پایان نامه ارشد درباره رفتار پرخاشگرانه، انتقال دانش

که تقويت کردن يک پاسخ مي تواند وظيفه نيرومند ساختن کل طبقه پاسخهاي مشابه را داشته باشد . در آزمايش لشلي ( 1924) ، بهد از اينکه موشها براي گذشتن صحيح در يک ماز آبي تقويت شدند ، مي توانستند در همان ماز با عمق بيشتر آب ، بدون آموزش اضافي ، شنا کنند . ما مي توانيم بگوييم که پاسخهاي شنا کردن صحيح ، در نتيجه تعميم پاسخهاي گذشتن از آب که قبلا يادگيري شده اند ، بوده است . به همين صورت مي توانيم بگوييم که اين دختر بچه قبلا براي تقليد از رفتار والدينش تقويت شده است و بنابراين ، تقليد از رفتار درست کردن يک کاسه برگه ذرت برشته ، چيزي بيش از مورد تعميم نيست . با توجه به اينکه اغلب والدين کودکانشان را همواره براي تقليد تقويت مي کنند ، اين توجيه به نظر پذيرفتني مي رسد . تقليد از رفتار والدين ، هنگامي که يک کلمه يا جمله را بيان مي کنند ، مسئله اي را حل مي کنند ، قاشقي را درست نگه مي دارند و موارد مشابه ، با لبخند يا بغل کردن و تحسين ، تقويت مي شود . پس شگفت آور نخواهد بود اين تاريخچه تقويت ، به تقليد از رفتارهاي ديگران منجر شود.
شواهد آزمايشي از اين مفهوم تقليد تعميم يافته ، حمايت کرده اند . براي مثال ، بانر ، پيترسون ، و شرمن ( 1967) ، چندين کودک شديدا عقب مانده را براي تقليد از انواع رفتارهايي که توسط يک معلم انجام مي شد ، تقويت کردند ( مثل بلند شدن ، گفتن “بلي ” با تکان دادن سر و باز کردن در ) . بعد از ايجاد پاسخهاي تقليدي ( که به چند جلسه نياز داشت ) ، معلم گاه گاهي رفتارهاي جديد متفاوتي را انجام مي داد ، و کودکان اين رفتارها را با وجودي که قبلا براي انجام آنها تقويت نشده بودند ، تقليد کردند . بررسيهاي ديگر نيز تعميم رفتار تقليد مشابهي را نشان داده اند ( بائر و شرمن ، 1964؛ بريگام و شرمن ، 1968).
نظريه تقليد بندورا
بندورا معتقد است که نظريه تعميم يافته ، همانند نظريه هاي ديگر تقليد ، نا مناسب است . دلايل او را مي توان با توجه به آزمايش معروف مربوط به تقليد رفتارهاي پرخاشگرانه توسط کودکان 4 ساله ، بخوبي نشان داد . اين کودکان به صورت فردي در آزمايش شرکت کردند . ابتدا هر يک از آنها فيلم کوتاهي را ديدند که يک بزرگسال در آن چهار رفتار پرخاشگرانه جداگانه رابر عليه عروسک بزرگي به نام بوبو انجام مي داد . هر يک از رفتارها با اظهارات خاصي انجام مي شدند .
برخي از کودکان بعدا مي ديدند که فرد پرخاشگر توسط بزرگسال ديگري تقويت مي شود :
به او سواد ، شکلات و خوراکيهاي ديگر داده مي شد و او را ” قهرمان قدرتمند ” خطاب مي کرد . کودک ديگر مي ديد که الگو براي رفتار پرخاشگرانه اش تنبيه مي شود : الگو به خاطر رفتار بدش سرزنش مي شد و به او اخطار داده مي شد که ديگر اين رفتار بد را تکرار نکند . براي کودکان گروه سوم ، فيلم پيامدهايي را براي رفتار پرخاشگرانه الگو ، در بر نداشت .
بلافاصله بعد از ديدن فيلم ، کودکان را به اتاقي بردند که عروسک بوبو و اسباب بازيهاي زياد ديگري در آن بودند . کودکان را به بازي با اسباب بازيها تشويق کردند و آنها را در اتاق تنها گذاشتند ، ولي از طريق يک آيينه يک طرفه آنها مشاهده کردند . موارد زيادي از رفتارهاي پرخاشگرانه عليه عروسک بوبو ثبت شدند که بسياري از آنها شبيه رفتارهاي الگوي زرگسال در فيلم بودند . در بسياري از موارد ، اظهارات کودکان به اظهارات الگو شبيه بودند . پسرها از دخترها ، پرخاشگري بسيار بيشتري را نشان دادند .
تا اينجا ، اين نتايج ، نظريه تقليد تعميم يافته را رد نمي کند ، ولي بندورا معتقد است که اين نظريه ، دو يافته ديگر را نمي تواند توجيه کند . اول ؛ پيامدهاي الگو آثار مختلفي را برجاي گذاشتند ؛ کودکاني که ديدند الگو تنبيه مي شود ، از کودکان دو گروه ديگر ، تقليد کمتري را نشان دادند . طبق نظريه بندورا ، نظريه تقليد تعميم يافته مي گويد : کودکان ( بزرگسالان ) از ديگران تقليد مي کنند ، چون تقليد در گذشته تقويت شده است ؛ اما در اين باره که چگونه تقويت يا تنبيه الگو بايد يادگيرنده را تحت تاثير قرار دهد ، چيزي نمي گويد . دوم در مرحله آخر آزمايش بندورا ، آزمايشگر به کودک مي گفت که اگر از رفتار الگو در فيلم تقليد کند ، به او پاداش خواهد داد . با وجود اين مشوق ، کودکان هر سه گروه به طور مساوي مقدار زيادي رفتار پرخاشگرانه نشان دادند . بندورا نتيجه گرفت که تقويت براي يادگيري رفتارهاي جديد از طريق مشاهده ، ضروري نيست ، ولي انتظار تقويت براي عملکرد اين رفتارهاي جديد ضروري است . به اعتقاد بندورا نظريه هاي تقليد تعميم يافته ، درباره فرق گذاري بين يادگيري و عملکرد رفتارهاي تقليدي ، اطلاعاتي را در اختيار نمي گذارد .
قبل از تصميم گيري درباره اين که آيا انتقادهاي بندورا از نظريه تقليد تعميم يافته موجه است يا خير ، اجازه دهيد نظريه اي را که وي به جاي آن مطرح کرد ، بررسي کنيم . نظريه بندورا ( 1969، 1977) را مي توان با اطمينان يک نظريه شناختي دانست ، زيرا چندين فرايند را مطرح مي سازد که نمي توان آنها را در رفتار فرد مشاهده کرد . اين نظريه اعلام مي دارد چهار عامل که تعيين مي کنند آيا رفتار تقليدي رخ خواهد داد يا نه ، وجود دارند :
1- فرايند هاي توجه1 . اگر قرار باشد که تقليد رخ دهد ، يادگيرنده بايد به ويژگي هاي مناسب رفتار الگو توجه کند ممکن است يک دختر بچه ، مادرش را هنگام آماده کردن يک کاسه برگه ذرت برشته نگاه کند اما اگر وي به اين که مادرش شکر را از کجا آورد و چه مقدار از آن را در کاسه ريخت ، توجه نکند ، ممکن است در تلاش خود براي تقليد از اين رفتار ، نا موفق باشد .
2- فرايند هاي يادداري1 . اگر قرار باشد که بعداً تقليد رخ دهد ، بديهي است که فرد بايد اطلاعاتي را از طريق مشاهده کسب کرده است ، به خاطر بسپارد . بندورا مي گويد : در اينجا مرور ذهني مي تواند با اهميت باشد . بنابراين ،ممکن است دختر بچه به خودش بگويد : ” اول برگه ذرت ،بعد شير و بعد شکر . ” توجه داشته باشيد که اين اطلاعات کاملاً به صورت انتزاعي گفته مي شوند ، و بندورا فرض مي کند که برخي از اين نوع انتزاع ها ، در واقع همه آن چيزي است که بعداً يادآوري مي شود . بنابراين ، ممکن است کودک دقيقاً به خاطر نياورد که شير درکجاي يخچال بوده ، يا دقيقاً مادرش کاسه را در کجاي ميز قرار داده است ، ولي معمولاً اين اطلاعات خاص ، براي تقليد موفقيت آميز ضروري نيستند .
3- فرايندهاي توليدي حرکتي2 . فرض بندورا درباره آنچه بعد از يک دوره يادگيري مشاهده اي در حافظه نگهداري مي شود ، با مطالعاتي را که نشان مي دهند در طول مدت شرطي سازي کنشگر ، نوع مشابهي از يادگيري ” انتزاعي ” صورت مي گيرد ، مطابقت دارد . اين مطالعات اعلام مي دارند که تقويت کاري بيش از نيرومند سازي مجموعه خاصي از حرکتهاي عضلاني انجام مي دهد ؛ تقويت ، کل پاسخهايي را که اثر مشابهي دارند ، نيرومند مي سازد (مثل فشردن اهرم که آزمودني را به طرف جعبه هدف مي برد ). در حالي که احتمال يادگيري پاسخ هاي مشابه از طريق مشاهده وجود دارد ، اين نيز درست است که در طول جريان پاسخ هاي تقليد ، لازم است که پاسخ هاي عضلاني خاصي رخ دهند . به عبارت ديگر ، فرد بايد بتواند برخي از دانش هاي عمومي ( مثل ” کاسه را روي ميز بگذار” ، ” مقداري غله در آن بريز ” ) را به الگوي هماهنگ حرکت هاي عضلاني ، تبديل کند . در مثال هاي کودکاني که برگه ذرت آماده مي کند يا عروسک بوبو را کتک مي زنند ، اين انتقال دانش به عمل ، مشکلي را ايجاد نمي کند ، زيرا اين کودکان از پيش مهارت هاي حرکتي لازم را دارا هستند ( مثل نگهداشتن اشيا ، لگد زدن ، مشت زدن و غيره) . ولي در موارد ديگري از يادگيري مشاهده اي ، اين فرايندهاي توليد حرکتي، مي توانند مصداق نداشته باشد . براي مثال ، ممکن است يک الگو زنجيره حرکت هاي لازم براي يک بازي تردستي با سه توپ را به آرامي و به صورت گام به گام نشان دهد و يادگيرنده نيز اين اطلاعات را به شکل انتزاعي به حافظه بسپارد( يعني ، او ممکن است بتواند زنجيره لازم را نام ببرد) ، ولي هنوز نتواند بدون تمرين زياد، حرکت هاي مناسب را توليد کند . به همين نحو ، تقليد رفتارهايي مثل معلق زدن ، فرود آوردن هواپيما ، يا خطاطي ، غير ممکن است ، زيرا مشاهده کننده ، فاقد مهارت هاي لازم براي آنهاست .
4- فرايندهاي تشويفي و انگيزشي . طبق نظر بندورا ، براي اينکه فرد توانايي انجام رفتارهاي جديد را داشته باشد ، سه فرايند اول ، همگي ضروري هستند ، اما اين توانايي بدون مشوق مناسب در رفتار يادگيرنده منعکس نخواهد شد . بندورا مي گويد : فرد بايد اين انتظار را که انجام رفتاري جديد ، نوعي تقويت را توليد خواهد کرد ، داشته باشد. آزمايش بندورا ، نمونه واضحي از نقش مشوق است . کودکاني که ديدند الگو به خاطر برخورد پرخاشگرانه اش را با بوبو تنبيه مي شود ، احتمالاً اين انتظار را که چنين رفتاري به پيامدهاي ناخوشايند خواهد انجاميد ، پرورش دادند . بنابراين ، از گروه هاي ديگر تقليد کمتري را نشان دادند . هنگامي که آزمايشگر با پيشنهاد تقويت به کودکان در صورت تقليد از الگو ، انتظارهاي آنان را تغيير داد، آنها به اندازه کودکان دو گروه ديگر تقليد را نشان دادند . اين نتايج نبايد شگفت آور باشند ، زيرا شبيه آزمايش ديگري نهفته تولمن و هونزيک هستند که در آن موشها فقط بعد از اينکه غذا در جعبه هدف موجود بود ، توانايي پيمودن بدون خطا در ماز را نشان دادند .
ارزيابي نظريه هاي تقليد
به طوري که ديديم ، بندورا اعلام داشت که نظريه تقليد تعميم يافته ، دو اشکال دارد که عبارتند از : (1) اين نظريه توضيح نمي دهد که چرا مشاهده کننده ها از يک الگوي تقويت شده ، راحت تر از الگوي تنبيه شده تقليد مي کنند ؛ و (2) اين نظريه ، بين يادگيري و عملکرد يک رفتار تقليدي فرق نمي گذارد . به نظر مازور ( 1989) ، اين انتقادها هر دو ضعيف هستند . درست است که نظريه تقليد تعميم يافته در ساده ترين شکل خود فقط مي گويد که پاسخ هاي تقليدي جديد به اين دليل رخ مي دهند که پاسخ هاي تقليدي مشابه در گذشته تقويت شده اند ، ولي اين نظريه قبل از اينکه بتواند پيش بيني خاصي بکند ، مطمئناً به جزئيات بيشتري نياز دارد . هر يک از کودکان ، بزرگسالان و حيوانات که همگي در گذشته ممکن است براي تقليد از ديگران تقويت شده باشند ، بعداً هر نوع رفتار ارگانيزمهايي را که مي بينند ، تقليد نمي کنند . چه موقعي مشاهده کننده از الگو تقليد مي کند و چه موقعي اين کار را نمي کند ؟ براساس آنچه ما از تعميم مي دانيم ، به نظر منطقي مي رسد اگرپيش بيني اختصاصي تر زير را بکنيم : تقليد هنگامي از احتمال وقوع بيشتري برخوردار است که موقعيت جاري شبيه موقعيت هايي باشد که مشاهده کنند در گذشته براي تقليد تقويت شده است . برعکس ، تقليد زماني از احتمال وقوع کمي برخوردار است که موقعيت جاري ، شبيه موقعيت هايي باشد که مشاهده کننده در آنها تنبيه شده است .
اکنون اجازه دهيد اين دو اصل را در مورد نتايج آزمايش بندورا به کار بريم . چرا کودکان غالباً نتوانسته اند از الگوي بزرگسالي که تنبيه شده بود ، تقليد کنند ؟ پاسخ موجه نظريه تقليد تعميم يافته اين است که کودکان در گذشته براي تقليد در موقعيت هاي مشابه تنبيه شده اند . براي مثال ، ممکن است پسري ديده باشد که خواهر بزرگترش بدون اجازه از يخچال بستني برداشته است و براي اين کار تنبيه شده است . بعداً ممکن است کودک همين رفتار را انجام داده باشد و به نتيجه يکساني رسيده باشد . بعد از چندين تجربه يادگيري از اين نوع ، اگر اين پسر مي بيند که الگو تنبيه مي شود و ياد گرفته باشد که از تقليد اجتناب ورزد ، پس شگفت آور نخواهد بود . به همين نحو

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *