سلامت روان، بهداشت روان، ابراز وجود، مقابله با استرس

دانلود پایان نامه

همکاران (1381) اثر آموزش شناختي را بر منبع کنترل، انگيزه، پيشرفت تحصيلي بررسي کردند. آن ها نتيجه گرفتند که برنامه آموزش شناختي اثر معنا داري بر پيشرفت تحصيلي ندارد.
در پژوهشي که يعقوبي و وقار (1380) با عنوان بررسي و مقايسه سلامت رواني دانشجويان جديد الورود دانشگاه شاهد انجام داد، نتايج نشان داد که بين دختران و پسران از نظر سلامت روان در چهار سال تحصيلي تفاوت معنادار وجود داشته و پسران از نظر سلامت رواني و وضعيت بهتري داشتند و بين دانشجويان شاهد و غير شاهد از موارد مشکوک به اختلال رواني تفاوتي مشاهده نشد.
در پژوهش رحماني (1380) در پاسخگويي به اين سوال که سهم پيش بيني کنندگان عوامل انگيزش و راهبردهاي شناختي بر پيشرفت تحصيلي در دروس تاريخ و رياضي در بين دانش آموزان نابينا و بينا چگونه است. نتيجه نشان داد که استراتژيهاي شناختي قدرت پيش بيني کنندگان، مثبت و معني داري از پيشرفت تحصيلي در دروس رياضي در دانش آموزان بينا دارند. عوامل بر پيشرفت تحصيلي راهبردهاي شناختي قدرت پيش بيني کنندگان، معنادار بر پيشرفت تحصيلي درس تاريخ در دانش آموزان نابينا داشتتند که عوامل اضطراب امتحان و از عوامل شناختي و راهبردي خود تنظيمي قدرت پيش بيني کنندگي بر پيشرفت تحصيلي در تاريخ در دانش آموزان نابينا داشته اند.
زراع (1380) در پژوهشي ارتباط معني دار (v= 68./) بين هوش هيجاني و موفقيت تحصيلي دانش آموزان بدست آورد.
منصوري (1380) در مقاله اي بيان کرد که بهداشت رواني، هيجان و عامل پيش بيني براي موفقيت تحصيلي و شغلي است. وي با انجام مطالعه بر روي 2800 نفر از دانش آموزان اين طور دريافت که ميانگين نمرات تحصيلي دانش آموزان داراي هوش هيجاني (2/.) بطور معني داري بالاتراز دانش آموزان داراي هوش هيجاني پايين تر از سطح (1/.) بهتربود.

2-13 نظريه هوش هيجان به عنوان يک مهارت
گلمن133 (1998) بر اين باور است كه اگر چه آموختن مهارتهاي عاطفي از محيط خانواده شروع مي شود، اما هنگامي كه كودكان پاي به مدرسه ميگذارند، با بافت اجتماعي متفاوتي روبه رو مي شوند كه مهارتهاي عاطفي ويژه اي را مي طلبد و نيازمند يك سلسله يادگيريهاي جديدي، براي انطباق با شرايط تازه است، پارسا (1388).
هومن(1366) با نمونه اي مشتمل بر 882 نفر دانش آموزان مدل علي پيشرفت تحصيلي آنان را بررسي کرد. هومن بعد از بررسي مدل هاي مختلف نتيجه گرفت که يک مدل نظري مرکب از سازه ها به استثناي کيفيت تدريس داراي ضرايب مثبت و از لحاظ آمار معنا دار، مسيرهاي تدريجي وجود دارد.

2-14 تحقيقات انجام گرفته در زمينه هوش هيجاني درخارج کشور
پرتايواي134 و همکارن (2009) پژوهشي انجام دادند با عنوان تاثير هوش معنوي و هيجاني در زبان آموزي دانش آموزان و بيان نمودند که رابطه معناداري بين سطوح هوش هيجاني و هوش معنوي و ميزان موفقيت دانش آموزان در استفاده از زبان وجود دارد.
توماس و هافر135 (2009) مدلي از هوش معنوي و هوش هيجاني و اجراي آن را ارائه دادند و به اين نتيجه رسيدند که بين هوش معنوي و هوش هيجاني رابطه وجود دارد.
مويرا و اليور136 (2008) با بررسي ارتباط هوش هيجاني و ارزيابي شناختي رويدادهاي استرس زا دريافتند که هوش هيجاني بالا با احساس خودکارآمدي، کنار آمدن با موقعيت استرس زا و ارزيابي رويداد هاي استرس زا به عنوان چالش و فرصتي براي يادگيري، نه تهديدي براي امنيت رابطه دارد.
يافته هاي ويليام137، کان ليپز، نيومن138 و کاميموري139 (2008) نشان مي دهد که هوش هيجاني با خود کارآمدي و عملکرد بهتر در زمينه هاي خود تنظيمي، ابراز وجود، استقلال، همدردي با ديگران، کنترل و خوش بيني رابطه دارد.
نيکولا140، جوهان141، اينر142، ناوجوت143 و سالي144 (2007 ) در يک فراتحليل نشان دادند که هوش هيجاني با سلامت رواني و تحصيلي رابطه مثبت و معناداري دارد، يعني هوش هيجاني بالا با ميانگين وزن بالا (r= ./31) سلامت رواني و تحصيلي (r = ./21) رابطه دارد.
آگستولندا145و همكاران (2006) در بررسي خود ادراكي هوش هيجاني و رضايت از زندگي اساتيد دانشگاه، به اين نتيجه رسيدند كه بين رضايت از زندگي و هوش هيجاني و رضايت شغلي ارتباط قوي وجود دارد. امروزه مفهوم هوش هيجاني در سازمانها و توسعه نيروي انساني به كارگرفته مي شود تا بر مهارت هاي مهمي كه در محيط كار، غيراز قابليت هاي تخصصي مربوط به شغل لازم است، تاكيد كنند.
در پژوهشي توسط اپتراونيز146، فردريکسون147،چامورو پريموزيک فوم هام148(2006) بر روي نمونه 650 با ميانگين سن 16.5 سال دريافتند که هوش هيجاني مي تواند رابطه ي بين هوش شناختي و عملکرد تحصيلي را تعديل کند.
کنت149 (2006) در پژوهشي با عنوان رابطه ي هوش هيجاني با مديريت توانايي عملکرد مديران در سازمان ها به اين نتيجه دست يافت که هوش هيجاني براي مديريت مديران و رهبران لازم است و 5 فاکتور مهم براي تمرين مديريت، تمرين کار، توانايي درک محيط اطراف و توانايي انجام کار، ارزيابي نهايي کارهاي خويش، داشتن مديريت زمان و ارتباط موثر است.
پارکر و همکاران (2006) ميزان ترک تحصيل را در دانش آموزان مورد مطالعه قرار دادند ومشاهده کردند که ادامه تحصيل بشکلي معنا دار با ميزان بالاي شايستگي هيجاني و اجتماعي دانش آموزان در ارتباط است.
يافته ها ونتايج، نيکولاس و تد150 (2005) ، پتريد و نورا آدريان151 (2004) نشان مي دهد که هوش هيجاني با پيشرفت تحصيلي، رضايت زندگي، شيوه حل مساله، کنار آمدن و اختلال هاي رفتاري کمتر رابطه مثبت دارد.
ديويد ال و وون روي152 (2005) در تحقيقي با مقايسه هوش هيجان
ي زنان و مردان، به اين نتيجه رسيدند که بين EI در مردان و زنان بر امتياز ورزشکاران هاکي تاثير مثبت دارد.
جيولا153 و همکاران (2004) که در رابطه با هوش هيجاني و تحول معنوي پژوهشي انجام دادند، نتيجه گرفتند هوش هيجاني و توسعه معنوي براي رسيدن به هدف کلي زندگي افراد لازم است.
واتوزکي و آلساما154(2004) در پژوهشي برروي 39 نوجوان تيز هوش در يافتند که هوش هيجاني نقش معني داري در موفقيت تحصيلي و اجتماعي ندارد.
پارکر155 و همکاران (2004) در پژوهشي با عنوان ارتباط بين هيجاني و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان دبيرستاني (N=667) دريافتند که بين برخي ابعاد هوش هيجاني با پيشرفت تحصيلي (ميانگين نمرات) رابطه بالايي وجود دارد.
پترايدز و همکاران (2004) در پژوهشي با عنوان نقش ويژگي (صفت) هوش هيجاني در عملکرد تحصيلي و رفتار انحرافي در مدرسه دريافتند که هوش هيجاني رابطه ميان توانايي شناختي و عملکرد تحصيلي را تعديل مي کند و در رفتار انحرافي در نوجوانان آسيب پذير با ضعيف تاثير گذار است.
همچنين پاکر و همکاران(2004) به بررسي ارتباط پيشرفت تحصيلي و هوش هيجاني پرداختند، نتايج بيانگر ارتباط بسيار بالاي ميان ابعاد هوش هيجاني با موفقيت تحصيلي بود.
پارکر و همکاران (2004) رابطه بين هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي را بررسي کردند آنها معتقدند که هوش هيجاني رابطه نيرومند و معنادار با پيشرفت تحصيلي دارد.
پترايدز156 و همکاران (2004) رابطه هوش هيجاني خصيصه اي را بر پيشرفت تحصيلي بررسي کردند آنها نتيجه گرفتند که هوش هيجاني را بطه بين توانايي هاي شناختي و پيشرفت تحصيلي را تعديل مي کند.
اليزابت اينگلبرگ157 (2004) طي پژوهشي هوش هيجاني، عاطفه و سازگاري اجتماعي را روي 282 نفر بررسي نموده است. در اين تحقيق ابزار اندازه گيري عملکرد آزمودني ها، مقياس خود گزارش دهي بود. هدف از اين تحقق روشن کردن مولفه هاي هوش هيجاني و اينکه يک درک صحيح از هيجانات ديگران مي تواند با سازگاري اجتماعي و چگونگي واکنش پذيري از محرک هاي محيطي مرتبط باشد. يافته ها چنين نشان دادند که بين سازگاري اجتماعي و موفقيت آميز و هيجانات، ارتباط مستقيمي وجود دارد. اين فرضيه که هيجانات ممکن است در سطح سازگاري اجتماعي موثر باشند، تائيد مي شود.
ايچر158 (2003) نيز در پژوهشي با عنوان رابطه ي هوش هيجاني و مهارت اجتماعي ضروري کارکنان به اين نتيجه دست يافت که هوش هيجاني در گسترش و توسعه برنامه هاي اجرايي کارکنان بسيار مفيد است.
اسکيتا159 (2002) در پژوهشي بدست آورد که هوش هيجاني با سلامت روان در ارتباط است وي در پژوهش خود نشان داد افراد داراي هوش هيجاني بالا، توانايي بهتر براي مقابله با استرس ها دارند، زماني که تحت استرس قرار مي گيرند احتمال دارد که دچار بيماري شوند.
گومارا و آرسينو160(2002) در پژوهشي با 103 نفر از دانش آموز نتيجه مي گيرند که به ويژه دو متغير تنظيم هيجان و عاطفه تحصيلي در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و يا نمرات دوره ي تحصيلي تاثير معنادار و منحصر به فردي دارد و فراتر از توانايي هاي شناختي دانش آموزان است.
در پژوهشي توسط ديگيوسپ161 (2002) در پژوهش خود دريافت که عملکرد تحصيلي افراد با ميزان تکاليف هيجان مدار، رابطه مثبتي دارد. نتايج اين بررسي نشان مي دهد که دانش آموزان با عملکرد تحصيلي بالا از ميزان هوش هيجاني بيشتري برخوردارند.
وات کين162 (2000) در زمينه تاثير هوش هوش هيجاني و پيشرفت تحصيلي پي برد که کاربرد هوش هيجاني موجب پيشرفت و بهبود فرآيند تصميم گيري شغلي مي شود و هوش هيجاني نيز تاثير مستقيمي بر ميزان فروش کالا دارد و افرادي داراي هوش هيجاني بالا در شغل هاي نيازمند تخصص فني، کارايي بهتري دارند.
در پژوهشي دنس و اندرسون163 (2002) به نقش هوش هيجاني در تعديل استرس و سلامت رواني پرداختنند بدين منظور تعداد 302 نفر (232 زن و70 مرد ) از دانشجويان دانشگاه انتخاب شدند. همه آزمودني به مقياس 33 ماده اي هوش هيجاني شوت، مقياس افسردگي بک (1992) و پرسشنامه انديشه پردازي خودکشي (رينولد 1987) پاسخ دادند. نتايج نشان داد که هوش هيجاني رابطه ميان استرس و متغير هاي بهداشت رواني را تعديل مي کند. درضمن افراد با هوش هيجاني بالا تاثيرات کمتري از استرس داشته و سطح پاييني از افسردگي را نشان دادند. افرادي که هوش هيجاني پايين تري در مواجهه با استرس زاهاي زندگي، سازگاري و انطباق ضعيف تري خواهند داشت و درنتيجه بيشتر به افسردگي، نااميدي و ديگر پيامدهاي منفي زندگي مبتلا مي شوند. برعکس، افرادي که هوش هيجاني بالا دارند سبک زندگي خود را به گونه اي ترتيب مي دهند که پيامدهاي منفي کمتري را تجربه کنند. و در ايجاد و حفظ روابط کيفي بالا نيز مهارت دارند.
گومارا و آرسينو164 (2002) در پژوهشي با 103 نفر با دانش آموز نقش توانايي هاي شناختي و هيجان را در عملکرد و پيشرفت تحصيلي بررسي کردند . پژوهشگران نتيجه مي گيرند که به وِيژه 2 متغير تنظيم هيجاني و عاطفه تحصيلي در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و يا نمرات پايان دوره تحصيلي تاثير معنادار و منحصر به فردي دارد و فراتر از توانايي هاي شناختي دانش آموزان است .
گافيه و سنت پير165 (2001) در پژوهش با 200 نفر از دانش آموزان دختر دبيرستاني نشان دادند که انگيزه دانش آموزان متغير مهمي براي پيش بيني پيشرفت تحصيلي آنان نيست، بلکه تنها متغير مهم براي پيش بيني پيشرفت تحصيلي دانش آموزان توانايي هاي شناختي آنان است.
مارچانت166 و همکاران (2001) در پژوهشي با 220 دانش آموز تلاش کردند رابطه متغير هاي خانوادگي و مدرسه را
پيشرفت تحصيلي آنان مطالعه کنند. پژوهشگران نتيجه گرفتند که پيشرفت تحصيلي دانش آموزان بايد در ارتباط با والدين، معلمان و همسالان بررسي شود.
طراحي و ارائه مدل هاي ساختاري براي پيشرفت تحصيلي همچنان تداوم يافته است، پژوهش بعدي پژوهشگران همراه با بررسي متغير ها، مدل هايي مانند معادلات ساختاري براي پيسرفت تحصيلي دانش آموزان ارائه کردند.
اسکات167 و همکارن (2001) با هفت مطالعه مستقل نتيجه گرفتند که افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند توانايي همدلي و خود کنترلي بيشتري در موقعيت هاي اجتماعي داشته و مهارتهاي اجتماعي بيشتري از خود نشان مي دهند، از اين رو با والدين خود بيشتر مشارکت مي کنند و روابط عاطفي بيشتري باديگران دارند.
نتايج تحقيق ريکيو لاپزلي168 (2001)در مورد کمال گرايي، راهبردهاي رويارويي و سازگاري عاطفي برروي دانش آموزان دبيرستاني نشان داد که استفاده از راهبرد هاي متفاوت مي تواند نشان دهنده ميزان سازگاري يا ناسازگاري دانش آموزان باشد. ديگر نتايج اين تحقيق نشان داد که راهبرد هاي رويارويي در پيش بيني سازگاري دانش آموزان نقش تعيين کننده و پيش بيني کننده اي نداشته است.
فاكس و اسپكتور169 (2000) در پژوهشي به اين نتيجه رسيدند كه سه مؤلفه هوش هيجاني همدلي، تنظيم و ابراز وجود به علاوه صفات عاطفي (عاطفه مثبت و منفي) و هوش هيجاني كلي با موفقيت شغلي ارتباط دارند همچنين افراد داراي هوش هيجاني بالا ميتوانند با مشكلات و چالش هاي زندگي بهتر سازگار شوند و به گونه اي موثرتر به كنترل هيجان هاي خود بپردازند و بدين ترتيب موجب بهبود و افزايش بهداشت رواني گردند. ازطرف ديگر، هوش هيجاني پايين، عوامل بالقوه تهديد كننده بهداشت رواني مي باشد (سياروچي، فورگاسوماير، ترجمه نوري و نصيري، 1383( .
جيمز کرستيد170 (1999) با استفاده 235 دانشجوي سال اول با بهره گيري از پرسشنامه هوش هيجاني بار-آن به مطالعه همبستگي موفقيت تحصيلي پرداخت. نتايج حاصله نشان داد که همبستگي پائيني بين هوش هيجاني و موفقيت وجود دارد. اين يافته درمورد هوش عمومي و موفقيت تحصيلي صادق نيست و هوش عمومي همبستگي بالايي با موفقيت تحصيلي دارد. همچنين نتايج اين مطالعه اين امر بود که هوش هيجاني مي تواند 5 تا 10 درصد واريانس شاخص موفقيت تحصيلي باشد.
بار-آن و هندلي171 (1999 ) در پژوهشي دريافت افرادي که داراي عملکرد تحصيلي موفق تري بودند نسبت به گروه ديگر از وضعيت هوش هيجاني بهتري برخوردار بودند.
انجمن روانپزشکي آمريکا (1998) به مطالعه الگوهاي موفقيت و رشد هيجاني در بين زنان موفق تحصيلي در طبقات محروم پرداخت .در اين تحقيق تجارب آموزش 21 زن (24- 54 ساله ) که به لحاظ تحصيلي موفق بودند طي دو سال بررسي شد و نتايج حاصله حاکي از آن بود که زنان انعطاف پذير، که استرس را بهتر تحمل کردند، اغلب داراي سطح بالايي از هوش هيجاني با هوش بين فردي و درون فردي بودند. همچنين نتايج نشان داد که افرادي که از هوش هيجاني بالاتري برخوردارند موفقيت تحصيلي بهتري را نشان مي دهند.
بار-آن (1998) جهت بررسي نقش هوش هيجاني بر موفقيت تحصيلي؛ 47 دانش آموز داراي معدل (الف) که هوش بهره آنها 130 مطابق با آزمون وکسلر داشتند را مورد مطالعه قرار داد ؛ نتايج نشان بدست آمده نشان داد که ميانگين بهره هيجاني آنها برابر

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *