پایان‌نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی بالینی- قسمت 4

چون تنش ، اضطراب ، خود، خویشتن و واحد¬های پویا به تأکید سخن می¬گوید (سیاسی، 1386).
نظریه¬های پدیدار شناختی
آبراهام مازلو ، از جمله کسانی است که شخصیت را از دیدگاه پدیدار شناختی بررسی می¬کند. مازلو معتقد است که مردم دارای یکسری نیازها هستند. این نیازها، شامل نیازهای فیزیولوژیکی ، عینی ، و نیازهای آرمانگرانه انتزاعی است، و یادآور می¬شود تا زمانی که اغلب نیازهای اساسی¬تر برآورده نشود، نیازهای آرمانگرایانه طرح نمی¬شود. مازلو به خاطر توجه و علاقه¬اش به بهینه¬سازی وضعیت انسانی و ویژگی¬های مردم، معمولاً سوگیری انسان گرایانه در پیش می¬گیرد (فیست و فیست، 2013؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1393).
دیدگاه رفتار¬گرایی
عده¬ای از روان¬شناسان آمریکایی، جریان شرطی شدن کلاسیک را اساس تدوین یک مکتب روان¬شناسی علمی، عینی و آزمایشگاهی قرار دادند. معروف¬ترین این مکتب جان بی واتسون بود. طرفداران این مکتب، براساس پشتوانه آزمایشی و علمی، تلاش کرده¬اند اکتشافات و نظریات خود را تا حد امکان بر پایه¬ای روشن و دقیق استوار کنند، که قابل آزمایش، تکرار پذیر و قابل پیش¬بینی باشد. مکتب رفتارگرایی براساس مفاهیم یادگیری بنا شده است. نظریه یادگیری شرطی، به نام نظریه S-R نیز معروف است. مفهوم اصلی در این نظریه عادت است که در اثر ارتباط بین محرک خارجی و پاسخ به وجود می¬آید (هرگنهان ، و السون ، 2002، ترجمه¬ی¬ سیف، 1386). اسکینر معتقد بود که رفتارهای انسان عمدتاً براساس یادگیری به وجود می¬آیند و بر اثر یادگیری هم تغییر می¬کنند. یعنی آنچه را که ما روان می¬نامیم و اسکینر رفتار بشری می¬خواند، اعم از دانش، بینش، زبان، مهارت¬ها، ارزش¬ها، خصوصیات شخصیت و همچنین خود شخصیت همگی از طریق آموختن شکل گرفته و تکامل می¬یابند. بنابراین، شناخت قوانین یادگیری، کلید شناخت رفتار انسان است (فیست و فیست، 2013؛ ترجمه¬ی سید محمدی، 1393).
رویکرد تحلیل عوامل
بقراط چهار تیپ از افراد خوشحال، غمگین، تندخو و بی¬احساس را از هم متمایز می¬سازد و علل آن¬ها را مایعات درونی بدن یا مزاجها می¬داند. این خط فکری تا زمان معاصر با کارهای آلپورت به صورت نظری و کتل و آیزنگ به صورت تجربی ادامه یافته است. آلپورت، کتل و آیزنگ توافق دارند که صفات شخصیت تحت تأثیر وراثت قرار دارد و تحقیقات اخیر نیز پایگاه زیستی صفات اصلی شخصیت را به اثبات رسانده است. در دهه 80 مدل-های گوناگونی بر اساس رویکرد صفات و روش تحلیل عوامل برای تعیین ساخت شخصیت معرفی شده است و در دهه 90 همگرایی این مدل¬ها بر اساس ملاکهایی که توسط دانشمندان مختلف ارائه شده، امکان¬پذیر گشته است. امروزه شیوه تحلیل عوامل در تبیین ساختار شخصیت بر اساس صفات، پیشگام¬ترین روش است، که افق¬های جدیدی به روی روان¬شناسان شخصیت گشوده است (گروسی فرشی و قاضی طباطبایی، 1380).

ریشه های تاریخی نظریه پنج عامل بزرگ
مدل پنج عاملی شخصیت، یک سازمان سلسله مراتبی از صفات شخصیتی است که برحسب پنج بُعد اساسی: برونگرایی، روان رنجورخویی، گشودگی، وظیفه شناسی و توافق تدوین یافته است. این ابعاد به عنوان پنج عامل بزرگ خوانده می شوند و این بزرگی نه به دلیل عظمت آنها، بلکه به دلیل گسترده و انتزاعی بودن آنها است (مک کری و کاستا، 1997). اگرچه تحقیقات بر روی پنج عامل بزرگ تنها در چند سال اخیر رواج یافته است، ولی تاریخچه این رویکرد را می توان به بیش از صد سال قبل به کارهای فرانسیس گالتون نسبت داد و تاریخچه آن، به آنچه که به عنوان فرضیه واژگانی شناخته شده است برمی گردد. اساس منطق فرضیه واژگانی آن است که نیاز همه ما به دانستن در مورد شخصیت از طریق زبان طبیعی حاصل می شود، یعنی واژه هایی که ما به طور معمول (و گاهی اوقات غیرمعمول) برای توصیف خودمان و یا دیگران استفاده می کنیم، شامل تمام اطلاعات اساسی برای پی بردن به ابعاد اساسی شخصیت انسان می باشد (هرگنهان و اولسون، 1999).
گالتون (1884 به نقل از هرگنهان و اولسون، 1999)، بدون استفاده از تحلیل عاملی، لغات و واژه ها را از فرهنگ لغتی که توصیف کننده شخصیت بود، جمع آوری نمود و ملاحظه کرد که بسیاری از کلمات در معنی سهم یکسانی دارند. چند سال بعد ترستون (1934 به نقل از هرگنهان و اولسون، 1999)، که در گسترش تحلیل عوامل موثر بود، از یک روش چک لیست- صفاتی، که در آن برای آزمودنیها یک لیستی از 60 صفت توصیفی شخصیت فراهم کرده بود استفاده کرد و از آنها خواسته شد تا در مورد خود و اشخاص دیگر هم فکر کنند و هر یک از صفات آنها را که توصیف کننده شخصیت آنان می باشد، مشخص کنند. عوامل مشخص شده توسط ترستون، تحلیل شد و نتایج داده ها نشان داد که پیچیدگی شخصیت انسان را می توان تنها به پنج عامل بزرگ عمده توصیف کرد. به هر حال، او مشخص نکرد که آن پنج عامل ممکن است همان پنج عامل بزرگ باشد (هرگنهان و اولتسون، 1999).
سپس آلپورت و آدوبرت (1936 به نقل جان، رابینز و پروین ، 2008) یک مطالعه بنیادی را در لغات و اصطلاحات مربوط به شخصیت را در یک فرهنگ لغات انگلیسی به طور کامل و مفصل انجام دادند. آنها کلیه لغاتی را گردآوری کردند که می توانست برای «تفکیک رفتار یک فرد از دیگران» به کار رود. فهرست تکمیلی آنها بالغ بر تقریباً 18000 اصطلاح بود. آلپورت و ادوبرت سعی کردند این مجموعه را که بوجود آورده بودند به نظم درآورند. آنچه آنها از این فرهنگ لغات بدست آوردند را در چهار طبقه عمده طبقه بندی کردند: 1- صفات شخصیتی 2- حالات موقتی، خلق ها و فعالیتها 3- ارزیابی قضاوتی رفتارهای شخصی 4- ویژگی های فیزیکی، تواناییها و استعدادها (جان و همکاران، 2008، به نقل از پورسردار، 1387).
تلاشهای اولیه کتل برای طبقه بندی مجدد کار آلپورت و ادوبرت (1936) برخی از ساختارهای اولیه را برای یک طبقه بندی علمی از واژه های شخصیتی فراهم نمود. برای دستیابی به چنین طبقه بندی، کتل (1943) از فهرست آلپورت و ادوبرت بعنوان نقطه شروع برای مدل چند بعدی ساختار شخصیت خود استفاده کرد. بدلیل بیش از حد طولانی بودن فهرست، که موجب پایمال شدن اهداف پژوهش می شد، کتل با زیرمجموعه ای از 4500 اصطلاح صفتی، کار خود را شروع کرد. کتل با استفاده از هر دو روش تحلیل خوشه ای معنایی و تجربی و تحلیل واژگانی، تعداد 4500 اصطلاح صفتی را فقط به 35 متغیر تقلیل داد. یعنی کتل بیش از 99% از اصطلاحات آلپورت (1937) را کاهش داد. این مجموعه کوچک از متغیرها، کتل را قادر به انجام چند تحلیل عامل غیرمستقیم نمود و نتیجه گیری کرد که او 12 عامل را بدست آورده است، هر چند که عاملها سرانجام به بخشی از پرسشنامه 16 عامل شخصیتی کتل تبدیل گردید (کتل، ابر و تاتسوکا، 1970؛ به نقل از پورسردار، 1387).
مطالعات کتل براساس درجه بندی خصوصیات، به وسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسک (1949) به منظور اصلاح کارهای کتل شروع شد. او با به کارگیری 22 مقیاس دوقطبی کتل نتوانست به بیشتر از پنج عامل ترکیبی دست یابد. به لحاظ وجود ابهام در معنای این عوامل، فیسک تفسیری ارائه داد که از دیدگاههای معاصرش خیلی متفاوت نبود. در اواخر سال 1950 نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که اثربخشی کارکنان خود را پیش بینی کند و این امر به عهده تیوپس و کریستال (1961) گذاشته شد. آنها تحلیل عوامل خود را براساس 35 مقیاس دو قطبی کتل که در مطالعه قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند گزارش کردند. آنها نیز همانند فیسک که قبلاً گفته شده نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند اما به رغم فیسک، وجود پنج عامل را در بررسی شرح حالها تائید کردند. این ساختار پنج عاملی بعدها توسط نورمن (1963)، بورگاتا (1964). دیگمن و تاکموتو- چوک (1981) تکرار شد (جان و همکاران، 2008). نیوپس و کریستال کار قبلی کتل و همبسته های فیسک را دوباره مورد تحلیل قرار دادند و تمام آنها را در پنج عامل قابل قبول به نامهای شادخویی ، دلپذیر بودن ، قابلیت اطمینان ، ثبات عاطفی و فرهنگ یافتند. متاسفانه مطالعه تیوپس و کریستال در یک گزارش صنعتی ناشناخته نیروی هوایی منتشر شد و در واقع برای تمام محققین شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنگ بر ادبیات ساخت شخصیت، مدلهای پیشرفته اتخاذ شده از روشهای تحلیل عوامل، غلبه داشتند.
امّا، نورمن (1963) این گزارش را دید و ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد صفات تحت عنوان «قدمی بسوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود. نورمن (1967) فهرست جامعی از اصطلاحات توصیفی شخصیت که در 75 طبقه معنایی مرتب شده بودند را تالیف کرد. گلدبرگ (1981، 1982) از این فهرست برای روشن نمودن ماهیت و ترکیب عوامل گسترده و برای ازمون کردن ثبات و تعمیم پذیری آنها از طریق تغییر در روش تحقیق و منابع داده ها استفاده کرد. گلدبرگ (1990) با استفاده از فهرست نورمن (1967) پرسشنامه ای از 1710 صفت را ساخت که شرکت کنندگان می توانستند با استفاده از آن شخصیت خودشان را درجه بندی کنند (فراهانی، به نقل از پورسردار، 1387). گلدبرگ بر اثر نتایج تحقیقات آزمایشی جامع خود به این نتیجه رسید که شخصیت را می توان به وسیله پنج عامل شخصیت مشخص نمود. در سال 1985 مک کری و کاستا که تحقیقات گلدبرگ به عنوان نیروی محرکه آنها محسوب می شد، مدل پنج عاملی خود را مطرح کردند (هرگنهان و اولسون، 1999).
آنها به 40 مقیاس درجه بندی گلدبرگ که قبلاً تدوین شده بود، 40 مقیاس دیگر نیز اضافه نموده و بر روی آزمودنیها اجرا کردند. پاسخها توسط چهار یا پنج نفر از همسالان که آزمودنیها را خوب می شناختند درجه بندی گردیدند. سپس تحلیل عاملی 80 مقیاس، همان پنج عامل شناخته شده را نشان داد (گروسی، 1381). مک کری و کاستا (1985) مدل پنج عاملی را براساس مفاهیم شخصیتی مبتنی بر نظریه ها، مشاهدات بالینی، مطالعات کتابخانه ای و از انواع رویه های ارزیابی مستدل کرده اند (کوپر و پروین، 1998).
با شکل گیری نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت، تحقیقات زیادی به منظور بررسی میزان کارآیی، ارزش کاربردی، اعتبار و روایی آن صورت گرفته است. مک کری و کاستا (1985 و 1987) نشان دادند که در تمام پنج عامل شخصیت، یکپارچگی و جامعیت وجود دارد و یافته های مشابهی نیز توسط گلدبرگ (1989)، تندروف (1990)، تراپنل و ویگینز (1990) به دست آمده است (کوپر و پروین، 1998، به نقل از پورسردار، 1387).

مدل پنج عاملی در فرهنگهای مختلف
شخصیت پنج عاملی در بین فرهنگهای مختلف نیز مورد بررسی قرار گرفته است. پژوهش برای طبقه بندی در زبانها و فرهنگهای مختلف می تواند سودمندی یک طبقه بندی را در زمینه های فرهنگی و زبانی نشان داده و آزمونی برای جهان شمول بودن و تنوع و پراکندگی رمزگردانی تفاوتهای فردی در میان زبانها و فرهنگها باشد (گلدبرگ، 1981، به نقل از علیکی، 1387). اولین طبقه بندی غیرانگلیسی شامل زبانهای هلندی و آلمانی بود که با زبان انگلیسی ارتباط نزدیکی دارند. در هلند پژوهشی که توسط هافسته، دی راد و همکاران (1997) انجام شد، نتایج با پژوهش آمریکایی- انگلیسی یکسان بود. با این تفاوت که در نسخه هلندیپنجمین عامل بر غیرسنتی و عصیان تاکید دارد. در حالیکه در یافته های انگلیسی به عنوان تعقل و تصور شناخته می شود. پژوهش پنج عامل شخصیتی بر مبنای فرهنگ لغات آلمانی توسط آنجلینز، آستندروف و جان (1990) شروع شد، مطالعه آنها براساس مفاهیم نمونه ای بود. آستندورف (1990) مهمترین صفات نمونه ای را در طبقه بندی آلمانی انتخاب و از تحلیل عاملی روی 350 صفت پنج عامل بزرگ را به دست آورد (همان منبع).
مطالعه پنج عامل شخصیت در دامنه وسیعی از زبانها و فرهنگ های دیگر همچون چینی (چونگ و باند ، 1990)، روسی (شملایوف و پوخیلکو ، 1993)، مجارستانی (سزیرماک و دی راد ، 1994)، لهستانی (سزاروتا ، 1995)، چکسلواکی (هربیکوا و آستندورف ، 1995)، ایتالیایی (دی راد، دای بلاس و پریوجینی ، 1998)، اسپانیایی (بنت- مارتینز و والر ، 1997) و ترکی (سومر و گلدبرگ ، 1999) به عمل آمده است. محققان، تحقیقات گروه های واژگانی را در صفات شخصیت با مراجعه به فرهنگ لغات زبان بومی خود شروع کردند. البته، همه داده ها مورد تحلیل قرار نگرفته و بعضی مسائل روش شناختی نیز احتمالاً بر بعضی از نتایج تأثیر گذاشته است (جان و همکاران، 2008، همان منبع).
یکی از بزرگترین مسائل، مربوط به ترجمه این صفات است. در اکثر زبان ها، ترجمه کلمه به کلمه امکان پذیر نیست و حتی لغات هم ریشه نیز ضرورتا به یک معنی به کار نمی رود. بنابراین، اصطلاحی مثل خونگرم (که یک صفت مربوط به برون گرایی است)، در ترجمه نادرست از ژاپنی به انگلیسی به اصطلاح با عاطفه (که یک صفت توافق است) تبدیل شده و می تواند پژوهشگران را با این سوال روبرو کند که آیا آنها در هر دو زبان، عامل یکسانی را به دست آورده اند. بنابراین، هافستی و همکاران (1997) به 126 کلمه دست یافتند که به راحتی به زبان های انگلیسی، هلندی و آلمانی ترجمه شود و معانی قابل مقایسه ای در هر سه زبان داشته باشند. این یافته ها به جزء یک استثنا مهم، بر هماهنگی قابل ملاحظه این سه زبان دلالت دارد و آن عامل گشودگی است. گشودگی در دو زبان آلمانی و انگلیسی شبیه یکدیگر بودند ولی این عامل در زبان آلمانی نه تنها صفات مورد انتظار در کلمات خرد و تخیل (یعنی خلاق، مبتکر و تخیلی) را شامل بود، بلکه صفات مورد تاکیدی را که با کلمات غیرمتعارف بودن و سرکشی مرتبط است نیز دربر می گرفت. تفاوت های مشابهی در مورد گشودگی نیز در مطالعات ایتالیایی و مجارستانی ها در صفات دیده شده است (کاپرارا و پروگینی، 1994؛ ترجمه جوادی و کدیور 1381، به نقل از پورسردار، 1387).
بعضی از محققان معتقدند که به بیش از پنج عامل جهت تعریف کامل شخصیت افراد نیازمند است. به طوری که بنت- مارتینز و والر (1997)، عاملی به نام خود ارزیابی مثبت و منفی را برای زبانهای مختلف پیشنهاد می کنند و اشتون و همکاران (2004)، معتقدند که یک عامل به نام درستی- تواضع باید به عوامل دیگر اضافه گردد. ولی مک کری و کاستا (1997)، موضعی قوی در این باب گرفته و معتقدند که ساختار پنج عاملی شخصیت، جهانی است. شواهد گسترده آنها براساس ترجمه ابزار پنج عاملی خودشان به نام (سیاهه تجدیدنظر شده شخصیت) بود، که در مدت کوتاهی به چندین زبان ترجمه شد و در واقع، همان پنج عامل عمده با نظم زیادی به دست آمد. البته، وقتی پژوهشگران اصطلاحاتی بومی را که از زبان کشورهای مورد مطالعه گرفته شده است به این ابزار اضافه می کنند، یافته ها، شکل پیچیده تری پیدا می کنند (ساسروگلدبرگ، 1996؛ نقل از جان و پروین، 2001 ترجمه جوادی و کدیور، 1381، همان منبع).
به عبارت دیگر، این یافته ها، بسته به این که صفات موردنظر به اعضاء یک فرهنگ «تحمیل شده باشد» و یا از درون خود آن فرهنگ اخذ گردیده باشد، احتمالاً متفاوتند. در واقع، بعضی نیز بر این باورند که ممکن است عوامل شخصیتی دیگری نیز وجود داشته باشند که خاص بعضی از فرهنگ هاست. برای مثال، سنت چینی (چونگ و دیگران، 1996)، که شامل ارزش ها و نگرش های مهم این جامعه است، می تواند یک عامل تأثیرگذار بالقوه باشد. بدون تردید، وجود عوامل خاص یک فرهنگ، قطعی است، ولی به تایید و تکرار بیشتری نیاز هست تا بتوان این عوامل را به عنوان واقعیات تجربی در نظر گرفت. برای مثال، این امکان وجود دارد که این عوامل از نوع صفات شخصیتی نبوده و شکلی از تفاوت های فردی، مانند نگرش ها و باورها باشند (مانند محافظه کار یا آزادیخواه). به طور خلاصه، شواهد در حال افزایشی (ولی هنوز محدود) وجود دارد که نشان می دهد افراد متعلق به فرهنگ های متفاوت و گویش های گوناگون، خصوصیات شخصیتی افراد را شبیه به پنج عامل عمده استنباط می کنند. دی رند، پروجینی و همکاران (1998) به این نتیجه رسیدند که «خطوط کلی الگوی پنج عاملی، بهترین فرضیه عملی برای معرفی جامع ساختار صفات است» (جان و پروین؛ ترجمه جوادی و کدیور،1381).
پنج بزرگ ایرانی (گردون)
مطالعه شخصیت پنج عاملی در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی نیز تحقق یافته است. این پژوهشگران (فراهانی، فرزاد و فتوحی، 1382) در مرحله اول از بررسی چهار فرهنگ فارسی و حدود چهل کتاب داستان از نویسندگان معروف و صاحب سبک حدود 12000 واژه مربوط به صفات، حالات و فعالیت هاگردآوری کردند. پس از چند مرحله، یک فهرست 76 واژه ای از صفات در زبان فارسی فراهم آمد. برای هر یک از این واژه ها یک عبارت به صورت اول شخص مفرد نوشته شد (خودسنجی)، و مقیاس نهایی روی دانشجویان دانشگاههای تهران مطالعه مقدماتی گردید. پژوهشگران با بررسی مجدد و دقیق تر، فهرست 1037 واژه ای شخصیت را بازنگری کرده و یک مقیاس 126 ماده ای برای مطالعه شخصیت پرورش دادند. پژوهشگران ایرانی در نهایت همانند سایر محققین از طریق تحلیل عاملی برای ارزیابی شخصیت پنج عامل را بدست آوردند، که با توجه به فرهنگ و زبان ایرانی ساخته شده اند (همان منبع).
ابعاد شخصیت براساس مدل پنج عامل بزرگ شخصیت
مدل پنج عامل بزرگ، که توسط مک کری و کاستا طرح شده است، پنج بعد اساسی را برای شخصیت معرفی می کند و هر بعد در برگیرنده تعدادی از صفات خاصی است که مجموع آن صفات یک عامل شخصیتی را تشکیل می دهد.
عامل گشودگی (o)
این عامل میزان انعطاف پذیری افراد را در برابر تجارب تعیین می کند. آن دسته از افرادی که در این عامل نمرات بالایی می گیرند، عقاید و ارزشهای جدید و غیرمتعارف را بیشتر می پذیرند و همچنین هیجانهای مثبت و منفی را بیشتر و عمیق تر تجربه می کنند.
صفات