننده مرگ انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار مي دهد. بنابراين از ديدگاه كلاين، براي درك اضطراب بايدبه غريزه ي مرگ متوسل شد، به طور كلي در نظريه كلاين، نيروهاي دروني مبتني بر غريزه ي مرگ و پرخاشگري بزرگترين خطراتي هستند كه ارگانيزم را در آغاز تولد تهديد مي كنند و چون به هنگام جدايي از مادر اين نيروها آزاد مي گردند بنابراين مي توان اضطراب جدايي را به منزله واكنش در مقابل ويرانگري درون تلقي كرد با در نظر گرفتن تمايزي كه فرويد بين اضطراب ناشي از خطر شناخته شده بروني” و اضطراب نوروزي “اضطرابي كه از يك خطر ناشناخته دروني بر مي خيزد” ايجاد مي كند،كلاين مي گويد كه اين دو نوع اضطراب در ترسي كه كودك به مناسبت از دست دادن مادر احساس مي كند مشاركت دارند و بدين ترتيب اضطراب عيني را مولود در وابستگي كامل كودك به مادر به منظور ارضاي نيازها و تقليل تنش هايش مي داند و اضطراب نوروزي را منبعث از تصورات كودك در مورد ويران ساختن مادر به وسيله برانگيختگي هاي آزادگرانه يا خطر چنين تخريبي تلقي مي كند. (دادستان 1370، ص 79)
اندازه گيري اضطراب :
براي اندازه گيري گرايش دانش آموزان براي تجربه اضطراب در موقعيت هاي ارزشيابي كننده، چند وسيله خود سنجي توسعه يافته اين وسيله اي كه در مورد كودكان بكارگرفته شد مقياس اضطراب امتحان براي كودكان (TASC ) بود كه توسط ساراسون و همكارانش (1960) توسعه يافت، دانش آموزان به سؤالاتي مانند آيا موقع امتحان احساس ناآرامي مي كنيد؟ يا آيا فكر مي كنيدكه در مقايسه با كودكان ديگر نگراني بيشتري داريد؟ ” پاسخ مي دهند، چون تعدادي از كودكان (خصوصاً پسرها) به نظر مي رسد كه به گزارش كردن اضطراب تمايل ندارند، ساراسون و همكاران يك وسيله اندازه گيري دفاعي يعني مقياس دروغ سنجي براي كودكان (LDC ) با سؤالاتي مانند “تا به حال نگران شده ايد” توسعه دادند ان مقياس تكميلي مقامت كودكان را در پذيرش احساس اضطراب مي سنجد. (حسن زاده، عموئي 1381، ص 121)
تجديد نظر نسبتاَ خوبي از TASC كه TASC- Rx خوانده مي شود توسط فلودلوئيس (1969) توسعه يافته است، اين سؤال “آيا موقع امتحان دادن احساس آرامش مي كنيد” نمونه اي از سؤالهاي مقياس است. فلودلوئيس دريافت كه با استفاده از تحليل عامل، پاسخهاي دانش آموزان به پرسشنامه به چهار طبقه كاهش مي يابد :
1- نگراني خاصي در مورد امتحانات
2- واكنش هاي فيزيولوژيكي به فشار و ارزشيابي
3- خود ارزشيابي منفي
4- در خانه نگران مدرسه بودن (همان منبع، ص 121)
فردي كه در عامل چهارم نمره ي بالا مي گيرد درباره ي امتحان شكست درمدرسه، حتي وقتي كه در خانه است به خيال پردازي مي پردازد.كودكاني كه در يك عامل يا طبقه نمره بالا كسب مي كنند ضرورتاً درطبقات ديگر نمره بالا كسب نمي كنند بنابراين به نظر مي رسد كه كودكان در موقعيت هاي مختلف به شيوه هاي متفاوت، اضطراب را تجره مي كند.
نتايج اين مطالعات تحليل عامل براي كلاس درس تلويحات بالقوه دارد، با توجه به نوع اضطرابي كه شخص تجربه مي كند، روشهاي درماني براي اضطراب بالا ممكن است متفاوت باشد، براي مثال فردي كه در موقعيت هاي امتحان واكنش هاي فيزيولوژيكي ناخوشايند دارد در مقايسه با شخصي كه در مورد توانائيش براي موفق شدن ديدگاه منفي دارد، ممكن است به نوع متفاوتي از مداخله نياز داشته باشد، ممكن است به تجربه موفق شدن و اقدامات ديگري كه براي ايجاد اعتماد به نفس طرح مي شود نياز داشته باشد. (حسن زاده 1381،ص122)هارنيش،هيلوفياس(1980)براي ساختن شاخص آرامش امتحان هفت سؤال از(TASC- Rx ) عمدتاً از طبقات نگراني امتحان را انتخاب كرده اند، اين مقياس همانند مقياس هاي ديگر در كلاسهاي درس براي مقاصد تشخيصي و پژوهشي به طور گسترده قرار مي گيرد، هيل (1984) گزارش مي دهد كاركنان مدرسه TCI را به دليل اجراي ساده ي آن بسيار رضايتبخش مي داند. (همان منبع 1381، ص 124)
پيشينه داخلي:
1)‌ صفيه شکوري در سال 1385 در شهر گرگان تحقيقي با موضوع بررسي رابطه بين عزت نفس و ميزان اضطراب دانش آمموزان سال سوم متوسطه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *